eitaa logo
عکس نوشته و استیکرمذهبی
6.5هزار دنبال‌کننده
34.1هزار عکس
1.5هزار ویدیو
24 فایل
عکس نوشته های مذهبی با ذکر صلوات و دعا برای ظهور حضرت مهدی (عج) استفاده از تصاویر آزاد هست. تبلیغ نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از تبلیغات
رو راست باشیم اینجا قراره از دین و مذهبمون بیشتر بدونیم قراره امام عصرمون رو بهتر بشناسیم که جاهل نمیریم قراره شیعه موروثی نمونیم اعتقاداتمون رو قوی تر کنیم http://eitaa.com/joinchat/55902216Ca565e333c1 دوست داشتید عضو شید یا علی مدد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌼★┅┄┅✶🌼✶┄┅★🌼 چه زیباست که هر صبح همراه با خورشید به خدا سلام کنیم💚 نام خدا را نجوا کنیم و آرام بگیریم الهی به امیدتو ‌ 🌼★┅┄┅✶🌼✶┄┅★🌼
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃🌼 😔 #هیچ_کس_به_من_نگفت... _2 👈 که دعای ما در فرج شما اثر دارد و آن را نزدیک می کند، نمی دانستم که شما دعا کردنمان را دوست دارید و فرموده ای که... 💫جهت تعجیل فرج صلوات 🍃🌼
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✾ ✾ ✾ ══════💝══   بسم رب المهدی #حدیث_نور امام صادق علیه السلام فرمودند: اگر مهدی (ع) را درک می کردم، تمامی روزهای عمرم را به خدمت او می پرداختم. اللهم عجل لولیک الفرج ══💝══════ ✾ ✾ ✾
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
↷❈🔅❂💎❂🔅❈↶ ⑨ ✾✾═══════════✾✾ ❖✨ بسم الله الرّحمن الرّحيم ✨❖ ✿تاکید بر قرائت زیارت جامعه ی کبیره (بخش دوم) ...باز نمايان شد و فرمود: نرفتي؟ هستي؟ بي اختيار به گريه افتادم. گفتم: بله هستم؛ راه را نمي ‌دانم، فرمود: زیارت عاشورا بخوان. من زیارت عاشورا را از حفظ نبودم و هنوز هم حفظ نیستم؛ پس برخاستم و از حفظ مشغول خواندن زيارت عاشورا شدم تا آن كه تمام صد لعن و صد سلام و دعاي علقمه را خواندم. ديدم باز آمد و فرمود: چرا نرفتي؟ هنوز هستي؟ گفتم: بله هستم تا صبح. فرمود: من اكنون تو را به قافله مي‌ رسانم. پس رفت و بر مرکبی سوار شد و بيل خود را به دوش گرفت و فرمود: به رديف من بر مرکب سوار شو، سوار شدم. پس عنان اسب خود را كشيدم، تمكين نكرد و حركت نکرد. فرمود: جلو اسب را به من بده. دادم، پس بيل را به دوش چپ گذاشت و عنان اسب را به دست راست گرفت و به راه افتاد. اسب در نهايت تمكين پيروي كرد، پس دست خود را بر زانوي من گذاشت و فرمود: شما چرا نافله نمي‌خوانيد؟ و سه بار فرمود: نافله، نافله، نافله. باز فرمود: شما چرا عاشورا نمي‌خوانيد؟ و سه بار فرمود :عاشورا، عاشورا، عاشورا. و بعد فرمود: شما چرا جامعه نمي‌خوانيد؟ و سه بار فرمود :جامعه، جامعه، جامعه. و به هنگام حركت به‌ صورت دايره وار سير مي کرد، يك دفعه برگشت و فرمود: آن ها رفقاي شمايند كه در لب نهر آبي فرود آمده اند و مشغول وضو گرفتن براي نماز صبح هستند. پس من همین که خواسم از مرکب پايين بیایم تا سوار اسب خود بشوم نتوانستم. پس آن جناب پياده شد و بيل را در برف فرو برد و مرا سوار كرد و سر اسب را به سمت رفقا برگردانيد. من در آن حال به فکر افتادم كه اين شخص چه كسي بود كه به زبان فارسي حرف می ‌زد - و حال آن كه، در آن حدود زباني جز زبان تركي و مذهبي جز مذهب عيسوي نبود - و چگونه با اين سرعت مرا به رفقاي خود رساند؟ پس، پشت سر خود نظر كردم، كسي را نديدم و از او آثاري پيدا نكردم، پس به رفقاي خود ملحق شدم. {نقل از مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی} ✾✾═══════════✾✾ ❥❁اللهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج❁❥