بسم الله الرحمن الرحیم
♡ܝܦߊܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊܥࡅ߳♡
#پارت_۲۷
محمد: رسول بسمتم دوید و هلم داد اون ور..
همون لحظه صدای شلیک تفنگ و افتادن رسول روی زمین.
نگاهی کردم.
ساعد بود..
سریع تفنگمو سمتش گرفتم و شلیک کردم..
و بد به سمت رسول رفتم.
رسول: درد بدی کنار قلبم بود.
با هر نفس احساس می کردم بدنم تکه تکه میشه.
محمد به سمتم اومد.
همون لحظه بچها همه وارد اتاق شدن.
محمد: به سمت رسول رفتم و اروم سرش رو روی پام گزاشتم
رسول جان.
دورت بگردم اروم باش.
داوود: با دیدن داوود اونم اونجوری سریع به سمتش رفتم..
بغض گلومو گرفته بود.
لب زدم...
داداش رسول؟؟ 😭
خوبی؟؟ 😭
سعید: تنها چیزی که اون لحظه به ذهنم رسید این بود که زنگ بزنم به امبولانس.
بد از این کار تکیه دادم به دیوار و چشامو ببندم.
مجوز اشکام بسته شدن چشام بود.
محمد: رسول داداش.
ترو خدا جون من تحمل کن..
سعید زنگ زده امبولانس الان دیگه میاد.
داوود: داداش تو که نمی خوای بی معرفت بشی؟
رسول: ن.گ.ران نباشید.
م.ن ح.ا.ل.ا حالا ها هستم ک.نار.تون.
محمد: اصن استاد رسول تو حق رفتن نداری.
••••••••••••••••••••••••••••
پ ن: استاد رسول💔🥺
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داوود و رسول
ارسالی شما✨
https://eitaa.com/Admin_Gando
#گاندو
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخرین چهره ای که یادشه😂😂
https://eitaa.com/Admin_Gando
#گاندو
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فقط آقا محمد اون پشت😂😂
https://eitaa.com/Admin_Gando
#گاندو
18.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حماسه ای دیگر از زنان...
https://eitaa.com/Admin_Gando
#گاندو