⚜ بشارت امام رضا (ع) به ولادت امام جواد (ع)
پس از شهادت امام کاظم (ع) بخش عظیمی از شیعیان بر ایشان توقّف کردند و در درگذشت ایشان و امامت امام رضا (ع) تردید کردند. همچنین امام رضا (ع) تا حدود 47 سالگی فرزندی نداشتند و یکی از احتجاجهای واقفیان علیه امامت امام رضا (ع) این بود که ایشان فرزندی ندارند.
در مقابل، در روایاتی آمده که امام رضا (ع) پیش از ولادت امام جواد (ع) از این میگفتند که به زودی پسری برای ایشان به دنیا خواهد آمد (نمونه: روایت ابن بزیع: الکافي، 1/ 286؛ روایت بزنطی: الکافي، 1/ 320؛ روایت صفوان بن یحیی: الکافي، 1/ 321).
در اینجا به صورت مشخص به روایت یکی از واقفه میپردازیم: حسین بن قیاما که از سران واقفه بود و تا آخر عمرش امامتِ امام رضا (ع) را نپذیرفت، پیش از ولادت امام جواد (ع) با امام رضا (ع) دیدار میکند و این اشکال را مطرح میکند که چرا ایشان فرزندی ندارند. ایشان نیز میگویند که به زودی فرزندی برایشان به دنیا خواهد آمد. در اینجا به دو نقل از این داستان توجه میکنیم:
📗 حسین بن قیاما واسطی: بر علی بن موسی (ع) وارد شدم. به او گفتم: آیا دو امام [در یک زمان] خواهد بود؟ فرمود: نه، مگر اینکه یکی از آن دو صامت [ساکت] باشد. گفتم: پس تو که صامتی نداری! (آن زمان هنوز پسرش ابوجعفر به دنیا نیامده بود). پس به من گفت: به خدا، خدا از من فرزندی قرار خواهد داد که با او حق و اهلش اثبات میشود و باطل و اهلش محو میشود. پس از یک سال ابوجعفر [محمد بن علی] برای او به دنیا آمد (الکافي، 1/ 321، 354).
📗 حسین بن بشار: من و حسین بن قیاما در صریا اجازه خواستیم که بر [ابوالحسن] الرضا (ع) وارد شویم. پس به ما اجازه داد. فرمود: کارهایتان را بگویید. حسین [بن قیاما] گفت: میشود که زمین از امام خالی شود؟ فرمود: نه! گفت: میشود که دو امام باشند؟ فرمود: نه، مگر اینکه یکی صامت باشد و سخن نگوید. گفت: پس دانستم که تو امام نیستی! فرمود: از کجا دانستی؟ گفت: تو فرزندی نداری در حالی که امامت در پشت [فرزند] است. به او فرمود: به خدا قسم که شبها و روزها نمیگذرد تا آنکه پسری برایم به دنیا میآید از پشت من که در جایگاه من میایستد و حق را زنده میکند و باطل را محو میکند (رجال الکشي، 553).
نقلهای دیگری نیز از این دیدار باقی مانده است (إثبات الوصیة، 217؛ الکافي، 1/ 320؛ عیون أخبار الرضا، 2/ 209). مجموع اسناد و متون نقلها در نمودار آمده است. این نقلها از این جهت اهمیت ویژه دارد که راویان اصلی آنها یک واقفی که تا آخر عمر بر وقف مانده -حسین بن قیاما- و یک واقفی که در آغاز واقفی بوده و بعد از وقف برگشته -حسین بن بشار- هستند.
اینکه امام رضا (ع) با وجود اینکه بیش از 45 سال از عمرشان گذشته بوده و فرزنددار نشده بودند، به محکمی در مقابل مخالفان میگفتند که قطعاً فرزندی به زودی برایشان به دنیا خواهد آمد و هیچ راهحل دیگری مانند انتقال امامت در برادران یا ادعای مهدویت خودشان و اتمام سلسلۀ ائمه (ع) را مطرح نمیکردند، از منظر یک ناظر بیطرف میتواند شاهد قابلتوجهی بر صدق ادعای امامت و یک پیشگویی واقعی باشد.
