eitaa logo
ܭَߊ‌ࡅ߭ܥ‌‌ࡐ‌ࡅ࡙ܨ ܣߊ
1.6هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
2.5هزار ویدیو
26 فایل
اینجا؟!یه چنل پر از فعالیت گاندویی 😎🍁. شروعمون←٠۳/۴/۱۱🌝✨ پایانمون←شهاادت🌚✨ کپی؟! از فیلم ها مشکلی نیسـت به جز کپی ممنوع هااا..!! کپی از رمان؟!خیر دیدن و خوندن کلیپ و رمان ها بدون عضویت؟! خیر!! @hasti_1389_h
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از ناشناس گاندویی هاا😎
(سه تا الهی به رقیه میگین برام؟!💛)
هدایت شده از ناشناس گاندویی هاا😎
میشه لطفاً این پیام رو بزاری تو کانال... https://eitaa.com/Admin_Gando/25092 ادمین محترم، میشه لطفاً این 👆 عکس ها رو داخل کانال قرار بدی،،، با تشکر❤️ ...... چشم میزارم تو کانال داشتن بفرستن
ܭَߊ‌ࡅ߭ܥ‌‌ࡐ‌ࡅ࡙ܨ ܣߊ
#شما میشه لطفاً این پیام رو بزاری تو کانال... https://eitaa.com/Admin_Gando/25092 ادمین محترم، میشه
سلام عزیز 🌹 بله منتها الان در حال حاضر تو گوشیم ندارم داخل فلشه هر موقع که به دستم رسید براتون توی کانال میزارم🥰
سلام به ممبرای عزیز گاندویی🐊 واقعا عذرخواهم بخاطر تاخیر در فرستادن پارت دلی🙏🏻 یوسف گم گشته باز می آید به کنعان غم مخورید😂 بلاخره شب موعود فرا رسید😁🌹 به دلایلی پارت دلی به رمانک تغییر پیدا کرده و خبر خوش اینکه قراره امشب پارت هارو بزارم🥳 هستی جان لطف کردن به بنده افتخار دادن که این رمانک رو با هم بنویسیم بنابراین چون خودم رو خوب میشناسم توصیه میکنم آمادگی هر اتفاقی رو داشته باشید😅 برای اینکه شما پارت هارو گم نکنید تا زمانی که آخرین پارت گذاشته بشه فعالیت نداریم🙃 امیدوارم که خوشتون بیاد😉 ❤️‍🔥ارادتمند شما ❤️‍🩹🥲
『•• ••』 بسم الله الرحمن الرحیم "گزارش جلسه ۱۲ دی ماه ساعت ۹:۴۱" رسول:خب اینم از اول گزارش.. با دیدن ۱۲ دی خندم گرفت چون یادم افتاد که فردا تولدمه.. ساعتم رو نگاه کردم ساعت ۹:۲۵ دقیقه بود و ۱۶ دقیقه دیگه جلسه داشتیم.. داوود:تقریبا یه ربع دیگه جلسه بود.. یه استرسی داشتم که اصلا نمی دونستم چرا.. نیم نگاهی به رسول کردم طبق معمول تا به گردن توی مانیتورش بود.. به سمتش رفتم و دستم روی شونش گزاشتم.. رسول:جالب بود!! فردا تولدمه و اگه این تاریخ و نمی دیدم متوجه نمیشدم اصلا..😅💔 بی خیال این موضوع شدم دوباره رفتم سر کارم.. که کسی دستش رو گزاشت روی شونم.. فک کردم آقا محمده و خواستم بلند شم که وقتی برگشتم با داوود رو به رو شدم.. خدابگم چیکارت نکنه دااااووود.. داوود: چیشددد؟! داداش مگه من چیکار کردم؟! چیشده برادر من؟! رسول:فک کردم آقا محمددی!! آخه چرا اینجوری میاای؟! داوود:خب حالا ببخشید. رسول:حالا بیخیال... داوود:من که دلم می خواست سر به سرش بزارم گفتم: حالا خیلی ترسیدی داداشی؟!