بعد از هَمه ؛
گاهی [مثلِهمینامشب] دلم میخواد فقط برای چنددقیقه برگردم به همون روزا .. و بشم همون دخترکوچولو
زهراکوچولوی اون زمان هنوز نمیدونست که قرارِ مدرسه ، فقط جای درس خوندن نباشه ؛ بلکه قرارِ آدم های زیادی رو ببینه ، شادیُغمهای زیادی رو تجربه کنه ، تنهایی بِچشه ، رهایی رو تجربه کنه ، یا حتی بخشی از کودکیاش رو اونجا جا بزاره : )))
الان یه سری میان از راه میرسن و میگن ، وایییی چجوری میتونی بگی دلت واسه مدرسهات تنگ شده اونم دبستان ؟ = ))))))))😂😑
* قاصدک های پریشان را که با خود باد برد
باخودم گفتم مرا هم می توان از یاد برد !