محمد بن علی؛ وصیِ اوصیاء و وارث علم انبیاء
أخبرني الشريف أبو محمد الحسن بن محمد قال حدثني جدي قال حدثنا محمد بن القاسم الشيباني قال حدثنا عبد الرحمن بن صالح الأزدي عن أبي مالك الجنبي عن عبد الله بن عطاء المكي قال: ما رأيت العلماء عند أحد قط أصغر منهم عند أبي جعفر محمد بن علي بن الحسين ع و لقد رأيت الحكم بن عتيبة مع جلالته في القوم بين يديه كأنه صبي بين يدي معلمه. و كان جابر بن يزيد الجعفي إذا روى عن محمد بن علي ع شيئا قال حدثني وصي الأوصياء و وارث علم الأنبياء محمد بن علي بن الحسين ع (الإرشاد، ج2، ص160).
در این خصوص که جابر بن یزید جعفی -از روات شناختهشده در فریقین که نقلهایش در مصنف عبد الرزاق و مصنف ابن ابی شیبه فراوان است- از امام باقر (ع) با تعبیر «وصي الأوصیاء» یاد میکرده، اختلافی میان فریقین نیست:
قال أبو بكر: وسمعت ابن أكثم الخراساني قال لسفيان: أرأيت يا أبا محمد الذين عابوا على جابر الجعفي قوله حدثني وصي الأوصياء. قال سفيان: هذا أهونه (المعرفة والتاریخ، ج2، ص716؛ مشابه: الضعفاء الکبیر، ج1، ص191).
وقال سلام بن أبي مطيع: حدثني جابر قال عندي خمسون ألفا حدثني بها محمد بن علي وصي الأوصياء.
وذكره البرقي في «باب: من نسب إلى الضعف»، وقال: كان رافضيا، وقال: قال لي سعيد بن منصور: قال لي ابن عيينة: سمعت من جابر ستين حديثا وما أستحل أن أروي عنه شيئا، يقول: حدثني وصي الأوصياء (إکمال تهذیب الکمال، ج3، ص141-142).
حمدويه، قال حدثنا يعقوب بن يزيد، عن ابن أبي عمير، عن عبد الحميد بن أبي العلا، قال: دخلت المسجد حين قتل الوليد، فإذا الناس مجتمعون، قال فأتيتهم فإذا جابر الجعفي عليه عمامة خز حمراء و إذا هو يقول: حدثني وصي الأوصياء و وارث علم الأنبياء محمد بن علي (ع)، قال، فقال الناس جن جابر جن جابر (اختیار رجال الکشي، ص192).
حدثنا أحمد بن زياد الهمداني رحمه الله قال حدثنا علي بن إبراهيم بن هاشم قال حدثنا محمد بن عيسى بن عبيد قال حدثنا محمد بن سليمان البصري/ المصري عن أبيه عن إبراهيم بن أبي حجر الأسلمي قال حدثنا قبيصة عن جابر بن يزيد الجعفي قال سمعت وصي الأوصياء و وارث علم الأنبياء أبا جعفر محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب ع... (أمالي الصدوق، ص119؛ عیون أخبار الرضا، ج2، ص258).
و رووا عن عمرو المسلي قال سمعت جابرا الجعفي يقول أخبرني وصي الأوصياء... (تقریب المعارف، ص202).
#امام_باقر #وصایت #جابر_جعفی
@Al_Meerath
1_5085146951 (1).pdf
حجم:
1.3M
أحادیث الإمام الحسن بن علي المجتبی علیه السلام في تحف العقول
✍ شیخ امین حسینپوری
مجلهٔ تراثنا، شمارهٔ ۱۵۶
در پژوهش حاضر به اعتبارسنجی ۲۸ روایت از امام مجتبی علیه السلام در تحف العقول پرداخته شده است.
در میان این روایات، انتساب برخی از روایات به امام مجتبی (ع) ثابت شده و گفته شده که شش روایت از این مجموعه، نه از امام مجتبی (ع)، که از امیرالمؤمنین (ع) است. همچنین پنج روایت از این مجموعه، از رجال عامه در سه قرن نخست دانسته شده و در خصوص دو روایت توقف شده است.
@Al_Meerath
تقوا و جوانمردی جناب مسلم بن عقیل در خودداری از قتل ابن زیاد (در سه فرسته)
از جمله مسائل مهم در تاریخ جناب مسلم بن عقیل سلام الله علیه آن است که مطابق برخی از نقلها ایشان ابن زیاد را به قتل نرساند، مبادا که غافلکشی کرده باشد. در این نقلها آن نوع قتلی که جناب مسلم از آن تحرّز داشته، «الفتك» دانسته شده است. برای درک بهتر رفتار جناب مسلم، مناسب است به معنای فتک و حکم آن در روایات عامه و امامیه توجّه شود.
