همیشه از سکوتم شاکی بود
دستشو گذاشتم رو قلبم، حالا مدتهاست که دیگه چیزی ازم نمیپرسه...
تلخ ترین آرامشِ دنیا سکوتیست که میتواند حرف باشد ؛ لبخند باشد ، شعر باشد ، فریاد باشد ، عشق باشد ، اما با حسرت ، سکوت شده است ..
‹اغمــٔـا›
-انگار به دنیا آمده بود که تنها باشد؛
-همه چی درست میشه، و انقدر بی معنی؛
میخواستم بیام بنویسم، امروز چقدر همه چی غمگینه
بعد یهو یادم اومد الان مدت هاست که همه چی غم داره.
‹اغمــٔـا›
؛
هیچکس به اشکات توجهی نداره،
هیچکس به ناراحتیت توجهی نداره،
هیچکس به دردهات توجهی نداره،
اما همشون به اشتباهاتت توجه میکن.
بچه که بودم از عصر ها خیلی بدم میومد؛
ناهارو که میخوردیم، همه عادت داشتن که
میخوابیدن و من تنهاترین کودک دنیا میشدم
بدون هم بازی ، بدون تفریح ، بدون دلخوشی
و بدون یک همصحبت، الانم خیلی وقته
عصره، خیلی ام عصره !