@Al_Meerarh
⏪ تجدیدنظر در مسئلۀ تفضیل علی (ع) در اسلام آغازین (بخش نخست)
🔹مرور و ترجمۀ کامل مقالۀ عمار مسلم دربارۀ مسئلۀ تفاضل (رتبهبندی) صحابه در کوفه و بصرۀ متقدّم
از مسائل مورد بحث در میان گروههای مختلف مسلمان از دوران قدیم، این بوده که کدامیک از صحابۀ پیامبر (ص) برترین صحابی بوده است. در این میان، باور به برتربودن علی بن ابیطالب (ع) و تفضیلدادن او، باوری است که در میان شیعیان رایج بوده است.
🔹عمار مسلم الدُدمی در مقالۀ خود به نام
A Re-Evaluation of the Tafḍīl of ʿAlī in Early Islam (Pt. 1)
که در مرداد 1404ش به عنوان بخش اول سلسلۀ مقالاتش دربارۀ تفاضل صحابه در صدر اسلام منتشر کرده، به بررسی دیدگاههای کوفیان و بصریان متقدّم دربارۀ این مسئله میپردازد.
📌 مطالعهٔ متن کامل مقاله
🔗 مطالعهٔ متن کامل ترجمه
عالمان سنّی و محقّقان غربی همواره این تصوّر رایج را داشتهاند که تفضیلدادن علی (ع) در نگاه شیعیانِ متقدّم کوفی صرفاً در مواجهه با عثمان بوده و بسیاری از آنان به ترتیبِ (ابوبکر > عمر > علی) باور داشتهاند و تفضیلدادنِ علی (ع) شامل تفضیلدادن بر ابوبکر و عمر نمیشده است.
در برابر، عمار مسلم در پژوهش خود این فرضیه را به چالش میکشد و نشان میدهد که شواهدِ نادیدهگرفتهشدهای از تفضیلدادن علی (ع) بر همۀ صحابه -از جمله ابوبکر و عمر- در کوفهٔ متقدم میگویند. او در این پژوهش نخست به مطالعۀ موضع شیعی کوفه و در ادامه به مطالعۀ موضع عثمانی بصره توجه میکند.
@Al_Meerath
میراث امامان
⏪ تجدیدنظر در مسئلۀ تفضیل علی (ع) در اسلام آغازین (بخش نخست) 🔹مرور و ترجمۀ کامل مقالۀ عمار مسلم د
🔹 عمار مسلم به گزارشهایی توجه میکند که از شایعبودن تفضیلدادن علی (ع) بر همۀ صحابه در کوفۀ متقدم میگوید: او گزارشهایی میآورد از مراجع کهن حدیث -معمر بن راشد (د. 153ق)، یحیی بن آدم (د. 203ق)، و عبیدالله بن موسی (د. 213ق)- که عموم کوفیان، علی (ع) را بر ابوبکر و عمر برتری میدادند. عمار پس از توجه به موضع عمومی کوفیها، به تغییرهای مکرَّر موضع سفیان ثوری (د. 160ق) در مسئلۀ تفضیل نیز میپردازد.
عمار مسلم در ادامه به موضع عثمانیهای بصری توجه میدهد. او شواهدی میآورد که عثمانیها اغلب علی (ع) را به عنوان چهارمین صحابی قبول نداشتند بلکه عمدتاً به ترتیبِ (ابوبکر > عمر > عثمان) باور داشتند و پس از آن، سکوت میکردند و بسیاری از آنان جایگاه علی (ع) را به کلّی منکر بودند.
🔹 او در نهایت نتیجه میگیرد که موضعی که بعداً توسط اهلسنت به عنوان موضع رسمی پذیرفته شد (ابوبکر > عمر > عثمان > علی)، عمدتاً در کوفه و بصره در دوران متقدِّم پذیرفته نمیشد و تفضیلدادن ابوبکر و عمر مورد اجماع نبود و پیشاسنیها هم در مورد جایگاه علی (ع) اتفاق نداشتند. به ویژه در کوفه اکثریت قابلتوجهی علی (ع) را افضل صحابه میدانستند و حتی تعداد قابلتوجهی از آنان (رافضه) به ابوبکر و عمر طعن میزدند.
