eitaa logo
Aminikhaah_Media
82.4هزار دنبال‌کننده
356 عکس
255 ویدیو
197 فایل
The #Aminikhaah_media Official Channel. کانال رسمی @aminikhaah نشر آثار صوتی دروس #حوزوی دروس #دانشگاهی سلسله #منابر کلاس های تخصصی متن سخنرانی ها و کلاس ها تبلیغ و تبادل نداریم🚫 ارتباط: توجه : کانال توسط ادمین اداره می‌شود @Amini_Admin
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 🔷 جلسه پنجم 🔶 بخش پنجم 🔶مرحوم صفایی می فرماید: «آنها که از روی وظیفه حرکت می کنند و آنها که برخورد هایشان و تجمعاتشان حرکت است ، دیگر در انتظار رسیدن به مقصد نیستند. و هوس وصل ندارند که این هم هوس است و این هم اسارت است و در یک مرحله همین هم شرک است. چقدر فرق است میان اینگونه حرکت که نتیجه اش به مقصد وابستگی ندارد بلکه با کیفیت و چگونگی خودش مربوط میشود و حرکت های دیگر که پس از رسیدن به مقصد هم نتیجه ای به دست نمی دهند و جز غرور و ظلمت چیزی نمی آفرینند. حرکت از روی وظیفه و تجمع به خاطر وظیفه نتیجه اش پیش خور شده است و پاداشش گذشته است.» یک سوال بالاخره نتیجه بخواهیم یا نه؟ بالاخره هر کدام از ما به پول ، همسر ، رفاه ، آسایش و ... احتیاج داریم آیا این ها را درخواست کنیم یا بگوییم فقط خدا ما را بس است؟ قرآن کریم در مورد اهل بیت(ع) می فرماید: 《 رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ ﻣﺮﺩﺍﻧﻰ ﻛﻪ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺳﺘﺪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻳﺎﺩ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺑﺮﭘﺎ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻧﻤﺎﺯ ﻭ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺯﻛﺎﺕ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﻰ ﺩﺍﺭﺩ ، [ ﻭ ] ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻯ ﻛﻪ ﺩﻝ ﻫﺎ ﻭ ﺩﻳﺪﻩ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻳﺮ ﻭ ﺭﻭ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ، ﻣﻰ ﺗﺮﺳﻨﺪ .( النور\ 37) 》 => یعنی این بزرگواران تجارت و کاسبی می کنند تا درآمد کسب کنند و پول دربیاورند و از مهارت هایی هم استفاده می کنند. می دانستید که ما روایت های متعددی داریم که به بازاری ها تکنیک و مهارت می دهد تا چگونه حرف بزنند و مشتری جذب کنند. مهارت هایی که بتوان مشتری را جذب کرد و جنس و کالای خود را فروخت. => یعنی اهل بیت (ع) زمانی که تجارت می کردند همزمان هم سود می کردند و هم خدا را یاد می کردند و او را داشتند. 🔔 @Aminikhaah_Media
💠 🔷 جلسه پنجم 🔶 بخش ششم 🔶 یک روایتی هست که ابن شهر آشوب در مناقب نقل می کند. این کتاب خیلی اهمیت دارد. «قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ أُهْدِيَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص نَاقَتَانِ عَظِيمَتَانِ سَمِينَتَان برای پیامبر اکرم دو شتر بزرگ و چاق آوردند ِ فَقَالَ لِلصَّحَابَةِ هَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ يُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ بِقِيَامِهِمَا وَ رُكُوعِهِمَا وَ سُجُودِهِمَا وَ وُضُوئِهِمَا وَ خُشُوعِهِمَا لَا يَهْتَمُّ فِيهِمَا مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا بِشَيْءٍ وَ لَا يُحَدِّثُ قَلْبَهُ بِفِكْرِ الدُّنْيَا أُهْدِي إِلَيْهِ إِحْدَى هَاتَيْنِ النَّاقَتَيْن پیامبر اکرم (ص) به اصحابشان فرمودند: آیا کسی است که دو رکعت نماز بخواند و یک لحظه در قیامش ، رکوعش ، سجودش ، وضویش و در خشوعش به هیچ چیز دنیایی فکر نکند؟ تا این دو دوشتر را به او هدیه بدهم. ببینید مسابقه پیامبر اینگونه است. فَقَالَهَا مَرَّةً وَ مَرَّتَيْنِ وَ ثَلَاثَةً لَمْ يُجِبْهُ أَحَدٌ مِنْ أَصْحَابِه حضرت یکبار ، دوبار و سه بار این جمله را فرمود اما کسی جواب نداد. فَقَامَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ أُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ أُكَبِّرُ تَكْبِيرَةَ الْأُولَى وَ إِلَى أَنْ أُسَلِّمَ مِنْهُمَا لَا أُحَدِّثُ نَفْسِي بِشَيْءٍ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا امیرامومنین برخاستند و فرمودند: یا رسول الله! من دو رکعت نماز می خوانم ، تکبیر می گویم و یک لحظه هم به چیزی از دنیا فکر نمی کنم. فَقَالَ يَا عَلِيُّ صَلِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْك پیامبر (ص) فرمودند: ای علی نماز بخوان ، درود خدا بر تو باد. فَكَبَّرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ دَخَلَ فِي الصَّلَاة پس حضرت تکبیر گفت و داخل نماز شدند. فَلَمَّا سَلَّمَ مِنَ الرَّكْعَتَيْنِ هَبَطَ جَبْرَئِيلُ عَلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ أَعْطِهِ إِحْدَى النَّاقَتَيْن امیرالمومنین دو رکعت نماز را خواند ، جبرائیل بر پیامبر نازل شد و گفت: ای محمد ، خداوند بر تو سلام رساند و به تو می فرماید که یکی از شتر ها را به علی (ع) عطا کن. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ إِنِّي شَارَطْتُهُ أَنْ يُصَلِّيَ رَكْعَتَيْنِ لَا يُحَدِّثُ فِيهِمَا بِشَيْءٍ مِنَ الدُّنْيَا پیامبر فرمودند که من شرط کرده بودم که دو رکعت نماز بخواند و به هیچ چیز از دنیا فکر نکند. أُعْطِيهِ إِحْدَى النَّاقَتَيْنِ إِنْ صَلَّاهُمَا وَ إِنَّهُ جَلَسَ فِي التَّشَهُّدِ فَتَفَكَّرَ فِي نَفْسِهِ أَيَّهُمَا يَأْخُذُ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ تَفَكَّرَ أَيَّهُمَا يَأْخُذُهَا أَسْمَنَهُمَا وَ أَعْظَمَهُمَا فَيَنْحَرَهَا وَ يَتَصَدَّقَ بِهَا لِوَجْهِ اللَّه امیرالمومنین ع در تشهد نشسته بودند و در خودشان به این فکر می کردند که کدام یک از شترها را بگیرم؟ پس جبرئیل گفت: ای محمد ، همانا خدا به تو سلام می رساند و به تو میفرماید که علی ع تفکر می کرد در این که کدام یک از شتر ها را که چاق تر و بزرگتر است بگیرد تا آن را قربانی کند و برای خدا صدقه بدهد. فَكَانَ تَفَكُّرُهُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا لِنَفْسِهِ وَ لَا لِلدُّنْيَا فَبَكَى رَسُولُ اللَّهِ وَ أَعْطَاهُ كِلَيْهِمَا پس امیرالمومنین داشت برای خدا فکر می کرد و برای خودش فکر نمی کرد. سپس پیامبر اکرم گریستند و هر دو شتر را به حضرت دادند. 🔔 @Aminikhaah_Media
