↷❈🔅❂💎❂🔅❈↶
#تفسیر_زیارت_جامعہ_کبیره
#آیت_الله_ضیاء_آبادے
⑨
✾✾═══════════✾✾
❖✨ بسم الله الرّحمن الرّحيم ✨❖
✿تاکید بر قرائت زیارت جامعه ی کبیره (بخش دوم)
...باز نمايان شد و فرمود: نرفتي؟ هستي؟ بي اختيار به گريه افتادم. گفتم: بله هستم؛ راه را نمي دانم، فرمود: زیارت عاشورا بخوان. من زیارت عاشورا را از حفظ نبودم و هنوز هم حفظ نیستم؛ پس برخاستم و از حفظ مشغول خواندن زيارت عاشورا شدم تا آن كه تمام صد لعن و صد سلام و دعاي علقمه را خواندم.
ديدم باز آمد و فرمود: چرا نرفتي؟ هنوز هستي؟ گفتم: بله هستم تا صبح.
فرمود: من اكنون تو را به قافله مي رسانم. پس رفت و بر مرکبی سوار شد و بيل خود را به دوش گرفت و فرمود: به رديف من بر مرکب سوار شو، سوار شدم. پس عنان اسب خود را كشيدم، تمكين نكرد و حركت نکرد. فرمود: جلو اسب را به من بده. دادم، پس بيل را به دوش چپ گذاشت و عنان اسب را به دست راست گرفت و به راه افتاد. اسب در نهايت تمكين پيروي كرد، پس دست خود را بر زانوي من گذاشت و فرمود: شما چرا نافله نميخوانيد؟ و سه بار فرمود: نافله، نافله، نافله.
باز فرمود: شما چرا عاشورا نميخوانيد؟ و سه بار فرمود :عاشورا، عاشورا، عاشورا.
و بعد فرمود: شما چرا جامعه نميخوانيد؟ و سه بار فرمود :جامعه، جامعه، جامعه.
و به هنگام حركت به صورت دايره وار سير مي کرد، يك دفعه برگشت و فرمود: آن ها رفقاي شمايند كه در لب نهر آبي فرود آمده اند و مشغول وضو گرفتن براي نماز صبح هستند. پس من همین که خواسم از مرکب پايين بیایم تا سوار اسب خود بشوم نتوانستم. پس آن جناب پياده شد و بيل را در برف فرو برد و مرا سوار كرد و سر اسب را به سمت رفقا برگردانيد. من در آن حال به فکر افتادم كه اين شخص چه كسي بود كه به زبان فارسي حرف می زد - و حال آن كه، در آن حدود زباني جز زبان تركي و مذهبي جز مذهب عيسوي نبود - و چگونه با اين سرعت مرا به رفقاي خود رساند؟ پس، پشت سر خود نظر كردم، كسي را نديدم و از او آثاري پيدا نكردم، پس به رفقاي خود ملحق شدم. {نقل از مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی}
✾✾═══════════✾✾
❥❁اللهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج❁❥