🔖 ترجمۀ کامل مقالۀ عمار مسلم به زبان فارسی را در اینجا بخوانید.
@Al_Meerath
میراث امامان
علي بن أبي طالب یقول: .... لا يزالون علی ذلك حتى يـ[خـر]ج علـ[یهـم ر]جل من عترة النبي....
✍ محمد قندهاری
در میراث حدیثی شیعه و اهل سنت، روایات پرشماری در باب بشارت به موعود آخرالزمان به امیرالمومنین (ع) منتسب است که حسب اطلاع ما، کهنترین منبع و دستنوشتهای که چنین بشارتی را در بر دارد، صحیفهٔ عبدالله بنلهیعة (م. ۱۷۴) است که با طریقی مصری از آن حضرت، به توصیف قیام موعود و ویژگیهای او میپردازد:
ح ابن لهيعة عن الحارث بن يزيد أنه سمعه عبد الله بن زرير الغافقي يقول سمعت علي بن ابي طالب:
«الفتنة أربعة: فتنة السراء وفتنة الضراء وفتنة یمحّص الناس فیها محیص ذهب المعدن؛ لا یزالون علی ذلك حتى یخرج علیهم رجل من عترة النبی ص ویصلح الله به أمرهم؛ یخرج فی اثنی عشر ألفا إن قلوا أو خمسة عشر ألفا إن كثروا؛ یسیر الرعب بین یدیه لایلقاه عدو إلا هزمهم بإذن الله؛ شعارهم: أمت أمت، لایبالون فی الله لومة لائم؛ فیخرج إلیهم سبع رایات من الشام فیهزمهم؛ ویملك فترجع إلى الناس محبتهم ونعمتهم وفاضتهم وبزازتهم؛ فلایكون بعدهم إلا الدجال؛ قلنا: وما الفاضة والبزازة؟ قال: یفیض لأمر حتى یتكلم الرجل بما شاء، لایخشى شیئا.»
ترجمه:
فتنه چهار نوع است: فتنه خوشی (سراء) و فتنه سختی (ضراء) و فتنهای که مردم در آن همچون طلای معدن پالایش میشوند؛ همچنان در آن حال خواهند بود تا اینکه مردی از خاندان پیامبر (ص) بر آنها ظهور کند و خداوند به وسیله او امورشان را اصلاح کند؛ او با دوازده هزار نفر اگر کم باشند یا پانزده هزار نفر اگر زیاد باشند خروج میکند؛ ترس و وحشت پیشاپیش او حرکت میکند و با هیچ دشمنی روبرو نمیشود مگر آنکه به اذن خداوند آنها را شکست میدهد؛ شعارشان "بمیران بمیران" است، و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنشکنندهای باک ندارند؛ پس هفت پرچم از شام به جنگ آنها میآیند و او آنها را شکست میدهد؛ و حکومت میکند و محبت و نعمت و فاضه و بزازه به مردم باز میگردد؛ و پس از آنها چیزی جز دجال نخواهد بود؛ گفتیم: فاضه و بزازه چیست؟ گفت: [یعنی] کار به جایی میرسد که مرد هر چه بخواهد میگوید و از هیچ چیز نمیترسد.
