eitaa logo
میراث امامان
426 دنبال‌کننده
188 عکس
4 ویدیو
36 فایل
مطالعاتی در خصوص روایات برجای‌مانده از امامان اهل بیت علیهم السلام در تراث اسلامی کانال در تلگرام: https://t.me/Al_Meerath ارتباط با ادمین: @KhorvashAmirhasan
مشاهده در ایتا
دانلود
لعن‌شدن ابوموسی اشعری در لیلة العقبة حدثنا أحمد بن الحسين الصوفي، ثنا محمد بن علي بن خلف العطار، ثنا حسين الأشقر، عن قيس، عن عمران بن ظبيان، عن أبي يحيى حكيم قال: «كنت جالسا مع عمار، فجاء أبو موسى، فقال: مالي و مالك، قال: ألست أخاك، قال: ما أدري إلاّ أني سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم يلعنك ليلة الحملق [1]، قال: إنه قد استغفر لي، قال عمار: قد شهدت اللعن و لم أشهد الاستغفار» (الکامل لابن عدي، ج2، ص362). از ابو تحیی حکیم بن سعد (د. 80 ق) نقل شده که گفت: همراه عمّار نشسته بودم که ابوموسی آمد. پس [ابوموسی] [2] گفت: مرا با تو چه کار؟ [ابوموسی] گفت: مگر برادرِ [ایمانیِ] تو نیستم؟ [عمار] گفت: نمی‌دانم جز اینکه شنیدم که پیامبر (ص) تو را در لیلة الجمل [= لیلة العقبة] لعنت کرد! [ابوموسی] گفت: او [پس از آنکه لعنم کرد]، برایم استغفار کرد! عمار گفت: لعن را شاهد بودم اما استغفار را شاهد نبودم! [3] 1. «الحملق» تصحیف «الجمل» است؛ چنانکه ابن عساکر، ابن جوزی، ابن حجر، سیوطی، و ابن عراق که همین روایت را از ابن عدی نقل کرده‌اند، به جای «الحملق»، «الجمل» آورده‌اند (تاریخ مدینة دمشق، ج32، ص93؛ الموضوعات، ج2، ص28؛ لسان المیزان، ج5، ص290؛ اللآلیء المصنوعة، ج1، ص391؛ تنزیه الشریعة المرفوعة، ج2، ص9). مراد از «لیلة الجمل» آن شبی است که عده‌ای از منافقین در عقبه قصد کردند که شتر رسول الله صلی الله علیه وآله را رَم دهند تا ایشان به قتل برسند؛ چنانکه شیخ طوسی همین گزارش را از ابی تحیی نقل کرده و در آن به جای «لیلة الجمل»، «لیلة العقبة» آمده است (أمالي الطوسي، ص181). 2. از نقل شیخ طوسی معلوم می‌شود که قائل این عبارت مانند عبارت بعدی خودِ ابوموسی باید باشد. این نقل فضای شکل‌گیری این گفتگو را روشن‌تر می‌کند: «أخبرنا محمد بن محمد، قال: أخبرني أبو الحسن علي بن مالك النحوي، قال: حدثنا أبو عبد الله جعفر بن محمد الحسني، قال: حدثني عيسى بن مهران المستعطف، قال: حدثنا يحيى بن عبد الحميد، قال: حدثنا شريك، عن عمران بن طفيل، عن أبي تحيى، قال: سمعت عمّار بن ياسر (رحمه الله) يعاتب أبا موسى الأشعري، و يوبّخه على تأخّره عن علي بن أبي طالب (عليه السلام) و قعوده عن الدخول في بيعته، و يقول له: يا أبا موسى، ما الذي أخّرك عن أمير المؤمنين فو الله لئن شككت فيه لتخرجنّ عن الإسلام. و أبو موسى يقول له: لا تفعل و دع عتابك لي، فإنّما أنا أخوك. فقال له عمّار: ما أنا لك بأخ، سمعت رسول الله (صلى الله عليه و آله) يلعنك ليلة العقبة و قد هممت مع القوم بما هممت. فقال له أبو موسى: أ فليس قد استغفر لي قال عمّار: قد سمعت اللعن و لم أسمع الاستغفار» (أمالي الطوسي، ص181-182). 3. معلوم نیست واقعاً پیامبر (ص) پس از اینکه او را در لیلة العقبة لعن کردند، برای او استغفار کرده باشند؛ همان‌گونه که جناب عمار نیز سخن ابوموسی را تلقی به قبول نکرد اما حتی اگر پیامبر (ص) پس از اینکه ابوموسی در عقبه همراه دیگر منافقان قصد داشت شتر ایشان را رم دهد، برای او ظاهراً استغفار کرده باشند، معلوم نیست این استغفار برای او هیچ نفعی داشته باشد؛ چه اینکه ثابت است از حذیفه که ابوموسی از منافقین بوده و می‌دانیم که قرآن کریم گفته که استغفار پیامبر (ص) برای منافقین موجب آمرزیده‌شدن آنان نمی‌شود: «اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ» (التوبة: 80). @Al_Meerath
