به همه میگویم که از تو
گذشتهام و فراموشت کردهام.
اما تو هربار به خوابم میآیی
و یادآوری میکنی که ازدستدادنت،
چقدر مرا نابود کرد.
تو هنوز هم بیرحمی.
دختربچهای با کولهباری از آرزو
سهمِ خاک شد و یک پدر هرگز
به خانهاش بازنگشت..
؛
انسانها زیر آوار جان میدهند؛
غم از میان دود میخزد و در
تمامِ شهر، شادمانه میدود..
انسانها پرپر میشوند، قصههایشان
تمام، شعلهی رویاهایشان خاموش.
نقشهایی در این جهان بود که
فقط آنها میتوانستند ایفا کنند.
خاطراتی که فقط آنها میتوانستند
بیافرینند اما شیطانصفتانی از
آنطرفِ این کرهی خاکی، هرآنچه
داشتند را به نابودی کشاندند..!