3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قدرت فقط تو این فیلمه🥺
https://eitaa.com/Admin_Gando
#گاندو
هدایت شده از •¹²⁸•
بسم الله الرحمن الرحیم
♡ܝܦߊܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊܥࡅ߳♡
#پارت_۲۲
محمد: خب ببینید...
تو این یکی پرونده یه سری از افراد بچه های مردم رو میگیرن..
و به خانواده هاشون میگن که باید مقدار زیادی پول بهشون بدن تا بچه ها رو سالم بهشون بدن.
و کسی نفهمیده که اونا این پول رو برای چی می خوان و باهاش چیکار می کنن..
تنها چیزی که ما فهمیدیم این بوده که اونا این پول رو به کسی که بهشون دستور انجام این کا را رو میده میدن...
ما می خوایم متوجه شیم که چرا؟!
چرا این پول رو به اون میدن.
ولی بازم نکته ای که خیلی منو کنجاو کرد این بود..
اقای ساعد بهرامی..
متهم پرونده ی قبلی هم با اینا کار میکنه..
و در حقیقت یه جورایی می تونم بگم سر دستشونه....
و این افراد به هیچ عنوان هیچ کاری نمی کنن.
ولی وقتی اون دستور میده سریع این کار انجام میدن..
داوود: اقا محمد!؟
محمد: جانم داوود
داوود: قضیه ی صورت من..
راستش من داشتم از بیمارستان میومدم..
که یهو یه ماشین جلو پام ترمز کرد..
یه لحظه تعجب گردم..
که چرا باید این ماشین باید بیاد جلوی من..
یه مردی ازش پیاده شد
بد از اینکه این بلا رو سرم اورد.
بهم گف به فرماندت بگو دست از سر این پرونده بردارنه..
وگرنه این دفعه...
محمد: داوود قیافه ی اون مرده رو یادت نیس؟؟
یا شماره ی ماشینشو؟؟
داوود: اقا قیافش که نه...
ینی اصن کلاه سرش بود..
ولی شماره ی ماشینش..
یه خورده فک کردم و لب زدم..
ببخشید...
این قدر هل شده بودم نتونستم بخونم.
محمد: هوفف..
مشکلی نداره..
ولی از کجا تو رو میشناختن؟؟
••••••••••••••••••••••••••••
پ ن: داوود؟؟
بسم الله الرحمن الرحیم
♡ܝܦߊܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊܥࡅ߳♡
#پارت_۲۳
داوود: اقاااا
محمد: جانم.
چیشد داوود؟؟
داوود: اقا محمد ساعد بهرامی متهم پرونده ی قبلی..
محمد: داوود جان چرا نصفه نصفه حرف میزنی؟
داوود: اقا منظورم اینکه اون، اون دفعه منو دید..
اقا محمد از بین بچه ها فقط منو دید..
محمد:واییی🤦♀
پس با این حساب تو هنوز هیچی نشده شناسایی شدی..
داوود: سرم انداختم پایین و لب زدم..
بله💔🥲
رسول: نمی تونستم نفس بکشم.
ی.نی چی اقا؟؟
محمد: هیچی فقط از این به بعد باید اقا داوود بیشتر مراقب خودش باش!
حله؟؟
داوود: چشم.
محمد: خب ببینید یه دوربین رو به رو خونه ساعد وصل می کردیم..
که اقا رسول بهش دسترسی داره..
باید مراقبش باشی استاد..
رسول: چشم اقا..
محمد: بچها شما هم همین طور کمک رسول کنید..
همه: چشم اقا..
محمد: خب می تونید برید دیگه..
داوود: از اتاق محمد بیرون اومدیم...
نگاهی به رسول کردم..
تو خودش بود..
به سمتش رفتم...
••••••••••••••••••••••••••••
پ ن: ببخشید اگه کمه🥲
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قدرتونو بدونیم❤️🥺
https://eitaa.com/Admin_Gando
#گاندو