تابستون و پاییز پارسال بهمعنای واقعی
کلمه خوشنویسی رو کنار گذاشته بودم.
ماهها چیزی ننوشتم اونقدر که آخراش
حس میکردم دیگه نمیتونم بنویسم.
ولی نمیدونم چیشد که دوباره شروع کردم..
- اَخترک.
و اگر روزی به تو بازگشتم؛
بین تابلوی یکم و دوم، هفتماه فاصلهست.
هفتماهی که نمیدونم چطور گذروندم..
- اَخترک.
« شبهای روشن »
آرزو میکنم که آسمان سعادتت همیشه نورانی باشد و لبخند شیرینت همیشه روشن و مصفا باشد و تو را برای آن دقیقهی شادی و سعادتی که به دلی تنها و قدرشناس بخشیدی دعا میکنم.
خدای من، یک دقیقهی تمام شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟
- اَخترک.
میتونستم خیلیچیزا رو تغییر بدم.
ولی تقصیر من نبود.
اینکه همهچیز از ابتدا بههم ریخت
بههیچوجه ارتباطی به من نداشت..
درجا زدنم هم بهخاطر وضع روحیمه
و این وضع از چیزهایی نشأت میگیره
که من نمیتونم در برابرش ایستادگی کنم.