◾️معنای فتک و تفاوت آن با غیله/ اغتیال
در فرهنگ عربی گونههایی برای قتل شناخته میشده که برخی از آنها نزد دین در شرایطی مطلوب بوده و برخی از آنها در هر شرایطی ممنوع بوده است. از جملۀ انواع قتل میتوان به این موارد اشاره کرد: الفتك، الغیلة/ الاغتیال، الغدر، و الصبر. در این میان ممکن است گاه میان غیله/ اغتیال و فتک خلط شود؛ چنانکه در بعضی از کتب، فتک و غیله به یک معنا دانسته شده (نمونه: ما اتفق لفظه واختلف معناه، ص235) و در دوران معاصر نیز این دو واژه به معنای ترور دانسته شده است (نگر: ترور از دیدگاه فقه، ص156-157)، اما دیده میشود که در نصوص، این دو واژه متفاوت دانسته شده است (اختیار رجال الکشي، ص529) و در نزد بسیاری از لغویان اشاره به دو نوع متفاوت از قتل دارد؛ لذا مناسب است ابتدا تفاوت این دو عنوان مشخص شود:
لغتشناسان در خصوص هریک از این دو عنوان توضیحاتی دادهاند و گاه هم به مقایسۀ این دو عنوان توجّه کردهاند. این توضیحات در تفکیک این دو عنوان میتواند راهگشا باشد:
«أصل الفتك: أن يأتي الرجل رجلاً غاراً لا يعلم أنه يريد قتله فيقتله. وكذلك إذا كمن له في موضع لا يعلم به ليلاً أو نهاراً فإذا وجد غرته قتله... والقتل ثلاثة أنواع: الفتك، و قد مر وصفه. والغيلة: و هو أن يخدع الرجل الإنسان حتى يصير إلى موضعٍ يستخفى له ثم يقتله. والغدر: وهو أن يعطيه الأمان ثم يقتله» (الفاخر، ص254). «قوله: غيلة هو أن يغتال الإنسان فيخدع بالشيء حتى يصير إلى موضع يستخفى له فإذا صار إليه قتله... فهذا تفسير الغيلة. وأما الفتك في القتل فأن يأتي الرجل الرجل وهو غار مطمئن لا يعلم بمكان الذي يريد قتله حتى يفتك به فيقتله. وكذلك لو كمن له في موضع ليلا أو نهارا فإذا وجد غرة قتله» (غریب الحدیث لأبي عبید، ج3، ص301-302). «الفتك يعني أن يأتي الرجل صاحبه وهو غار غافل حتى يشد عليه فيقتله وإن لم يكن أعطاه أمانا قبل ذلك» (غریب الحدیث، ج4، ص6). «وأما الغيلة فهو أن يخدع الرجل فيخرجه من المصر إلى الجبّانة ، أو من العمارة إلى الخراب، فإذا خلا معه وثب عليه فقتله» (غریب الحدیث للخطابی، ج2، ص165). «الْفَتْكُ: أن يأتى الرجلُ صاحبه و هو غارٌّ غافلٌ حتّى يشدَّ عليه فيقتَله» (الصحاح، ج4، ص1602). «"الغِيلَةُ" القتل خُفِيْة» (المغرب، ج2، ص118). «يقال: فتك به: إذا قتله على غفلة» (شمس العلوم، ج8، ص5088).
بر اساس آنچه از کلمات لغویان گذشت، به نظر میرسد در فتک، مقتول از قاتل غافل است و قاتل که ممکن است به کمین او نشسته باشد، در زمان غفلت او فرصت را غنیمت میشمارد و او را به قتل میرساند، اما در غیله/ اغتیال، قاتل مقتول را به مکر و حیله به مکانی مخفی که در دسترس و تحت نظر عموم نباشد میبرد و او را در آنجا به قتل میرساند. آنچه در فتک مهم است غافلکشی است اما آنچه در غیله/ اغتیال مهم است آن است که غیر از قاتل و مقتول کسی نباشد مبادا که قاتل به جرم قتل مؤاخذه شود.
◾️فتک در روایات عامّه
در مصادر عامه از زبیر بن عوام، ابوهریره، و معاویة بن ابی سفیان نقل شده که پیامبر خدا (ص) فرمودند: «الإيمان قید الفتك، لا يفتك مؤمن» (از زبیر بن عوام: مصنف ابن أبي شیبة، ج21، 180، 395؛ مسند أحمد، ج1، ص360؛ مشابه: مصنف عبد الرزاق، ج5، ص298؛ مسند أحمد، ج1، ص359؛ از ابوهریره: سنن أبي داود، ج3، ص43؛ مشابه: مصنف ابن أبي شیبة، ج21، ص180؛ مسند البزار، ج17، ص129؛ المستدرك علی الصحیحین، ج4، ص352؛ از معاویه: المعجم الکبیر، ج19، ص319؛ المستدرك علی الصحیحین، ج4، ص352؛ مشابه: مسند أحمد، ج7، ص3717).
