eitaa logo
ܭَߊ‌ࡅ߭ܥ‌‌ࡐ‌ࡅ࡙ܨ ܣߊ
1.8هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
2.4هزار ویدیو
26 فایل
اینجا؟!یه چنل پر از فعالیت گاندویی 😎🍁. شروعمون←٠۳/۴/۱۱🌝✨ پایانمون←شهاادت🌚✨ کپی؟! از فیلم ها مشکلی نیسـت به جز کپی ممنوع هااا..!! کپی از رمان؟!خیر دیدن و خوندن کلیپ و رمان ها بدون عضویت؟! خیر!! @hasti_1389_h
مشاهده در ایتا
دانلود
ب‍‌س‍‌م‍‌ ال‍‌ل‍‌ه‍‌ ال‍‌رح‍‌م‍‌ن‍‌ ال‍‌رح‍‌ی‍‌م ♡ܝ‌ܦ‌ߊ‌ܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊ‌ܥ‌‌ࡅ߳♡ فرشید: چه گیری کردم😂😐 اقا اصن من به شما دو تا نزدیک نمیشم. خوبه؟؟ دیگه کسی قصد زدن منو نداره؟؟ داوود: نه دیگه فیلا ازادی😂 رسول: بله.. البته فیلاا.. ارش: حالا یه سوال؟؟ داوود واقعا داداش رسوله؟؟ رسول: با حرف ارش زدم زیر خنده😂 داوود: نه... داداش واقعی که نه.. نگاهی به رسول کردم.. و لب زدم... ولی بیشتر از داداش دوسش دارم🥺♥️ رسول: با حرف داوود. نگاهی بهش کردم و بغلش کردم.. و لب زدم.. البته همه ی بچها مثه داداشامونن.. ولی ما دو تا.. یه جور دیگه. ☺️ فرشید: خب خداروشکر 😂 فک کردم دیگه ما رو یادتون رفته.. داوود: ن. مگه میشه ما چش قشنگمون رو یادمون بره؟؟ ارش: ینی واقعا اگه یکی شب تا روز پیش شما باشه پیر نمیشه😂 سعید که اقا داماده. رسول که استاده. فرشیدم که شده چش قشنگ. داوود: بله دیگه😂 تازه اقا ارش اگه گفتی من کیم؟؟ ارش: مگه تو هم لقب داری؟؟ داوود: بله ☺️😂 من... دهقان فداکارم ارش: اوه.. بهتر نیس بریم اتاق اقا محمد؟ داوود: چرا. شما برید منم میرم سراغ سعید. ...................... رسول: داخل اتاق محمد بودیم.. همون لحظه داوود و سعید هم وارد اتاق شدن. محمد: خب. بشینید تا پرونده رو توضیح بدم.. •••••••••••••••••••••••••••• پ ن: یه کم داسولی♥️🥺