هدایت شده از اندوه پرست
هدایت شده از نامهی پنهانیِ زیرفرش.
بویِ زندگی. برای من تو چهچیزهایی خلاصه میشد؟ شادی، صحبت، مطالعه، دغدغهی فکری نداشتن و خیلی چیزها. زندگی برام وقتی معنی میده، وقتی بو و رنگ های جالبی داره که بتونم با کسی که دلم میخواد در حد مرگ، صحبت کنم. تا جایی که نیازه و کم نیست صحبت کنم. یا میتونم بگم بیدغدغه هرکاری رو انجام بدم، اینکه اضطراب کار های ضروری رو نداشته باشم. همینه! بویِ زندگی همیشه تو چندتا دلخوشی کوچیک خلاصه میشه. که شاید کمتر کسی بدونه بویِ زندگی برای تو چجوری رقم میخوره. میتونم لحظهشماری کنم برای دیدنها، دیدنهایی که خیلی چیزهارو قراره در آینده برام رقم بزنه. برای من، یکی از بو هایِ زندگی لحظهشماری و خیره موندن بهزمانه. برای بعضیها مسخره بنظر میرسه، اما دلم میخواد قلبم میخواد روحم و جسمم میخواد تا هرچه زودتر، در کمترین زمان ممکن که امکان نداره توأم رو ببینم. منتظرم زمان، دست خودت.