در توضیح این حدیث گفته شده است: «أي أنّ الإيمان يمنع عن الفتك، كما يمنع القَيْدُ عن التّصرّف، فكأنه جعل الفتك مُقَيَّداً» (النهایة في غریب الحدیث والأثر، ج4، ص130). شریف رضی نیز در خصوص این حدیث میگوید: «وهذه استعارة، والمراد بذلك أنّ الإنسان المؤمن يمتنع لأجل إيمانه أن يسفك الدم الحرام طاعة لأمر الحميّة، وركوباً لسنن الجاهلية، فكأنّ إيمانه قيّد فتكه، فتماسكه وضبط تهالكه» (المجازات النبویة، ص325). محمد بن سلمه قضاعی نیز این حدیث را چنین شرح دهد: «ايمان بند بر نهاده است ناگاه كشتن را؛ يعنى هر كه را ايمان بود بايد كه كس را بغفلت نكشد اگر چه دشمن خدا و رسول باشد» (شهاب الأخبار، ص59). بر این اساس، ظاهراً مراد از حدیث این است که ایمان شخص مؤمن او را از غافلکشی باز میدارد و مؤمن نباید غافلکشی کند.
@Al_Meerath
◾️فتک در روایات امامیه
کلینی به سند «علي بن إبراهيم عن أبيه عن ابن محبوب عن رجل من أصحابنا» از ابوالصباح کنانی نقل میکند که با امام صادق (ع) دربارۀ فردی سخن گفته که به امیرالمؤمنین (ع) جسارت میکرده و به امام عرض کرده است: «لَئِنْ أَذِنْتَ لِي فِيهِ لَأَرْصُدَنَّهُ فَإِذَا صَارَ فِيهَا اقْتَحَمْتُ عَلَيْهِ بِسَيْفِي فَخَبَطْتُهُ حَتَّى أَقْتُلَهُ». حضرت نیز در پاسخ او، فرمودهاند: «يَا أَبَا الصَّبَّاحِ هَذَا الْفَتْكُ وَقَدْ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنِ الْفَتْكِ يَا أَبَا الصَّبَّاحِ إِنَّ الْإِسْلَامَ قَيَّدَ الْفَتْكَ» (الکافي، ج7، ص375). همین روایت را شیخ طوسی نیز نقل کرده است (تهذیب الأحکام، ج10، ص214).
کشی نیز به سند «قال سعد، و حدثني محمد بن عيسى بن عبيد، قال حدثني إسحاق الأنباري» نقل میکند که امام جواد (ع) ضمن لعن ابوالسمهری و ابن ابی الزرقاء، از اسحاق خواستهاند که آن دو را به قتل برساند و پس از آن اسحاق فرمودهاند: «دِمَاؤُهُمَا هَدَرٌ لِلْمُسْلِمِينَ، وَإِيَّاكَ وَالْفَتْكَ! فَإِنَّ الْإِسْلَامَ قَدْ قَيَّدَ الْفَتْكَ وَأُشْفِقُ إِنْ قَتَلْتَهُ ظَاهِراً أَنْ تُسْأَلَ لِمَ قَتَلْتَهُ! وَلَا تَجِدَ السَّبِيلَ إِلَى تَثْبِيتِ حُجَّةٍ، وَلَا يُمْكِنَكَ إِدْلَاءَ الْحُجَّةِ فَتَدْفَعَ ذَلِكَ عَنْ نَفْسِكَ، فَيُسْفَكَ دَمُ مُؤْمِنٍ مِنْ أَوْلِيَائِنَا بِدَمِ كَافِرٍ، عَلَيْكُمْ بِالاغْتِيَال» (اختیار رجال الکشي، ص529).
مطابق این نقل، امام جواد (ع) ضمن هدر شمردن خون آن دو، اسحاق را از فتک (غافلکشی) باز داشتهاند. همچنین اشاره کردهاند به اینکه اسحاق اگر آن دو را در ملأ عام بکشد، ممکن است اسحاق نسبت به خون آن دو مؤاخذه شود. پس حضرت او را به اغتیال دعوت کردهاند. یعنی ظاهراً اسحاق مأمور بوده که آن دو را در موضعی که در منظر عموم مردم باشد نکشد و در جایی که مردم آنها را نبینند، آن دو را -بدون اینکه غافل باشند- به قتل برساند.