این روایت کهن، در منابع مختلف به صورت کامل و ناقص به نقل از ابنلهیعه (قاضی مصر در قرن دوم) ذکر شده است. اما قدیمیترین منبع آن، پاپیروسی مصری است که در دانشگاه هایدلبرگ به کد PSR HEID. INV. ARAB. 50 - 53 نگهداری میشود و تاریخ کتابت آن بعید است دورتر از ۲۵۰ باشد. این پاپیروس با نام «صحیفة عبد الله بن لهیعة» (۱۹۸۶ م.) تحقیق و منتشر شده و موضوع آن، بیشتر فتن و نشانههای آخرالزمان بوده و توسط شاگرد ابنلهیعة، عثمان بن صالح مصری (م ۲۱۹) روایت شده است. (نقلی دیگر از این پاپیروس و توضیحاتی درباره اصالت آن)
منبع اصلی این روایت، کتاب ابنلهیعه بوده که نعیم بن حماد (م. ۲۲۸) نیز با طریقی دیگر، به آن دسترسی داشته و همین حدیث را به نقل از آن کتاب آورده است (الفتن، ص۲۱۵، برای قطعاتی از این روایت، ن.ک: الفتن، ص۳۰، ۲۳۰. دیگر نقلهای از طریق ابنلهیعة: الطبراني، المعجم الأوسط، ١/ ٢٢٤؛ ۴/ ۱۷۶؛ و از غیر طریق ابنلهیعة: الفتن، ۳۵۰؛ الحاكم، المستدرك، ۴/ ٥٥٣؛ ابن عساكر، تاریخ دمشق، ۱/ ۳۳۵ و به طور مرسل: ابنمنادی، الملاحم، ٢٠٨؛ الهروي، الغريبين، ۶/ ۱۷۳۱؛ ابنقتيبة، المسائل والأجوبة، ۱/ ۴۰۳؛ قاضی نعمان، شرح الأخبار، ۳/ ۳۸۸)
طرق مختلف نقل این حدیث، در سند و متن تفاتهایی اندک دارند. اما به نظر میرسد که حلقه مشترک تمامی اسانید، عياش بن عباس القتباني (م. ۱۳۳) محدث معروف مصری باشد که او - در بعضی نقلها به صورت همزمان با الحارث بن يزيد الحضرمي (م. ۱۳۰) و در بعضی دیگر با واسطه او - از عبدالله بن زُرَیر الغافقي (م. ۸۰)، محدث شیعی مصر نقل کرده است. از منظر رجالی، تمامی راویان این سند توثیق شدهاند و از منظر تاریخی نیز به نظر میرسد که بتوان هستهای از این نقل را حداقل به عبدالله بن زُرَیر منتسب دانست.
طبق نقل مورخین، عبدالله بن زُرَیر غافقی از شیعیان امیرالمومنین (ع) بوده و در جنگ صفین در رکاب ایشان جنگیده و سپس در مصر اقامت کرده است. (ابنسعد، الطبقات، ۵/ ٩ و ابنیونس، تاریخ مصر، مدخل ۷۳۵) گفتنی است غافقیها بطنی از ابرقبیله ازد بودند که در مصر سکنی گزیدند و برخی از آنان، از جمله ابنزریر، که از مشاهیر تابعین مصر در قرن اول بودند، در فعالیتهای شیعی آن دوران مشارکت داشتند (بامطرف، جامع شمل اعالم المهاجرین المنتسبین إلى الیمن، ۲/ ۱۶۱-۱۶۲) همچنین، نقلهای آخرالزمانی متعددی از ابنزُرَیر در کتب شیعه و اهل سنت به جا مانده است که بعضا موید انتساب روایت مورد بحث به اوست (به عنوان نمونه: طوسی، الغیبة، ٤۶۳ که در آن، «زریر» به «رزین» تصحیف شده است)
@Al_Meerath
میراث امامان
علي بن أبي طالب یقول: .... لا يزالون علی ذلك حتى يـ[خـر]ج علـ[یهـم ر]جل من عترة النبي.... ✍ محمد ق
پیشتر نگارنده در ارائهای در سمپوزیوم «منجی در اسلام»، طرق و منابع این روایت را به اختصار معرفی و تحلیل کرده است. (صوت ارائه: https://t.me/NorthwesternSMA/1311، ویدئوی ارائه: https://t.me/kotob_sh/1002)
@Al_Meerath
✨ دعای پیامبر خدا (ص) هنگام رؤیت هلال ماه رمضان
... بشر بن إسحاق، عن جابر بن يزيد، عن أبي جعفر، قال: كان النبي ص إذا استهل هلال شهر رمضان أقبل على الناس بوجهه، ثم قال: «اللهم أهله علينا بالأمن، والإيمان، والسلامة، والإسلام، والعافية المجللة، ورفع الأسقام، والعون على الصيام والصلاة وتلاوة القرآن، اللهم سلمنا لرمضان، وسلمه لنا، وتسلمه منا حتى يخرج رمضان وقد غفرت لنا، ورحمتنا، وعفوت عنا»... (فضائل رمضان لابن أبي الدنيا، ص46).
