هدایت شده از خونـهِامنِمآمان. .
.
میدانستم آدمهای اطراف دانهدانه حذف میشوند
من آنان را حذف نمیکردم؛
با شنیدنِ دروغی از آنان
آنان خود به خود حذف میشدند. . .
#احمدرضا_احمدی
بعد از هَمه ؛
-
انقدری همه چیز نازُخاص پیش رفت که هنوزم بعد دو روز وقتی بهش فکر میکنم وجودم ، سراسر ذوق میشه : ))))))))
* اصلا هیچ ذوقی قشنگ تر از ذوقِ ، رسیدنِ دونفر بهم بعد مدتها که کلی سختی هم کشیدن نیست😭🤌🏻
هدایت شده از "𝐜𝐡𝐞𝐬𝐡𝐦 𝐚𝐧𝐝𝐚𝐳 𝐤𝐡𝐢𝐚𝐥"
دیدی چیشد؟
تابستونی که قرار بود بترکونیم فقط چند روزش مونده
عمیقا دلم تنگ شده واسه اولین روزی که برای اولین بار رفتم مدرسه ..
واسه اون دخترکوچولوی ، هفتسالِای که از دنیا چیزی نمیدونست ولی با این حال ، بازم از همهچیز میترسید و همیشه سراسر خجالت بود ؛ حتی یادمه اون زمان وقتی همه رفته بودن برای کلاس بندی ، من دویدم سمتِ مامانم و از ترسُدلتنگی توی بغلش گریه کردم : ))))))
یا واسه اون رُزِقرمزی که با ذوق برده بودم تا به خانوممعلمم هدیه بدم ، واسه اون کولهپشتی صورتیرنگم که از خودمم بزرگتر بود ولی انقدر ذوقش رو داشتم که حتی لحظهی زمین نمیزاشتمش : ))))))))
یا حتی واسه اون مانتوشلوارِ طوسیُقرمزی که مامانم برام دوخته بود هم ، دلم تنگ شده : )))))
* واسه همهی اون چیزای کوچیکی که اون موقع برام عادی بودن و نمیدونستم یه روزی قراره انقدر دلم براشون تنگ بشه ..
واسه صفهای طولانی صبحگاه ، واسه حیاط مدرسه ، واسه جا گرفتن برای دوستام ، واسه تکتک معلمهای دبستانم و حتی واسه همون روزایی که فکر میکردم مدرسه قراره سختترین جای دنیا باشه : )))))))
بعد از هَمه ؛
واسه صفهای طولانی صبحگاه ، واسه حیاط مدرسه ، واسه جا گرفتن برای دوستام ، واسه تکتک معلمهای دبستان
* دوستایی که بعد از تموم شدن اون سالهای دبستان حتی دیگه تو رو یادشون نیست : )