◾️مسلم بن عقیل و خودداری از قتل ابن زیاد
گزارش تفصیلی ورود ابن زیاد به خانۀ هانی در میان مصادر دردسترس پنج قرن نخست هجری، در این منابع یافت شد: الأخبار طوال ابوحنیفۀ دینوری (282ق)، ص234-235؛ تاریخ الطبري (310ق)، ج5، ص363؛ مقاتل الطالبیین ابوالفرج اصفهانی (356ق)، ج1، ص101-102؛ تجارب الأمم وتعاقب الهمم ابن مسکویه (421ق)، ج2، ص45. سند نقل طبری، «وذكر هشام، عن أبي مخنف، عن المعلى بن كليب، عن أبي الوداك» و سند نقل ابوالفرج، «وقال عمرو عن أبي مخنف، عن المعلّى بن كليب، عن أبي الوداك» است.
در این نقلها گفته شده که شریک بن اعور در خانۀ هانی بن عروه مریض میشود. مطابق نقل دینوری، طبری و ابوالفرج، ابن زیاد خبر میدهد که قرار است به عیادت شریک بیاید. طبق هر چهار نقل شریک مسلم را تشویق میکند به اینکه ابن زیاد را میان عیادت به قتل برساند. در نقل دینوری شریک به مسلم گفته است: «إنما غايتك وغاية شيعتك هلاك هذا الطاغيه، وقد امكنك الله منه، هو صائر الى ليعودنى، فقم، فادخل الخزانه حتى إذا اطمان عندي، فاخرج اليه، فقاتله»، اما در نقل طبری چنین آمده است: «إن هذا الفاجر عائدي العشية، فإذا جلس فاخرج إليه فاقتله». همین عبارت به حذف «فاخرج إلیه» در نقل ابوالفرج هم دیده میشود. طبق همۀ نقلها هانی اعلام میکند که دوست ندارد ابن زیاد در خانهاش کشته شود.
پس از اینکه ابن زیاد بر شریک وارد میشود، از بیرون آمدن مسلم از خزانه خبری نمیشود و شریک هم با خواندن چندبارۀ شعری به اشاره به مسلم میفهماند که باید بیرون آید و فرصت را از دست ندهد. ابن زیاد از هانی میپرسد که شریک هذیان میگوید و هانی هم تأیید میکند. در نهایت ابن زیاد از خانۀ هانی بیرون میرود. البته در گزارش ابن مسکویه آمده که پس از خواندن آن شعر، غلام ابن زیاد متوجّه ماجرا میشود: «ففطن مولى لعبيد الله قائم على رأسه، فغمزه، فقام عبيد الله فقال شريك: "انتظر، أصلحك الله، فإنى أريد أن أوصّى إليك". فقال: "أعود"».
پس از خروج ابن زیاد، مطابق هر چهار نقل شریک از علت اینکه مسلم، ابن زیاد را نکشت، میپرسد. مسلم دو دلیل ذکر میکند: یکی کراهت هانی از کشتن ابن زیاد در خانهاش و دیگری ممنوعیت فتک. دلیل دوم در نقلها با این تعبیر آمده است: نقل دینوری: «والأخرى قول رسول الله ص إن الايمان قيد الفتك، لا يفتك مؤمن». نقل طبری و ابوالفرج: «وأما الأخرى فحديث حدثه/ حدثنیه الناس عن النبي ص: أن الإيمان قيد الفتك، ولا يفتك مؤمن». نقل ابن مسکویه: «والأخرى، فحديث سمعته من عليّ عن النبيّ -صلّى الله عليه- أنّ الإيمان قيّد الفتك، فلا يفتك مؤمن».
@Al_Meerath
افزون بر منابع پیشین که به تفصیل به این واقعه پرداختهاند، شریف مرتضی نیز اشارهای گذرا به این امر و پیامدهایش میکند: «... فإن مسلم بن عقيل رحمة الله عليه لما دخل الكوفة أخذ البيعة على أكثر أهلها ولما وردها عبيد الله بن زياد لعنة الله عليه وقد سمع بخبر مسلم ودخوله الكوفة وحصوله في دار هاني بن عروة المرادي رحمة الله عليه على ما شرح في السيرة وحصل شريك بن الأعور بها جاءه ابن زياد عائدا وقد كان شريك وافق مسلم بن عقيل على قتل ابن زياد اللعين عند حضوره لعيادة شريك وأمكنه ذلك وتيسر له فما فعل واعتذر بعد فوت الأمر إلى شريك بأن ذلك فتك وأن النبي ص قال إن الإيمان قيد الفتك. ولو كان فعل مسلم بن عقيل بابن زياد ما تمكن منه ووافقه شريك عليه لبطل الأمر ودخل الحسين ع الكوفة غير مدافع عنها وحسر كل أحد قناعة في نصرته واجتمع له من كان في قلبه نصرته وظاهره مع أعدائه» (تنزیه الأنبیاء، ص176).
