eitaa logo
زندگانی عالمان
5.8هزار دنبال‌کننده
152 عکس
49 ویدیو
3 فایل
《 ‌‌‌﷽ 》 ‌ #سیره_رفتاری و #گفتاری عالمان شیعه، در ابعاد مختلف زندگی ایشان، نکات کمتر دیده شده.. ✔️ و درس زندگی.. مدیر: @MahdiAqayari محتوا: @Movatteoon313 "لطفا مطالب را با لینک منتشر کنید"
مشاهده در ایتا
دانلود
🍀 حاج ملاآقاجان زنجانی و امام رضا (ع) 🍀 🔹 استاد بزرگوار آیت الله فرمودند: حاج در منزلشان روی منبر مشغول سخنرانی بودند. حاج هم حضور داشتند. پیرمردی با نوه‌اش در گوشه‌ای از مجلس نشسته بودند. ناگهان دیدند ملاآقاجان ایستاد و شروع به لرزیدن کرد. از او علت این حال را پرسیدند. 🔸 فرمودند: آقا علیه السلام تشریف آورده و فرمودند: این پیرمرد با نوه‌اش می‌خواهند به مشهد بیایند، ولی پولی ندارند. 📚 از داستان‌ها باید آموخت، ص۶۱ ✍️ محمدباقر ادیبی لاریجانی 🔰 eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
◾رحلت جانگداز و شهادت گونه اسوه "صبر و استقامت" کبری سلام الله علیها تسلیت باد. ◾"منزوی هرگز مزن بیهوده لافِ عاشقی" "این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است". 🔰eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان "
🍀 عنایت امام زمان (عج) 🍀 🔸 در زمان طلبگی، روزی میرزا () جلوی سکّوی حجره‌اش نشسته بود. یک غروب دلگیر پاییز بود و صدای کلاغی که روی درخت کاج قارقار می‌کرد، باعث می‌شد دلش بیشتر بگیرد. 🔹 از سویی، روزهای دلگیر پاییز و از سوی دیگر دست‌وپنجه نرم‌کردن با و نداری! 🔸 چند روز بود که میرزاعبدالکریم غذای درست و حسابی نخورده بود. رنگش زرد شده بود و ضعف از سر و رویش می‌بارید. کرده بود و یک تلنگر کافی بود تا اشکش را روی گونه‌اش جاری سازد. 🔹 ناگهان به خود نهیب زد که: «مرد، چرا غمگینی؟! مرد که نباید با این چیزها همه چیز را ببازد؛ مگر تو به نیامده‌ای؟! پس کو آن جگر شیر؟! اگر بخواهی به این زودی میدان را خالی کنی، همان بهتر که درس و بحث را کنار بگذاری و در پی مال دنیا باشی...» 🔸 چیزی به اذان مغرب نمانده بود. وضو ساخت و به حرم (س) مشرّف شد. 🔹 با خود گفت: الان موقع است. بهتر است ابتدا را به جا آورم، سپس از او چیزی بخواهم... 📚 حیات نیکان (۲): آیت الله عبدالکریم حق شناس، ص۲۰ ✍️ مهدی محدثی مشاهده بخش دوم 🔰 eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
🍀 عنایت امام زمان (عج) 🍀 (آخر) 🔸 نماز مغرب و عشا را به جا آورد و سر بر سجده گذاشت و چنین با خالق خود راز و نیاز کرد: «خدایا! حقی را که تو بر گردن من داشتی، ادا کردم، حال از تو می‌خواهم که [تو] نیز حق مرا ادا کنی...!» 🔹 [سپس] میرزا به حجره بازگشت و چراغ حجره را روشن کرد و اندکی دراز کشید. چند لحظه بعد، چراغ حجره خاموش شد و صدای در که باز می‌شد، به گوش رسید. 🔸 میرزا چشم‌هایش را باز کرد، اما در تاریکی شب فقط صدای مردی را می‌شنید و سیاهی پیکرش را می‌دید و قادر نبود چهره‌ی او را ببیند. 🔹 آن شخص مقداری پول به میرزا داد و گفت: اینها را فرستاده و گفته فقط باید خودت خرج کنی و به هم‌حجره‌ای‌ها ندهی! 🔸 میرزا در روشنایی پول‌ها را شمرد؛ اندازه‌ی دو ماه شهریه‌ی حوزه بود. خوشحال شد و سر به سجده گذاشت. از اینکه او نتیجه داده بود، در پوست خود نمی‌گنجید. اما آن مرد چه کسی بود و حجره‌ی میرزا را از کجا می‌شناخت...؟! 📚 حیات نیکان (۲): آیت الله عبدالکریم حق شناس، ص۲۰ ✍️ مهدی محدثی مشاهده بخش اول 🔰 eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
