🔴پروندهای که اشک قاضی را در آورد
تو هم بخون و گریه کن 😵😭
💠مردی با تسلیم #شکایتی به #قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل #خانه_محقر و #مخروبهای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از #شهرکهای #مشهد خریدم اما چون #وضعیت مالی #مناسبی_نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود #اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که 😓😣
💠وقتی از سرکار به خانه می آمدم آنها از من #طلب «کباب» می کردند من که #توان_خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با #بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که #متوجه شدم هر چند روز یک بار از #اتاقی که به اجاره #واگذار کرده ام .....😓😭
🔰ادامه این داستان واقعی👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/2872311810C68bf4161f6
✔️داستانهایناب و تکاندهنده👆👆
🔴پروندهای که اشک قاضی را در آورد
تو هم بخون و گریه کن 😵😭
💠مردی با تسلیم #شکایتی به #قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل #خانه_محقر و #مخروبهای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از #شهرکهای #مشهد خریدم اما چون #وضعیت مالی #مناسبی_نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود #اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که 😓😣
💠وقتی از سرکار به خانه می آمدم آنها از من #طلب «کباب» می کردند من که #توان_خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با #بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که #متوجه شدم هر چند روز یک بار از #اتاقی که به اجاره #واگذار کرده ام .....😓😭
🔰ادامه این داستان واقعی👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/2872311810C68bf4161f6
✔️داستانهایناب و تکاندهنده👆👆
🔴پروندهای که اشک قاضی را در آورد
تو هم بخون و گریه کن 😵😭
💠مردی با تسلیم #شکایتی به #قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل #خانه_محقر و #مخروبهای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از #شهرکهای #مشهد خریدم اما چون #وضعیت مالی #مناسبی_نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود #اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که 😓😣
💠وقتی از سرکار به خانه می آمدم آنها از من #طلب «کباب» می کردند من که #توان_خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با #بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که #متوجه شدم هر چند روز یک بار از #اتاقی که به اجاره #واگذار کرده ام .....😓😭
🔰ادامه این داستان واقعی👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/906493966Cd2582ceabf
✔️داستانهایناب و تکاندهنده👆👆
🔴پروندهای که اشک قاضی را در آورد
تو هم بخون و گریه کن 😵😭
💠مردی با تسلیم #شکایتی به #قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل #خانه_محقر و #مخروبهای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از #شهرکهای #مشهد خریدم اما چون #وضعیت مالی #مناسبی_نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود #اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که 😓😣
💠وقتی از سرکار به خانه می آمدم آنها از من #طلب «کباب» می کردند من که #توان_خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با #بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که #متوجه شدم هر چند روز یک بار از #اتاقی که به اجاره #واگذار کرده ام .....😓😭
🔰ادامه این داستان واقعی👇👇
http://eitaa.com/joinchat/906493966Cd2582ceabf
داستان های ناب و تکان دهنده و کوتاه
هدایت شده از 🇮🇷 کانال خبر 🇮🇷
🔴پروندهای که اشک قاضی را در آورد
تو هم بخون و گریه کن 😵😭
💠مردی با تسلیم #شکایتی به #قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل #خانه_محقر و #مخروبهای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از #شهرکهای #مشهد خریدم اما چون #وضعیت مالی #مناسبی_نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود #اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که 😓😣
💠وقتی از سرکار به خانه می آمدم آنها از من #طلب «کباب» می کردند من که #توان_خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با #بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که #متوجه شدم هر چند روز یک بار از #اتاقی که به اجاره #واگذار کرده ام .....😓😭
🔰ادامه این داستان واقعی👇👇
http://eitaa.com/joinchat/906493966Cd2582ceabf
داستان های ناب و تکان دهنده و کوتاه
🔴پروندهای که اشک قاضی را در آورد
تو هم بخون و گریه کن 😵😭
💠مردی با تسلیم #شکایتی به #قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل #خانه_محقر و #مخروبهای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از #شهرکهای #مشهد خریدم اما چون #وضعیت مالی #مناسبی_نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود #اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که 😓😣
💠وقتی از سرکار به خانه می آمدم آنها از من #طلب «کباب» می کردند من که #توان_خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با #بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که #متوجه شدم هر چند روز یک بار از #اتاقی که به اجاره #واگذار کرده ام .....😓😭
🔰ادامه این داستان واقعی👇👇
http://eitaa.com/joinchat/906493966Cd2582ceabf
داستان های ناب و تکان دهنده و کوتاه
هدایت شده از ذاکرین
یکی از رفقا میگفت:"قصد #ازدواج داشتم
گفتم برم #مشهد و از امام رضا یه زن خوب بخوام..رفتم #حرم و درخواستمو به آقا گفتم...شب شد و جایی واسه خواب نداشتم...☹️هر جای حرم که میخوابیدم خادما رو سرم خراب میشدن که...😢"آقا بلند شو..."متوجه شدم کنار #پنجره_فولاد یه عده با پارچه #سبز خودشونو به نیت شفا بستن…کسی هم کاری به کارشون نداره.رفتم یه پارچه سبز گیر آوردم و.......تاااا صبح راحت خوابیدم...❗️صبح شد...پارچه رو وا کردم با صحنه ای روبه رو شدم که👇😳
https://eitaa.com/joinchat/843186305C9e691d072d