با توجّه به تفاوتی که میان فتک و اغتیال بیان شد، برنامۀ خروج ناگهانی مسلم از خزانه و غنیمتشمردن این فرصت و قتل غافلگیرانۀ ابن زیاد، ظاهراً مصداقی از فتک است. از این مهمتر اینکه خود جناب مسلم در آن شرایط و با فهمی که از زبان عرب داشته، قتل ابن زیاد در آن شرایط را مصداق فتک میدانسته است. نهی از فتک هم که در روایات فریقین از پیامبر خدا (ص) نقل شده است. بر این اساس، با آنکه اگر ابن زیاد به قتل میرسید ظاهراً جناب مسلم (سلام الله علیه) بر حکومت کوفه مسلّط میشد، ایشان چنین تسلّطی را بهانه نکرد تا به غافلکشی دست زند و خلاف حدیث رسول الله صلی الله علیه وآله رفتار نماید.
@Al_Meerath
علی بن ابی طالب (ع)؛ مانند نَفْس پیامبر (ص)
حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللهِ، عَنْ طَلْحَةَ بْنِ جَبْرٍ، عَنِ الْمُطَّلِبِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنْ مُصْعَبِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ قَالَ: لَمَّا افْتَتَحَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَكَّةَ انْصَرَفَ إِلَى الطَّائِفِ فَحَاصَرَهَا تِسْعَ عَشْرَةَ أَوْ ثَمَانِ عَشْرَةَ، فَلَمْ يَفْتَتِحْهَا، ثُمَّ ارْتَحَلَ رَوْحَةً أَوْ غَدْوَةً فَنَزَلَ ثُمَّ هَجَّرَ ثُمَّ قَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي فَرَطٌ لَكُمْ وَأُوصِيكُمْ بِعِتْرَتِي خَيْرًا، وَإِنَّ مَوْعِدَكُمُ الْحَوْضُ، وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ، لَتُقِيمُنَّ الصَّلَاةَ وَلَتُؤْتُنَّ الزَّكَاةَ أَوْ لَأَبْعَثَنَّ إِلَيْكُمْ رَجُلًا مِنِّي - أَوْ كَنَفْسِي - فَلَيَضْرِبَنَّ أَعْنَاقَ مُقَاتِلَتِهِمْ وَلَيَسْبِيَنَّ ذَرَارِيَّهُمْ، قَالَ: فَرَأَى النَّاسُ أَنَّهُ أَبُو بَكْرٍ أَوْ عُمَرُ، فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ فَقَالَ: هَذَا (مصنف ابن أبي شیبة، ج17، ص107؛ مشابه: همان، ج20، ص449؛ مسند البزار، ج3، ص258؛ مسند أبي یعلی، ج2، ص165؛ المستدرك علی الصحیحین، ج2، ص120).
حَدَّثَنَا شَرِيكٌ، عَنْ عَيَّاشٍ الْعَامِرِيِّ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ شَدَّادٍ قَالَ قَدِمَ عَلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَفْدُ آلِ سَرْحٍ مِنَ الْيَمَنِ فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: لَتُقِيمُنَّ الصَّلَاةَ، وَلَتُؤْتُنَّ الزَّكَاةَ، وَلَتَسْمَعُنَّ وَلَتُطِيعُنَّ، أَوْ لَأَبْعَثَنَّ إِلَيْكُمْ رَجُلًا كَنَفْسِي يُقَاتِلُ مُقَاتِلَتَكُمْ، وَيَسْبِي ذَرَارِيَّكُمُ، اللَّهُمَّ أَنَا أَوْ كَنَفْسِي، ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ (مصنف ابن أبي شیبة، ج17، ص112).
أَخْبَرَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ مُحَمَّدٍ، حَدَّثَنَا الْأَحْوَصُ بْنُ جَوَّابٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا يُونُسُ بْنُ أَبِي إِسْحَاقَ، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ، عَنْ زَيْدِ بْنِ يُثَيْعٍ، عَنْ أَبِي ذَرٍّ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: لَيَنْتَهِيَنَّ بَنُو وَلِيعَةَ، أَوْ لَأَبْعَثَنَّ إِلَيْهِمْ رَجُلًا كَنَفْسِي، يُنْفِذُ فِيهِمْ أَمْرِي، فَيَقْتُلُ الْمُقَاتِلَةَ، وَيَسْبِي الذُّرِّيَّةَ. فَمَا رَاعَنِي إِلَّا وَكَفُّ عُمَرَ فِي حُجْزَتِي مِنْ خَلْفِي: مَنْ يَعْنِي؟ فَقُلْتُ: مَا إِيَّاكَ يَعْنِي، وَلَا صَاحِبَكَ، قَالَ: فَمَنْ يَعْنِي؟ قَالَ: خَاصِفَ النَّعْلِ، قَالَ: وَعَلِيٌّ يَخْصِفُ نَعْلًا (السنن الکبری للنسائي، ج7، ص434؛ مشابه: مصنف ابن أبي شیبة، ج17، ص138؛ فضائل الصحابة لأحمد، ج2، ص706). روایت «لینتهین بنو ولیعة أو...» از سالم بن ابی الجعد از جابر بن عبد الله نیز نقل شده است (المعجم الأوسط، ج4، ص133).