نفاق گستردۀ امّت پیامبر (ص) و قال شيخنا أبو جعفر الإسكافي كان أهل البصرة كلهم يبغضونه و كثير من أهل الكوفة و كثير من أهل المدينة و أما أهل مكة فكلهم كانوا يبغضونه قاطبة و كانت قريش كلها على خلافه و كان جمهور الخلق مع بني أمية عليه (شرح نهج البلاغة، ج4، ص103). ابن ابی الحدید معتزلی نقل می‌کند که ابوجعفر اسکافی (د. 240ق) گفته است: اهل بصره همگی بغض علی (ع) را داشتند و بسیاری از اهل کوفه و بسیاری از اهل مدینه نیز چنین بودند! اما اهل مکه، همۀ آن‌ها بغض علی (ع) را داشتند و همهٔ قریش مخالف او بودند و جمهور مردم همراه بنی امیه علیه او بودند! حدثنا أبو بكر بن أبي شيبة، حدثنا وكيع، وأبو معاوية، عن الأعمش، (ح) وحدثنا يحيى بن يحيى -واللفظ له-، أخبرنا أبو معاوية، عن الأعمش، عن عدي بن ثابت، عن زر قال: قال علي: والذي فلق الحبة وبرأ النسمة إنه لعهد النبي الأمي صلى الله عليه وسلم إلي: أن لا يحبني إلا مؤمن ولا يبغضني إلا منافق (صحیح مسلم، ج1، ص60). مسلم به سند خویش از زرّ بن حبیش نقل می‌کند که گفت: علی (ع) فرمود: سوگند به کسی که دانه را شکافت و جان را آفرید، عهد پیامبر امّی (ص) با من آن بود که جز مؤمن مرا دوست نمی‌دارد و جز منافق بغض مرا ندارد. @Al_Meerath
گزارش ابن قتیبه دینوری (د. ۲۷۶ق) از ستیز محدّثان عامه با امیرالمؤمنین علیه السلام دیدم که اینان نیز هنگامی که زیاده‌روی رافضه در محبّت علی (ع) را دیدند...، با رافضه مقابله کردند به این وسیله که در مفضول‌دانستن علی (ع) و کم‌کردن حقّ او زیاده‌روی کنند... و او را از روی جهالت از امامانِ هدایت خارج کردند و از امامان فتنه دانستند! و او را شایستۀ عنوان «خلیفه» ندانستند؛ زیرا مردم دربارۀ او اختلاف کردند و یزید را شایستۀ عنوان «خلیفه» دانستند؛ زیرا مردم بر او اجماع کردند و کسی را که از یزید به غیر نیکی یاد کند، متّهم کردند. همچنین بسیاری از محدّثان خود را نگاه داشتند از اینکه فضائل علی (ع) را نقل کنند یا آنچه را که شایستۀ اوست، اظهار کنند؛ در حالی که همۀ این احادیث [که در فضیلت اوست] تبیین‌های درستی دارد. افزون بر این، پسر او -حسین (ع)- را خارجی‌ای دانستند که جماعت مسلمین را متفرّق کرد و خونش حلال است به دلیل سخن پیامبر (ص): «هر کس بر امت من خارج شد -در حالی که با هم بودند-، او را بکشید؛ هر که باشد!». ایشان همچنین علی (ع) را در فضیلت همسانِ اهل شوری دانستند؛ زیرا عمر اگر فضیلت علی (ع) برایش روشن شده بود، او را بر اهل شوری مقدَّم می‌کرد و امر خلافت را به شورای آن‌ها نمی‌سپرد. افزون بر این، روایت‌کردن از کسی را که علی (ع) را یاد کرد یا حدیثی از فضائل او را نقل کرد، ترک کردند؛ تا جایی که بسیاری از محدّثان از نقل فضائل علی (ع) خودداری کردند و به گردآوری فضائل عمرو بن عاص و معاویه اهتمام ورزیدند؛ گویا که این محدّثان [در حقیقت] فضائل عمرو بن عاص و معاویه مرادشان نبود و تنها [طعن بر] علی (ع) را اراده کرده بودند! پس اگر کسی بگوید: «برادر پیامبر (ص) علی (ع) است و پدر دو سبط پیامبر (ص) -حسن و حسین (ع)- است و اصحاب کساء علی، فاطمه، حسن، و حسین (ع) هستند»، چهره‌ها گرفته می‌شود و چشم‌ها متغّیر شده، [این سخنان را ناآشنا می‌پندارند] و کینه‌های سینه‌ها آشکار می‌شود. اگر هم کسی سخن پیامبر (ص) «من کنت مولاه فعلي مولاه» و «أنت مني بمنزلة هارون من موسی» و مانند آن را یاد کند، دنبال راه‌های فرار می‌گردند تا [قدر] او را بکاهند و حقّ او را کم کنند! (الاختلاف في اللفظ والرد علی الجهمیة، ج1، ص54-56). @Al_Meerath
شهادت پیامبر (ص) توسط دو نفر از همسرانشان احمد بن محمد سیاری نقل کرده است: البرقيّ، عن غير واحد، عن عبد الصمد بن بشير [1]، عن أبي عبد الله عليه السلام أنّه قال: أتدرون مات النبيّ صلّى الله عليه وآله أم قُتل؟ إنّ الله يقول: أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ فنسخ الموتَ القتلُ، إنّهما سمّتاه فقتلتاه وأبواهما شرّ مَن خلق الله (کتاب القراءات، ص36). از عبد الصمد بن بشیر نقل شده که امام صادق (ع) فرمود: «می‌دانید پیامبر (ص) مرد یا کشته شد؟ خداوند می‌گوید: "آیا اگر [محمد] بمیرد یا کشته شود بر پاشنه‌هایتان برمی‌گردید؟" در این آیه قتل، مرگ را نسخ کرد. آن دو ایشان را مسموم کردند و ایشان را به قتل رساندند. پدران آن دو نیز، بدترین کسانی هستند که خداوند آفریده است». مرحوم محمد بن مسعود عیاشی نقل کرده است: عن عبد الصمد بن بشير عن أبي عبد الله ع قال تدرون مات النبي ص أو قتل، إن الله يقول: «أ فإن مات أو قتل انقلبتم على أعقابكم» فَسُمّ قبل الموت، إنّهما سَقَتَاه، فقلنا إنّهما و أبوهما شَرّ مَن خَلَق الله‏ (تفسیر العیاشي، ط البعثة، ج1، ص342). از عبد الصمد بن بشیر نقل شده که امام صادق (ع) فرمود: «می‌دانید پیامبر (ص) مرد یا کشته شد؟ خداوند می‌گوید: " آیا اگر [محمد] بمیرد یا کشته شود بر پاشنه‌هایتان برمی‌گردید؟" پیامبر (ص) پیش از مرگ، مسموم شد. آن دو [سم را] به ایشان نوشاندند». [چون امام این سخن را فرمود]، ما گفتیم: آن دو و دو پدرشان بدترین کسانی هستند که خداوند آفریده است. 1. «عبد الصمد بن بشير العرامي العبدي مولاهم كوفي ثقة ثقة روى عن أبي عبد الله عليه السلام‏» (فهرست النجاشي، ص248). @Al_Meerath
سلام ملک الموت بر اهل بیت علیهم السلام حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ الْحَضْرَمِيُّ ، ثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الصَّبَّاحِ الْجَرْجَرَائِيُّ ، ثَنَا عَلِيُّ بْنُ ثَابِتٍ الْجَزَرِيُّ ، عَنِ الْمُخْتَارِ بْنِ نَافِعٍ ، عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى التَّيْمِيِّ ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ التَّيْمِيِّ ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ : جَاءَ مَلَكُ الْمَوْتِ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي مَرَضِهِ الَّذِي قُبِضَ فِيهِ ، فَاسْتَأْذَنَ وَرَأْسُهُ فِي حِجْرِ عَلِيٍّ ، فَقَالَ : السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ ، فَقَالَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ : ارْجِعْ فَإِنَّا مَشَاغِيلُ عَنْكَ ، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : أَتَدْرِي مَنْ هَذَا يَا أَبَا حَسَنٍ ؟ هَذَا مَلَكُ الْمَوْتِ ادْخُلْ رَاشِدًا فَلَمَّا دَخَلَ قَالَ : إِنَّ رَبَّكَ عَزَّ وَجَلَّ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ قَالَ : " أَيْنَ جِبْرِيلُ ؟ " قَالَ : لَيْسَ هُوَ قَرِيبٌ مِنِّي الْآنَ يَأْتِي ، فَخَرَجَ مَلَكُ الْمَوْتِ حَتَّى نَزَلَ عَلَيْهِ جِبْرِيلُ ، فَقَالَ لَهُ جِبْرِيلُ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَهُوَ قَائِمٌ بِالْبَابِ : مَا أَخْرَجَكَ يَا مَلَكَ الْمَوْتِ ؟ قَالَ : الْتَمَسَكَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ، فَلَمَّا أَنْ جَلَسَا ، قَالَ جِبْرِيلُ : سَلَامٌ عَلَيْكَ يَا أَبَا الْقَاسِمِ هَذَا وَدَاعٌ مِنِّي وَمِنْكَ " ، فَبَلَغَنِي أَنَّهُ لَمْ يُسَلِّمْ مَلَكُ الْمَوْتِ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ قَبْلَهُ ، وَلَا يُسَلِّمُ بَعْدَهُ (المعجم الکبیر، ج12، ص141). از ابن عباس نقل شده که گفت: فرشتۀ مرگ نزد پیامبر (ص) آمد در آن بیماری ایشان که در آن از دنیا رفتند. فرشتۀ مرگ اجازۀ ورود خواست؛ در حالی که سر پیامبر (ص) در دامن علی (ع) بود. فرشتۀ مرگ گفت: «السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته»... ابن عباس گوید: به من خبر رسیده که فرشتۀ مرگ پیش از این، بر هیچ خانواده‌ای سلام نداده بود و پس از آن نیز سلام نخواهد داد. @Al_Meerath
جلوگیری عائشه از دفن امام حسن (ع) همراه پیامبر خدا (ص) قال: أخبرنا محمد بن عمر. قال: حدثنا علي بن محمد العمري. عن عيسى بن معمر. عن عباد بن عبد الله بن الزبير. قال: سمعت عائشة تقول يومئذ: هذا الأمر لا يكون أبدا. يدفن ببقيع الغرقد و لا يكون لهم رابعا... (الطبقات لابن سعد، الطبقة الخامسة، ج1، ص355-356). از عباد پسر عبد الله بن زبیر نقل شده که گفت: شنیدم که عائشه در روز وفات حسن (ع) می‌گفت: این امر [دفن امام حسن (ع) همراه پیامبر (ص)] هرگز به انجام نخواهد رسید! حسن (ع) در بقیع الغرقد دفن می‌شود و همراه پیامبر (ص)، ابوبکر، و عمر، نفر چهارمی دفن نخواهد شد!... قال: أخبرنا يحيى بن حماد. قال: حدثنا أبو عوانة عن حصين عن أبي حازم قال:... فقال أبو هريرة: أ رأيتم لو جيء بابن موسى ليدفن مع أبيه فمنع أ كانوا قد ظلموه‌؟ قال: فقالوا: نعم. قال: فهذا ابن نبي الله قد جيء به ليدفن مع أبيه (الطبقات، الطبقة الخامسة، ج1، ص340). از ابوحازم نقل شده که گفت:... [چون حسن بن علی (ع) از دفن همراه پیامبر (ص) منع شد و در بقیع دفن شد]، ابوهریره گفت: به نظرتان اگر پسر موسی (ع) آورده شده بود تا همراه پدرش دفن شود و برخی مانع می‌شدند، آیا مانعان بدو ستم کرده بودند؟ [ابوحازم] گفت: گفتند: آری! [ابوهریره] گفت: این نیز پسر نبی خدا است که آورده شد تا همراه پدرش دفن شود! @Al_Meerath
