هدایت شده از •¹²⁸•
بسم الله الرحمن الرحیم
♡ܝܦߊܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊܥࡅ߳♡
#پارت_۳۵
محمد: باورم نمیشد.
رسول رفت؟؟
ولی اون به من قول داده بود. قول داده بود که ترکم نکنه.
چشامو اروم بستمو اشکام سرازیر شدن...
دوباره نگاهی به رسول کردم...
با اخرین شکی که بهش دادن ضربانش برگشت.. 🥺
دکتر دستگاه شک رو کنار گزاشت.
و رو به پرستار حرفی زد..
و اومد بیرون..
سریع نگاهی بهش کردم.
و بد نگاهی به رسول
دوباره به دکتر نگاه کردم و لب زدم.ـ..
حالش چطوره اقای دکتر🥺
دکتر: یه بار رفته و با شک برش گردوندیم...
خیلی شانس اورده که نرفته کما!!
تا سه یا چهار بهوش میاد.
محمد: ممنون.
فقط من می تونم برم پیشش؟؟
دکتر: بزارید بهوش بیاد بد میتونید برید.
محمد: چشم .
دکتر که رفت همون لحظه یه خانم با چادر از دور داشت سمتم میومد
فهمیدم که خواهر رسوله.
اروم بسمتش رفتم و سلامی زیر لب کردم..
رقیه: به سمت بیمارستان حرکت کردم...
دل تو دلم نبود که داداشم حالش خوبه یا نه...
وارد بیمارستان شدم.
از پرستار پرسیدم و به سمت اتاق داداشم حرکت کردم..
••••••••••••••••••••••••••••
پ ن: چی بگم؟؟ 🙃
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با آهنگ خودش چقدر قشنگ تره❤️
https://eitaa.com/Admin_Gando/9233
#گاندو
19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به چپ و راستتون نگاه کنید...
💔https://eitaa.com/Admin_Gando/9225
#گاندو
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
https://eitaa.com/Admin_Gando/9256
#گاندو
سکانس...بازجوی متفاوت😎
23.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در یک قدمی سوژه...
https://eitaa.com/Admin_Gando/9263
#گاندو