طرفه اینکه در مناظرۀ امام رضا (ع) دربارۀ فرق میان عترت و امت، پس از اینکه عالمان حاضر نزد مأمون گفتند که مراد از «أنفسنا» در آیۀ مباهله، پیامبر (ص) است، حضرت به این روایت نبوی دربارهٔ بنی ولیعه برای تبیین معنای آیۀ مباهله استناد کردند: «... فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع غَلِطْتُمْ إِنَّمَا عَنَى بِهَا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع وَمِمَّا يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ قَوْلُ النَّبِيِّ ص حِينَ قَالَ لَيَنْتَهِيَنَّ بَنُو وَلِيعَةَ أَوْ لَأَبْعَثَنَّ إِلَيْهِمْ رَجُلًا كَنَفْسِي يَعْنِي عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع فَهَذِهِ خُصُوصِيَّةٌ لَا يَتَقَدَّمُهُ فِيهَا أَحَدٌ وَفَضْلٌ لَا يَلْحَقُهُ فِيهِ بَشَرٌ وَشَرَفٌ لَا يَسْبِقُهُ إِلَيْهِ خَلْقٌ أَنْ جَعَلَ نَفْسَ عَلِيٍّ كَنَفْسِه...» (أمالي الصدوق، ص525-526؛ مشابه: عیون أخبار الرضا، ج1، ص231؛ تحف العقول، ص429).
#مباهله
@Al_Meerath
تراثنا_ج021_،_العدد_الرابع_السنة_الخامسة_شوال_1410هـ_البيت_ع_لإحياء.pdf
حجم:
13.5M
تراثنا، العدد الرابع (١٤١٠ه)؛ عدد خاصّ بمناسبة مرور ١٤٠٠ عام علی واقعة غدیر خم:
الغدیر في حدیث العترة الطاهرة، السید محمد جواد الشبیري
حدیث الغدیر: التبلیغ الأخیر لإمامة الأمیر، السید علي الحسیني المیلاني
الغدیر في ظلّ التهدیدات الإلٰهیة للمعارَضة، السید جعفر مرتضی العاملي
الغدیر في التراث الإسلامي، السید عبد العزیز الطباطبائي
الإمامة: تعریف بمصادر الإمامة في التراث الشیعي (٤)، عبد الجبار الرفاعي
تحقیق حول کتاب «حدیث الشوری»؛ أحد مصادر الغدیر، السید محمد جواد الشبيري
من ذخائر التراث:
- غدیریة للحر العاملي
- الإعلام بحقیقة إسلام أمیر المؤمنین علیه السلام للکراجکي
- دلیل النص بخبر الغدیر علی إمامة أمیر المومنین علیه السلام للکراجکي
#غدیر
@Al_Meerath
ارجاع واثق عباسی به امام هادی (ع) در حضور یحیی بن اکثم و فقهای دربار
أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بن رزق، أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ الْمُقْرِئُ النقاش، حدّثنا الحسين بن حمّاد المقرئ- بقزوين- حدّثنا الحسين بن مروان الأنباريّ، حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْمُعَاذِيُّ قَالَ: قَالَ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ فِي مَجْلِسِ الْوَاثِقِ- وَالْفُقَهَاءُ بِحَضْرَتِهِ- مَنْ حَلَقَ رَأْسَ آدَمَ حِينَ حَجَّ؟ فَتَعَايَى القَوْمُ عَنِ الْجَوَابِ، فَقَالَ الْوَاثِقُ: أَنَا أُحْضِرُكُمْ مَنْ يُنَبِّئُكُمْ بِالْخَبَرِ، فَبَعَثَ إِلَى عَلِيّ بن مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيّ بن مُوسَى بن جعفر بن محمّد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طَالِبٍ فَأُحْضِرَ فَقَالَ: يَا أَبَا الْحَسَنِ مَنْ حلق رأس آدم؟ فقال: سألتك [بالله] يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِلا أَعْفَيْتَنِي، قَالَ: أَقْسَمْتُ عليك لتقولن قال: أما إذ أَبَيْتَ فَإِنَّ أَبِي حَدَّثَنِي عَنْ جَدِّي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أُمِرَ جِبْرِيلُ أَنْ يَنْزِلَ بِيَاقُوتَةٍ مِنَ الْجَنَّةِ، فَهَبَطَ بِهَا فَمَسَحَ بِهَا رَأْسَ آدَمَ فَتَنَاثَرَ الشَّعْرُ مِنْهُ، فَحَيْثُ بَلَغَ نُورُهَا صَارَ حَرَمًا» (تاریخ بغداد، ج12، ص56).