😁💔 آخه فک نمیکردم.. یعنی اگه میدونستم کاری میکردم که بلندشی.. رسول:داوود جان من خستم..سر به سرم نزار که برات بد تموم میشه.. داوود:چی میشه داداش؟!😁 رسول:داوود جاان.. داوود:نمی دونم چقدر اذیتش کردم ولی وقتی نگاه ساعت کردم.. وای رسول جلسهههه.. رسول:خدا بگم چیکارت نکنه که نه گزاشتی من یه خورده به کارام برسم نه هیچی.. حالا پاشو بریم سر جلسه.. داوود:چشم داداش جونم😁💔. رسول:باشه دارم براات.. تقه ای به در زدم و درو باز کردم و وارد شدیم.. یه لحظه شکه شدم.. آقای رضایی بود رئیس کل وزارت اطلاعات😳 بعد از چند ثانیه سلام دادم.. و رفتم روی صندلی كنار محمد نشستم داوودم كنارم نشست منتظر بقیه بچه ها بودیم.. اصلا فکر نمیکردم آقای رضایی انقدر یهویی برای بازدید بیاد محمد هی پاشو تکون میداد و بدجور استرس داشت آروم دستشو گرفتم و نگاهمون به ه‍م دیگه گره خورد .... بچه ها اومدن و نشستن آقای رضایی:نمیخواین جلسه رو شروع کنید؟ آقای عبدی:چرا همین الان، محمد محمد:بله، چشم بلند شدم و گفتم : خسته نباشید میگم بهتون و همینطور خوش آمد به آقای رضایی.. خب خداروشکر پرونده قبلی با خوبی بسته شد و حالا ما پرونده جدیدی رو در دست داریم.. توضیحات کلی راجب این پرونده رو آقا رسول خدمتتون عرض میکنه رسول جان بفرما☺️ رسول: همه چی خیلی سریع از ذهنم رد شد پس اون پیامی که برام اومد توضیحات پرونده بود. ای داوود خدا بگم چیکارت نکنه 😫 هیچی نداشتم برای گفتن اما نمیخواستم فرماندم ضایع بشه برای همین شروع کردم به صحبت کردن رسول:بله. موضوع کلی که در این پرونده وجود داره اینکه برخلاف پرونده قبلی که فقط جاسوسی بود این پرونده از جنبه اقتصادی هم برخوردار هست( بر اساس تجربش میگه) در واقع ما با دلالان اطلاعات طرف هستیم (از این به بعد از روی لپتاپ میگه) اینا یه شبکه دلالیه اطلاعات درست کردن که با كمک بچه های مفاسد اقتصادی تونستیم سر دسته هاشون رو پیدا کنیم با یه کلیک تصویر اون دو نفر رو انداختم روی نمایشگر حس میکردم دیدمشون اما یادم نمیومد محمد:بله همین طور که رسول گفت این افراد در حال دلالی اطلاعات کشور هستن.. و ما باید هر چه سریع تر تا بیشتر از این پیش نرفتند جلوشون رو بگیریم.. خب این افراد تعدادشون زیاده ولی اصلی ترین شون دو نفر هستن.. دو نفر که کل کار ها با دستور اینا انجام میشه..رسول جان.. رسول:خب اون دو نفر آیدین ستوده و سیما عزیزی هستن ما از این دو نفر تا الان فقط دو تا عکس داریم.. زیاد خودشون رو آفتابی نمی کنن که شناسایی بشن.. و کار ما اینجا سخت میشه.. . . . محمد:بد از تموم شدن جلسه همگی بلند شدن که.. آقای رضایی:رسول شما بمون... رسول:چشم و دوباره نشستم روی صندلیم آقای عبدی :محمد جان شمام بشین محمد:چشم ‿︵‿︵‿︵‿︵‿︵‿︵ پ.ن: تولدش🥺 پ.ن: یعنی چیکارشون دارن🤔 نویسندگان: ✧༺R.h༻✧