قبض روح شریف پیامبر (ص) در دامن برادرشان أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ. حَدَّثَنِي عَبْدُ اللّٰهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ‌ قَالَ‌: قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَسلَّمَ‌ فِي مَرَضِهِ‌:، ادْعُوا لِي أَخِي،. قَالَ‌: فَدُعِيَ لَهُ عَلِيٌّ‌ فَقَالَ‌:، ادْنُ مِنِّي، فَدَنَوْتُ مِنْهُ فَاسْتَنَدَ إِلَيَّ فَلَمْ يَزَلْ مُسْتَنِدًا إِلَيَّ و إِنَّهُ لِيُكَلِّمُنِي حَتَّى إِنَّ بَعْضَ رِيقِ النَّبِيِّ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَسلَّمَ لَيُصِيبُنِي ثُمَّ نَزَلَ بِرَسُولِ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَسلَّمَ و ثَقُلَ فِي حِجْرِي... (الطبقات لابن سعد، ج2، ص202). از عمر بن علی نقل شده که گفت: پیامبر خدا (ص) در بیماری‌اش فرمود: برادرم را فراخوانید که نزدم آید! گفت: پس علی (ع) فراخوانده شد. پیامبر (ص) به علی (ع) گفت: نزدیک من شو! [علی (ع) گفت:] نزدیک پیامبر (ص) شدم و او بر من تکیه زد و با من سخن می‌گفت تا آنجا که بخشی از آب دهان پیامبر (ص) [که بر اثر بیماری از دهان مبارک ایشان خارج می‌شد] به من خورد. سپس پیامبر (ص) از دنیا رفتند و در دامن من، جان دادند... @Al_Meerath
نجوا و راز پیامبر (ص) با علی (ع) أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْقَطِيعِيُّ ، ثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ ، حَدَّثَنِي أَبِي ، ثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ شَيْبَةَ ، قَالَ : ثَنَا جَرِيرُ بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ ، عَنْ مُغِيرَةَ ، عَنْ أَبِي مُوسَى ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا قَالَتْ : وَالَّذِي أَحْلِفُ بِهِ إِنْ كَانَ عَلِيٌّ لَأَقْرَبَ النَّاسِ عَهْدًا بِرَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ ؛ عُدْنَا رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ غَدَاةً وَهُوَ يَقُولُ : جَاءَ عَلِيٌّ ؟ جَاءَ عَلِيٌّ ؟ مِرَارًا ، فَقَالَتْ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا : كَأَنَّكَ بَعَثْتَهُ فِي حَاجَةٍ ، قَالَتْ : فَجَاءَ بَعْدُ ، قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ : فَظَنَنْتُ أَنَّ لَهُ إِلَيْهِ حَاجَةً ، فَخَرَجْنَا مِنَ الْبَيْتِ فَقَعَدْنَا عِنْدَ الْبَابِ ، وَكُنْتُ مِنْ أَدْنَاهُمْ إِلَى الْبَابِ ، فَأَكَبَّ عَلَيْهِ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ وَجَعَلَ يُسَارُّهُ وَيُنَاجِيهِ ، ثُمَّ قُبِضَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ مِنْ يَوْمِهِ ذَلِكَ ، فَكَانَ عَلِيٌّ أَقْرَبَ النَّاسِ عَهْدًا . هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ ، وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ (المستدرك علی الصحیحین، ج3، ص138-139؛ مشابه: مصنف ابن أبي شیبة، ج17، ص95؛ مسند أحمد، ج12، ص6415؛ مسند أبي یعلی، ج12، ص364؛ السنن الکبری للنسائي، ج6، ص392؛ ج7، ص465). از ام سلمه نقل شده که گفت: سوگند به آنکه بدو سوگند می‌خورم علی (ع) آخرین کسی بود که با پیامبر (ص) دیدار کرد. پیامبر (ص) را بامداد عیادت کردیم در حالی که بارها می‌فرمود: «علی آمد؟ علی آمد؟». فاطمه فرمود: گویا شما او را پیِ کاری فرستاده بودید. [ام سلمه] گفت: پس از آن، علی (ع) آمد. ام سلمه گفت: گمان کردم که پیامبر (ص) کاری با علی (ع) دارد. پس ما از خانه بیرون آمدیم و نزد درب خانه نشستیم. من نزدیک‌ترین آنان به درب بودم. علی (ع) بر پیامبر (ص) افتاد و با او راز می‌گفت و نجوا می‌کرد. پس از آن، پیامبر (ص) در همان روز از دنیا رفت و علی (ع) آخرین کسی بود که با پیامبر (ص) دیدار کرد. @Al_Meerath