از جابر بن یزید جعفی از ابو جعفر [باقر] (ع) روایت شده است که فرمود:
هنگامی که هلال ماه رمضان نمایان میشد، پیامبر (ص) رو به مردم میکرد و میفرمود:
«بارالها، این ماه را با امنیت و ایمان، سلامت و اسلام، و عافیت گسترده و رفع بیماریها بر ما نو گردان و ما را بر روزهداری، نماز و تلاوت قرآن یاری فرما. خدایا، ما را برای رمضان سالم بدار و رمضان را برای ما سلامت دار تا زمانی که رمضان سپری شود و تو ما را آمرزیده، بر ما رحم آورده، و از ما درگذشته باشی»...
🔍این حدیث از بشر بن اسحاق و عمرو بن شمر از جابر بن یزید جعفی روایت شده است. متن کامل حدیث حاوی دعای پیامبر (ص) هنگام رؤیت هلال ماه رمضان و خطبهٔ پیامبر (ص) دربارهٔ این ماه و عید فطر است. نقلهای مختلف حدیث و نمودار اسناد آن را در اینجا ملاحظه کنید.
@Al_Meerath
میراث امامان
💢 سگکشی؛ دستور پیامبر (ص) به حضرت علی (ع) یا زیادتی در حدیث سکونی؟
✍️ محمدحسین شیرعلی، امیرحسن خوروش
🔺یکی از نقلهایی که دربارۀ حضرت علی (ع) مورد توجه قرار میگیرد، حدیثی است که در آن آمده پیامبر (ص) به حضرت علی (ع) دستور دادند که به فلان شهر بروند و هر نقشی را محو کنند، هر قبری را با خاک همسطح کنند، و هر سگی را بکشند.
این حدیث در منابع شیعه تنها از یک راوی نقل شده است: اسماعیل بن ابیزیاد سکونی (محاسن، 2/ 613؛ کافی، 6/ 528). بسیاری به توجیه این حدیث پرداختهاند. ولی تاکنون این حدیث ریشهیابی سندی-متنی نشده تا میزان اصالت تاریخی آن روشن شود.
اسماعیل بن ابیزیاد سکونی -راوی این حدیث-، قاضی بنیعباس و از محدثین بَدنام عامه بوده که مورد انتقاد شدید ناقدان رجالی بوده و متهم به حدیثسازی و سندسازی میشده است (نگر: قندهاری). احادیث او به منابع شیعه هم راه یافته است.
خوشبختانه حدیث دستور پیامبر (ص) به حضرت علی (ع) مبنی بر تسویۀ قبور و محو تمثالها، ورژنها متعددی در منابع عامه دارد که ریشهیابی این حدیث را مقدور میکند. این حدیث دستکم از 8 راوی از حضرت علی (ع) نقل شده است: حیان بن حصین، حنش کنانی، ابوالمورع، قیس بن ابیحازم، ثعلبة بن یزید، شعبی، و حبیب بن ابیثابت (نگر: نمودار حاضر).
نکتۀ عجیب این است که تحریرهای مختلف این حدیث همگی فاقد بخش «سگکشی» است و صرفاً شامل تسویۀ قبور، محو تماثیل، و تخریب اصنام میشود. از جمله تحریر ابوالمورع که به لحاظ متنی نزدیک به تحریر سکونی است و میتوان ریشۀ باواسطۀ آن باشد، عاری از بخش سگکشی است. بنابراین، در منابع اسلامی صرفاً سکونی است که توصیه به سگکشی را به این حدیث افزوده و این بخش قابلانتساب به حضرت علی (ع) نیست.
