-اکبـَرپرست.
-
خاطرات ذوالجناحت بعد تو تکرار شد ؛
از سر ناقه مرا از هر جناح انداختند ..
-اکبـَرپرست.
-
دختریراکهعلیاکبرنوازشبکند .
کاشمارابهعلیاکبرسفارشبکند 💔 :)
-اکبـَرپرست.
-
اشتباهاستگربگویمازپشیمانیچهسود ؟
یکپشیمانمیشناسمسودکردهحرّشده :)
-اکبـَرپرست.
بین خولی و شمر دعوا بود ..
دید دست جماعتی نامرد ؛
تکه های لباس پیدا بود :)
لبه ی تیغ ها که پائین رفت . .
ساقه ی نیزه ها به بالا بود
داد زد حرام زاده نزن ! .