مردی که در دست او جان پیامبر (ص) از بدنشان جدا شد حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ عَيَّاشٍ ، عَنْ صَدَقَةَ بْنِ سَعِيدٍ ، عَنْ جُمَيْعِ بْنِ عُمَيْرٍ قَالَ : دَخَلْتُ عَلَى عَائِشَةَ أَنَا وَأُمِّي وَخَالَتِي ، فَسَأَلْنَاهَا : كَيْفَ كَانَ عَلِيٌّ عِنْدَهُ ؟ فَقَالَتْ : تَسْأَلُونِي عَنْ رَجُلٍ وَضَعَ يَدَهُ مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَوْضِعًا لَمْ يَضَعْهَا أَحَدٌ ، وَسَالَتْ نَفْسُهُ فِي يَدِهِ وَمَسَحَ بِهَا وَجْهَهُ وَمَاتَ ، فَقِيلَ : أَيْنَ تَدْفِنُونَهُ ؟ فَقَالَ عَلِيٌّ : مَا فِي الْأَرْضِ بُقْعَةٌ أَحَبُّ إِلَى اللهِ مِنْ بُقْعَةٍ قُبِضَ فِيهَا نَبِيُّهُ ، فَدَفَنَّاهُ (مصنف ابن أبي شیبة، ج17، ص116؛ مشابه: مسند أبي یعلی، ج8، ص279). ابن ابی شیبه به سند خویش از جُمیع بن عُمیر نقل می‌کند که گفت: همراه مادرم و خاله‌ام بر عائشه وارد شدم؛ از او پرسیدیم که علی (ع) نزد او چه جایگاهی دارد. [عائشه] گفت: از من دربارهٔ مردی می‌پرسید که دستش را بر موضعی از [بدن] پیامبر (ص) گذاشت که هیچ کسی دستش را بر آن نگذاشت [1] و جان پیامبر (ص) در دست او روان شد و او دستش را به صورت خود کشید و پیامبر (ص) از دنیا رفت؟ پس گفته شد: کجا او را به خاک بسپاریم؟ علی (ع) فرمود: «هیچ بقعه‌ای در زمین نزد خدا محبوب‌تر نیست از بقعه‌ای که روح پیامبرش را در آن گرفت». [2] پس او را [در همان بقعه به اشارۀ علی (ع)] دفن کردیم. 1. اشاره به اینکه امیرالمؤمنین (ع) متولی غسل رسول الله (ص) شدند و دست خویش را با پارچه‌ای زیر پیراهن پیامبر (ص) بردند و ایشان را غسل دادند. 2. این مطلب که محل دفن پیامبر (ص) را علی (ع) تعیین کرد، در امامیه هم نقل شده است: «علي بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حماد عن الحلبي عن أبي عبد الله ع قال: أتى العباس أمير المؤمنين ع فقال يا علي إن الناس قد اجتمعوا أن يدفنوا رسول الله ص في بقيع المصلى و أن يؤمهم رجل منهم فخرج أمير المؤمنين ع إلى الناس فقال يا أيها الناس إن رسول الله ص إمام حيا و ميتا و قال إني أدفن في البقعة التي أقبض فيها ثم قال على الباب فصلى عليه ثم أمر الناس عشرة عشرة يصلون عليه ثم يخرجون» (الکافي، ج1، ص451). @Al_Meerath
اگر بر حوض پیامبر (ص) وارد شوی! قال: أخبرنا علي بن محمد عن قيس بن الربيع عن بدر بن الخليل عن مولى الحسن بن علي قال: قال لي الحسن بن علي: أ تعرف معاوية بن حديج؟ قال: قلت: نعم. قال: فإذا رأيته فأعلمني. فرآه خارجا من دار عمرو بن حريث. فقال: هو هذا. قال: ادعه. فدعاه. فقال له الحسن: أنت الشاتم عليا عند ابن آكلة الأكباد؟ أما و الله لئن وردت الحوض - و لن ترده - لترنه مشمرا عن ساقه حاسرا عن ذراعيه يذود عنه المنافقين (الطبقات لابن سعد، الطبقة الخامسة، ج1، ص332-334). نقل شده که حسن بن علی (ع) به مولای خود فرمود: معاویة بن حدیج را می‌شناسی؟ گفت: آری. فرمود: چون او را دیدی، به من خبر بده! مولای او، معاویة بن حدیج را دید که از خانۀ عمرو بن حریث بیرون می‌آید. به حسن بن علی (ع) گفت: این است، معاویة بن حدیج! حسن بن علی (ع) فرمود: او را بخوان! او را خواند و حسن (ع) بدو گفت: تویی که نزد پسر هند جگر خوار به علی دشنام می‌دهی؟! به خدا سوگند که اگر بر حوضِ [پیامبر (ص)] وارد شوی -که البته هرگز بر آن حوض وارد نخواهی شد!-، علی را می‌بینی که مهیا شده و آستین خود را بالا زده، منافقان را از حوض می‌راند. @Al_Meerath
سوء استفادۀ منافقان از مشغول‌شدن امیرالمؤمنین (ع) به دفن پیامبر خدا (ص) فقال له زيد بن الأرقم الأنصاري:... يا ابن عوف، لولا أن علي بن أبي طالب رضي اللّٰه عنه و غيره من بني هاشم اشتغلوا بدفن النبي صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم و بحزنهم عليه فجلسوا في منازلهم، ما طمع فيها من طمع... فتكلم بشير بن سعد الأنصاري فقال: يا أبا الحسن، أما و اللّٰه لو أن هذا الكلام سمعه الناس منك قبل البيعة لما اختلف عليك رجلان، و لبايعك الناس كلهم، غير أنك جلست في منزلك و لم تشهد هذا الأمر، فظن الناس أن لا حاجة لك فيه، و الآن فقد سبقت البيعة لهذا الشيخ... فقال له علي: و يحك يا بشير، أ فكان يجب أن أترك رسول اللّٰه صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم في بيته فلم أجبه إلى حفرته، و أخرج أنازع الناس بالخلافة (کتاب الردة، ص44-47). محمد بن عمر واقدی (د. 207ق) نقل می‌کند که زید بن ارقم به عبد الرحمن بن عوف گفت:... ای پسر عوف! اگر علی بن ابی طالب (ع) و دیگر هاشمیان مشغول دفن پیامبر (ص) و اندوه بر ایشان نبودند تا [برای غسل و کفن و دفن و عزاداری بر پیامبر (ص)] در منزل‌هایشان بنشینند، آنکه در خلافت طمع کرد، در آن طمع نمی‌کرد... [پس از آنکه علی (ع) به بیعت فراخوانده شد و از اولی‌بودن خود گفت] بشیر بن سعد انصاری گفت: ای ابو الحسن! ای مردم این سخن را پیش از بیعت از تو شنیده بودند، دو نفر دربارۀ تو اختلاف نمی‌کردند و همۀ مردم با تو بیعت می‌کردند، اما تو در منزلت نشستی و در امر انتخاب خلیفه حاضر نشدی. مردم هم گمان کردند که تو خلافت را نمی‌خواهی. اکنون هم که پیش از تو با این پیرمرد بیعت شده است... پس علی (ع) بدو گفت: وای بر تو ای بشیر! آیا لازم بود پیامبر (ص) را در خانه‌اش رها کنم و او را به خاک نسپارم و بیرون بیایم با مردم دربارۀ خلافت منازعه کنم؟! @Al_Meerath
افضلیت علی بن موسی الرضا علیه السلام در نگاه مأمون عباسی لعنة الله علیه ذكر ان عيسى بن محمد بن ابى خالد، بينما هو فيما هو فيه من عرض اصحابه بعد منصرفه من عسكره الى بغداد، إذ ورد عليه كتاب من الحسن بن سهل يعلمه ان امير المؤمنين المأمون قد جعل على بن موسى بن جعفر بن محمد ولى عهده من بعده، و ذلك انه نظر في بنى العباس و بنى على، فلم يجد أحدا هو افضل و لا اورع و لا اعلم منه (تاریخ الطبري، ج8، ص554). محمد بن جریر طبری (د. 310ق) نقل می‌کند که نامه‌ای از حسن بن سهل به عیسی بن محمد رسید که در آن آمده بود که مأمون عباسی، علی بن موسی (ع) را ولی عهد خود قرار داده؛ زیرا «مأمون در بنی عباس و بنی علی (ع) نظر کرد. پس نه افضل، نه با ورع تر، و نه اعلم از علی بن موسی (ع) نیافت». @Al_Meerath