#امام_هادی #حج
@Al_Meerath
صحیفهای به خط علی (ع) به املای پیامبر (ص)
وحدثني محمد بن الفرج بمدينة جرجان في المحلة المعروفة ببئر أبي عنان قال: حدثني أبو دعامة، قال أتيت علي بن محمد بن علي بن موسى عائداً في علته التي كانت وفاته منها في هذه السنة، فلما هممت بالانصراف قال لي: يا أبا دعامة قد وجب حقك، أفلا أحدثك بحديث تسر به؟ قال: فقلت له: ما أحوَجَنِي إلى ذلك يا ابن رسول الله، قال: حدثني أبي محمد بن علي، قال: حدثني أبي علي بن موسى، قال: حدثني أبي موسى بن جعفر، قال: حدثني أبي جعفر بن محمد قال: حدثني أبي محمد بن علي، قال: حدثني أبي علي بن الحسين، قال: حدثني أبي الحسين بن علي، قال: حدثني أبي علي بن أبي طالب، رضي الله عنهم! قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم «أكتب يا علي» قال: قال: قلت: وما أكتب؟ قال لي: «اكتب بسم الله الرحمن الرحيم، الإيمان ما وقرته القلوب، وصدقته الأعمال، والإسلام ما جري به اللسان، وحلت به المناكحة» قال أبو دعامة: فقلت: يا ابن رسول الله، ما أدري والله أيهما أحسن: الحديث أم الإسناد؟ فقال: انها لصحيفة بخط علي بن أبي طالب بإملاء رسول الله صلى الله عليه وسلم نتوارثها صاغراً عن كابر (مروج الذهب، ج4، ص85-86).
#امام_هادی #کتاب_علی
@Al_Meerath
عمامهگذاری امیرالمؤمنین در روز غدیر
حَدَّثَنَا أَبُو دَاوُدَ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْأَشْعَثُ بْنُ سَعِيدٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ بِشْرٍ، عَنْ أَبِي رَاشِدٍ الْحُبْرَانِيِّ، عَنْ عَلِيٍّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: عَمَّمَنِي رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ بِعِمَامَةٍ سَدَلَهَا خَلْفِي، ثُمَّ قَالَ: إِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ أَمَدَّنِي يَوْمَ بَدْرٍ وَحُنَيْنٍ بِمَلَائِكَةٍ يَعْتَمُّونَ هَذِهِ الْعِمَّةَ، فَقَالَ: "إِنَّ الْعِمَامَةَ حَاجِزَةٌ بَيْنَ الْكُفْرِ وَالْإِيمَانِ" (مسند أبي داود الطیالسي، ج1، ص130؛ مشابه: شرح الأخبار، ج1، ص321).
وعن جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه: أنّ رسول الله صلى الله عليه وسلم عمّم علي بن أبي طالب عمامته السحابة وأرخاها من بين يديه ومن خلفه، ثمّ قال: أقبل فأقبل ثمّ قال: أدبر فأدبر فقال: «هكذا جاءتني الملائكة». ثمّ قال: «من كنت مولاه فعلي مولاه اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله» (نظم درر السمطین، ص146).
گفتنی است مطابق روایات فریقین حضرت در جنگ احزاب نیز به دست پیامبر معمم شدند.
#غدیر
@Al_Meerath
فضیلت روزۀ غدیر در نقلی عامّی از ابوهریره
أخبرنا عبد الله بن علي بن محمد بن بشران، قال: أخبرنا علي بن عمر الحافظ، قال: حدثنا أبو نصر حبشون بن موسى بن أيوب الخلال، قال: حدثنا علي بن سعيد الرملي، قال: حدثنا ضمرة بن ربيعة القرشي، عن ابن شوذب، عن مطر الوراق، عن شهر بن حوشب، عن أبي هريرة، قال: من صام يوم ثمان عشرة من ذي الحجة كتب له صيام ستين شهرا، وهو يوم غدير خم لما أخذ النبي صلى الله عليه وسلم بيد علي بن أبي طالب، فقال: " ألست ولي المؤمنين؟ "، قالوا: بلى يا رسول الله، قال: " من كنت مولاه فعلي مولاه "، فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ لك يابن أبي طالب أصبحت مولاي ومولى كل مسلم، فأنزل الله: "اليوم أكملت لكم دينكم"، ومن صام يوم سبعة وعشرين من رجب كتب له صيام ستين شهرا، وهو أول يوم نزل جبريل عليه السلام على محمد صلى الله عليه وسلم بالرسالة، اشتهر هذا الحديث من رواية حبشون وكان يقال إنه تفرد به، وقد تابعه عليه أحمد بن عبد الله بن النيري فرواه عن علي بن سعيد، أخبرنيه الأزهري، قال: حدثنا محمد بن عبد الله ابن أخي ميمي، قال: حدثنا أحمد بن عبد الله بن أحمد بن العباس بن سالم بن مهران المعروف بابن النيري إملاء، قال: حدثنا علي بن سعيد الشامي، قال: حدثنا ضمرة بن ربيعة، عن ابن شوذب، عن مطر، عن شهر بن حوشب، عن أبي هريرة، قال: من صام يوم ثمانية عشر من ذي الحجة، وذكر مثل ما تقدم أو نحوه (تاریخ بغداد، ج9، ص222).