☘️ قله‌های تهذیب ☘️ ❇️ رهبر معظم انقلاب: 🔹«ما داريم. در همين قم، مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ؛ مرحوم ؛ مرحوم آقاى ؛ مرحوم آقاى (رضوان اللَّه تعالى عليهم) قله‌هاى تهذيب در حوزه بودند. رفتار اينها، شناخت زندگى اينها، حرف­هاى اينها، خودش يكى از شفابخش‌ترين چيزهائى است كه مي­تواند انسان را آرام كند؛ به انسان آرامش بدهد، روشنائى بدهد، دل­ها را كند. 📚 بيانات رهبری در ديدار طلاب، فضلا و اساتيد حوزه علميه قم، ۱۳۸۹/۰۷/۲۹. 🔰eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
🍀 صاحب هیات مخارج آن را فراهم کرد 🍀 🔹️ حجت الاسلام علیرضا محجوبی نژاد از اساتید نقل کرد که: در اندیمشک شخصی به نام آقای هیئتی دارند و خیلی برای عزاداری و هیئت زحمت می‌کشد و هر شب در هیئت غذا می‌دهد. 🔹️ ایشان نقل کرد که ما برای مخارج هیئت داده بودیم و در موعد چک، پول به‌دست نیامد، طلبکار هم مرتب مطالبه می‌کرد، من تقاضای مهلت می‌کردم و می‌گفتم پول هیئت خرج شده؛ صبر کن تا جور شود. توسلی به حضرت ابا عبد الله(ع) کردم که خودتان پول را جور کنید. 🔹️ ناگهان روزی پولی به حساب من آمد و طلبکار چک را پاس کرد، ما نمی‌دانستیم پول از کجا آمده است!! تا اینکه شخصی زنگ زد و گفت من اشتباهاً پول به حساب شما واریز کرده‌ام! لطفاً پول را برگردانید.. 🔹️ ما باز از او مهلت خواستیم و گفتیم برای هیئت خرج شده تا اینکه روزی این طلبکار جدید آمد و پول اضافه هم آورد و گفت از آن طلب سابقم هم گذشتم!! از علت آن سؤال کردم او جواب داد من وقتی دیدم که شما می‌گویید پول برای هیئت خرج شده گفتم خدایا اگر اینها راست می‌گویند مریضی مرا بده و من هم از پولم می‌گذرم. بعد از این عهد کاملاً از مریضی خوب شدم، آزمایش هم دادم که گفتند خوب هستید، با اینکه برای معالجه به هم رفته بودم و خوب نشده بودم، از این به بعد هم به این هیئت کمک می‌کنم. 📚 العین الحلوة، ص۱۶۲ 🔰eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
🍀 قدرت بعد از موت 🍀 🔹 استاد گرانقدر حفظه الله فرمودند: (ره) خادمی داشت که درصدد بود پای ایشان را ببوسد، اما هیچ‌وقت نتوانست به این امر موفق شود؛ چون هر باری که تصمیم می‌گرفت، آقا اجازه نمی‌دادند. 🔸 خادم نقل می‌کرد: با آیت الله بروجردی، زمانی که بدن مطهرشان روی بود، با خودم گفتم الان بهترین زمانی است که می‌توانم پای آیت الله بروجردی را ببوسم. 🔹 تا این فکر به سراغم آمد، دیدم آیت الله بروجردی پاهای خود را جمع کرده است. 📚 از داستان‌ها باید آموخت، ص۸۴ ✍️ محمدباقر ادیبی لاریجانی 🔰 eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
🍀 راهنمایی 🍀 🔸 گره سختی به زندگی‌ام افتاده بود. تحملش برایم بود. 🔹 داشتم به این فکر می‌کردم که همه چیز را به هم بزنم و خودم را خلاص کنم. می‌خواستم صورت مسأله را پاک کنم. 🔸 شبی آقای را در خواب دیدم. گفت: «این ، بخشی از توست که خداوند آن را برای تو مقرر کرده... اگر می‌خواهی کنی، باید با آن بسازی!» 📚 استاد (صد روایت از زندگی آیت الله سیدعلی قاضی)، ص۱۱۴ ✍️ کارگروه محتوایی آستان قدس رضوی 🔰 eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان
🍀 کرامتی از روضه حضرت رقیه 🍀 🔹️ خطیب شهیر حاج شیخ علی نظری منفرد - دامت افاضاته - از حاج شیخ حسن قربانی از مرحوم میرزا علی محدث زاده فرزند حاج شیخ عباس قمی(ره) نقل کردند که: سالی چند روز قبل از دهۀ محرم من مشکل پیدا کرد به گونه ای که نمی‌توانستم حرف بزنم. 🔹️ بعد از مراجعه به دکتر معلوم شد تارهای صوتی ام آسیب دیده است، دکتر مرا از صحبت منع کرد و گفت اصلاً نباید صحبت کنی! 🔹️ من از طرفی در تهران برای ماه محرّم به چند قول داده بودم و آنها روی قول من برنامه ریزی کرده بودند و از این جهت نگران بودم، و از طرفی هم ناراحت بودم که توفیق نوکری و روضه خوانی از من سلب شده است لذا متوسل به امام حسین(ع) شدم و خیلی گریه کردم تا خوابم برد؛ در عالم رؤیا دیدم مجلسی مملو از جمعیت است و در صدر مجلس امام حسین(ع) تشریف دارند در آنجا امام حسین(ع) اشاره به سیدی که به قیافه داماد ما - حاج آقا مصطفی طباطبایی - بود، کردند که: منبر برو و روضه بخوان‌، ایشان گفت چه روضه ای بخوانم؟ حضرت فرمود روضۀ دخترم را بخوان، ایشان روضه حضرت رقیه را خواند و امام حسین(ع) خیلی گریه کرد‌، اهل مجلس هم گریه کردند و من هم در خواب خیلی گریه کردم. 🔹️ تا اینکه از خواب بیدار شدم و دیدم اثری از مشکل حنجره در من نیست و من کاملاً شفا پیدا کرده ام. 📚 العین الحلوة، ص ۱۴۷ 🔰eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
نائب الزیارة اعضای کانال هستیم حرم حضرت معصومه سلام الله علیها
🍀 عنایت به حاج شیخ حسین حلّی 🍀 حجت الاسلام حاج شیخ مهدی باعثى - داماد مكرّم حضرت آیت الله تبریزی - نقل کردند که از حضرت آیت الله حاج شیخ شنیدم که می‌گفت: در نوجوانی پدرم (شیخ علی حلّی) که از علمای بود مرا برای کار به مغازه فرستاد و من در آنجا مشغول کار شدم، بعد از مدتی پدرم به من گفت آیا می‌خواهی طلبه شوی؟ گفتم آری ایشان مرا معمم کرد و به مدرسه فرستاد. (سابقاً مرسوم بود که طلاب از اول شروع به تحصیل معمّم می‌شدند). 🔺️ من مشغول درس شدم ولی چیزی متوجه نمی‌شدم، تا اینکه بعد از مدتی پدرم مرا خواست و گفت: چی خواندی؟ و شروع به امتحانم کرد، هرچه از من پرسید ، او وقتی پیشرفت نکردن مرا دید گفت: فردا لباس روحانیت و عمامه را در می‌آوری و دوباره به مغازه خیاطی می‌روی و مشغول کار می‌شوی!!! 📚 العین الحلوة، ص۲۶۱ 🔰eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
🍀 عنایت به حاج شیخ حسین حلّی 🍀 🔺️ من وقتی این حرف را از پدرم شنیدم گویا سقف بر سرم خراب شد و به فکر فرو رفتم که بعد از معمّم شدن، چطور عمامه را بردارم! من فرزند شیخ علی حلّی هستم حالا چطور تمسخر دیگران را تحمل کنم و از طرفی حرف پدر، قابل مخالفت نبود و نمی‌توانستم مخالفت کنم؛ به حجره ام در برگشتم، در آن زمان در حجره ها سردابی بود که طلاب برای خنک شدن در تابستان به آنجا میرفتند و هر حجره سردابی اختصاصی داشت. 🔺️ من به سرداب رفتم و از شب تا به صبح گریه کردم و با خداوند و حضرت امیرالمؤمنین(ع) راز و نیاز و توسل داشتم که چطور از طلبگی بیرون بروم؟!! و آبرویم برود! که ناگهان صدای اذان صبح را از مأذنه حرم شنیدم از سرداب بیرون آمدم و سرحوض مدرسه وضو گرفتم و به حرم حضرت علی (ع) مشرف شدم و نماز صبح خواندم. 🔺️ در همین هنگام احساس کردم که تمام درسهایی را که خوانده بودم به یاد دارم. نزد پدر رفتم، ایشان گفت چرا به مغازه خیاطی برای کار نرفتی؟ من گفتم دوباره از من سؤال کنید او شروع به سؤال کرد هرچه از من پرسید جواب دادم! پیش خودم می‌گفتم: آیا من حسین حلّی دیروزی هستم؟ در آن موقع متوجه نبودم که از حضرت علی(ع) درباره من اتفاق افتاده است، بعدها متوجه شدم. 📚 العین الحلوة، ص۲۶۱ 🔰eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"