با مقایسهٔ نقل سکونی با دیگر نقلهای عامی روشن میشود که بخش سگکشی در حدیث سکونی در واقع برگرفته از حدیث عامی دیگری است که منسوب به ابورافع است (نگر: نمودار حاضر) و ارتباط با نقلهای منتسب به امیرالمؤمنین (ع) ندارد. بر این اساس، سکونی در واقع توصیۀ منقول از پیامبر (ص) به حضرت علی (ع) در منابع عامه را گرفته و با حدیثی دیگر ترکیب کرده و به امام صادق (ع) منسوب کرده است.
🔺 نکتۀ جالب توجه این است که در منابع شیعه یک حدیث دیگر در باب سگکشی هست که آن هم اتفاقاً به روایت سکونی است! سکونی نقل کرده از امام صادق (ع) از امیرالمؤمنین (ع) که فرمود: صیدِ سگ سیاهِ بهیم (سگی که یکدست سیاه است) را نباید خورد؛ زیرا پیامبر خدا (ص) به قتل او دستور دادند! (کافی، 6؛ 206؛ تهذیب، 9/ 80). با جستجوی متن این حدیث در منابع عامه روشن میشود که این نقل هم ریشۀ عامی دارد و در واقع ارتباطی با امام صادق (ع) و امیرالمؤمنین (ع) ندارد:
معمر بن راشد (153ق) و ابن ابیعروبه (156ق) نقل کردهاند که قتادة بن دعامه (117ق) -فقیه بصره- "کراهت داشت نسبت به خوردن صید سگ سیاهِ بهیم؛ زیرا پیامبر خدا (ص) دستور داد به قتل آن" (مصنف عبدالرزاق، 5/ 179؛ مصنف ابن ابیشیبه، 11/ 184). نقل قتاده واژهبهواژه مشابه نقل سکونی است، با این تفاوت که کراهت قتاده نسبت به صید سگِ سیاه، فتوای شخص قتاده است که برگرفته از حدیث منسوب به پیامبر (ص) دربارۀ سگکشی است و در فتوای قتاده اشارهای به چنین فتوایی در میان صحابه -از جمله امیرالمؤمنین (ع)- نشده است.
مهمتر اینکه در تمام باب "في صید الکلب البهیم" در مصنف ابن ابیشیبه، هیچ اشارهای به چنین قولی در میان نسل اول صحابه نشده و صرفاً این فتوا از متوفیان اواخر قرن یکم و اوایل قرن دوم -عروة بن زبیر، ابراهیم بن یزید نخعی، حسن بصری، و قتاده- نقل شده است (مصنف ابن ابیشیبه، 11، 184). بر این اساس، در اینجا سکونی به وضوح فتوای یک تابعی را که متأثر از فضای عامه دربارۀ سگکشی بوده، سرقت کرده به امام علی (ع) منسوب کرده است.
⬅️ در نهایت روشن شد که در میراث شیعه دو حدیث هست که از فرمان سگکشی میگوید و هر دو منتسب به حضرت علی (ع) است و هر دو یک راوی دارد: اسماعیل سکونی. در روایت نخست، سکونی حدیثی منقول از حضرت علی (ع) را با استفاده از حدیثی منسوب به ابورافع تکمیل کرده و بحث سگکشی را بدان افزوده است. در روایت دوم، سکونی از این هم سادهتر عمل کرده و فتوای یک تابعی -قتاده- را به صورت کامل به حضرت علی (ع) منسوب کرده است.
با این همه، باید در نظر داشت که در میراث عامه نقلهای دیگری دربارۀ دستور به سگکشی به پیامبر (ص)، ابوبکر، عثمان، و دیگران منتسب شده است. برخی از این نقلها پیشتر ارزیابی شدهاند (معلمی و دیگران). با این حال، شواهد تازهیابی به دست آمده که نشان میدهد فرمان سگکشی در واقع مربوط به دورۀ مروانی بوده و ارتباطی با اسلام نخستین ندارد که در آینده بیان خواهد شد (با تشکر از محمد قندهاری بابت تذکر این شواهد و نکات دیگر).
@Al_Meerath