خطیب بغدادی به اسنادش از ابوهریره نقل میکند که گفت: هرکس روز 18 ذی الحجه را روزه بگیرد، برای او روزۀ شصت ماه نوشته میشود. 18 ذی الحجه، روز غدیر خم است؛ زمانی که پیامبر (ص) دست علی بن ابی طالب (ع) را گرفت. پس فرمود: «آیا ولی مؤمنان نیستم؟». مردم گفتند: آری [ولی مؤمنان هستی] ای پیامبر خدا. فرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه». پس عمر بن خطاب گفت: نیکا نیکا ای پسر ابوطالب! مولای من و مولای هر مسلمان شدی! پس خداوند نازل کرد: «الیوم أکملت لکم دینکم». همچنین هرکس 27 رجب را روزه بگیرد، برایش روزۀ شصت ماه نوشته میشود. 27 رجب نخستین روزی است که جبرئیل (ع) بر محمد (ص) به رسالت نازل شد.
این روایت در دیگر مصادر از ابو نصر حبشون بن موسی (أمالي الصدوق، ص2؛ شواهد التنزیل، ج1، ص203؛ العسل المصفی، ج2، ص265؛ الأمالي الخمیسیة، ج1، ص55، 191، 203، 343)، ابو جعفر احمد بن عبد الله بن احمد بن العباس بن سالم ابن النیري (فوائد ابن أخي میمي الدقاق، ص217؛ أمالي الصدوق، ص2؛ شواهد التنزیل، ج1، ص200؛ الأمالي الخمیسیة، ج1، ص55، 191، 343)، و ابو محمد جعفر بن محمد بن نصر خلدی (الأمالي الخمیسیة، ج2، ص101؛ المناقب لابن المغازلي، ص69)، همگی از علی بن سعید بن قتبیه الرملي نقل شده است.
#غدیر
@Al_Meerath
علی بن ابی طالب (ع)؛ سرورِ عرب
حدثنا محمد بن عثمان بن أبي شيبة، ثنا إبراهيم بن إسحاق الصيني، ثنا قيس بن الربيع، عن ليث، عن أبي ليلى، عن الحسن بن علي رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: يا أنس انطلق فادع لي سيد العرب -يعني عليا- فقالت عائشة رضي الله عنها: ألست سيد العرب؟ قال: "أنا سيد ولد آدم، وعلي سيد العرب". فلما جاء علي رضي الله عنه أرسل رسول الله صلى الله عليه وسلم إلى الأنصار فأتوه، فقال لهم: "يا معشر الأنصار، ألا أدلكم على ما إن تمسكتم به لن تضلوا بعده؟ "قالوا: بلى يا رسول الله. قال: "هذا علي فأحبوه بحبي، وكرموه لكرامتي، فإن جبريل صلى الله عليه وسلم أمرني بالذي قلت لكم عن الله عز وجل" (المعجم الکبیر، ج3، ص88).
طبرانی به اسنادش از امام مجتبی (ع) نقل میکند که پیامبر (ص) به انس بن مالک فرمود: «ای انس! سرور عرب را بخوان که نزد من آید». مقصود پیامبر (ص) از سرور عرب، علی (ع) بود. عائشه به پیامبر (ص) عرض کرد: آیا شما سید عرب نیستید؟ پیامبر فرمود (ص): «من سرور فرزندان آدم هستم و علی سرور عرب است». چون علی (ع) آمد، پیامبر (ص) فرستاد سوی انصار و آنان نزد پیامبر (ص) آمدند. پیامبر (ص) به انصار فرمود: «ای گروه انصار! آیا شما را راه ننمایم به آنچه که اگر بدان چنگ زنید پس از آن هرگز گمراه نشوید؟» گفتند: آری ای پیامبر خدا! فرمود: «این علی است! او را دوست بدارید به محبّت من و گرامیاش دارید برای کرامت من؛ چه جبرئیل (ع) از طرف خداوند عز وجل مرا فرمان داد به آنچه به شما گفتم».
روایت «أنا سید ولد آدم وعلي سید العرب» در دیگر مصادر عامه از حمید الطویل از انس بن مالک از پیامبر (ص) و از سعید بن جبیر و عروة بن زبیر از عائشه از پیامبر (ص) و از جابر از پیامبر (ص) نقل شده است (المعجم الأوسط، ج2، ص127؛ المستدرك علی الصحیحین، ج3، ص124).
#افضلیت_امیرالمؤمنین
@Al_Meerath