طرح کلي 11.mp3
زمان: حجم: 22.17M
🔈 #طرح_کلی_اندیشه_اسلامی_در_قرآن 🔊 جلسه یازدهم 📅97/09/19 #مشهد #دانشگاه_فردوسی 🔔 @Aminikhaah_Media
💠 🔷 جلسه پنجم 🔶 بخش هفتم 🔶البته همینطور است که امیرالمومنین ع وقتی در نماز به دنیا فکر می کردند هم برای خدا بود. یعنی حضرت نماز خواندند برای خدا ، در نماز به دنیا و پول فکر می کردند برای خدا و به این فکر می کردند که شتر را قربانی کنند و صدقه بدهند برای خدا. خب یک سوال ، چه چیزی به امیرالمومنین ع می رسد؟ خدا. نتیجه چه میشود؟ نتیجه هم خداست. =>حضرت عاشق خدا بودند. حالا می بینید بخاطر وظیفه ، نتیجه دو برابر می شود؟ سپس بعد از این ماجرا آیه هم نازل شد: 《 إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ ﺑﻰ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺩﺭ ﺳﺮﮔﺬﺷﺖ ﭘﻴﺸﻴﻨﻴﺎﻥ ﻣﺎﻳﻪ ﭘﻨﺪ ﻭ ﻋﺒﺮﺗﻰ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﻯ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﻧﻴﺮﻭﻯ ﺗﻌﻘﻞ ﺩﺍﺭﺩ ، ﻳﺎ ﺑﺎ ﺗﺎﻣﻞ ﻭ ﺩﻗﺖ [ ﺑﻪ ﺳﺮﮔﺬﺷﺖ ﻫﺎ ] ﮔﻮﺵ ﻓﺮﺍ ﻣﻰ ﺩﻫﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﻛﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﺷﻨﻴﺪﻥ ﻭ ﻓﺮﺍﮔﻴﺮﻯ ﺷﻨﻴﺪﻩ ﻫﺎﻯ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺷﺪ .(ق\37) مگر نه اینکه آدم تکلیف گرا بشود نباید به نتیجه فکر کند؟ یا باید فکر کند؟ اتفاقا خیلی باید به نتیجه فکر کند ولی نباید به خاطر نتیجه سطح پایین ، نتیجه سطح بالا را از دست بدهد و از آن غافل بشود. اگر ما در انتخابات شرکت کردیم ، بگوییم آقا ما فقط به وظیفه عمل کردیم؟ و نمی خواهیم که رای بیاوریم؟ وظیفه تو است که برای خدا تلاش کنی تا رای جمع کنی. بعد مجبور می شوی کارهایی انجام بدهی تا بیشتر مورد توهین قرار بگیری! مثلا تو را متهم می کنند ، مگر حضرت زهرا (س) را متهم نکردند؟ امیرالمومنین (ع) در نهج البلاغه می فرمایند: به دنبال فدک بودیم و چقدر به ما توهین کردند. «بَلى! كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكمِنْ كُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ، فَشَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ، وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِينَ، وَ نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ. وَ مَا أَصْنَعُ بِفَدَكوَغَيْرِ فَدَكٍ، وَالنَّفْسُ مَظَانُّهَا فِي غَدٍ جَدَثٌ تَنْقَطِعُ فِي ظُلْمَتِهِ آثَارُهَا، وَ تَغِيبُ أَخْبَارُهَا، وَ حُفْرَةٌ لَوْ زِيدَ في فُسْحَتِهَا، وَ أَوْسَعَتْ يَدَا حَافِرِهَا، لَأَضْغَطَهَا الْحَجَرُ وَالْمَدَرُ، وَ سَدَّ فُرَجَهَا التُّرَابُ الْمُتَراكِمُ» «آرى از ميان آنچه آسمان بر آن سايه افكنده تنها فدك در اختيار ما بود كه آن هم گروهى بر آن بخل و حسادت ورزيدند و گروه ديگرى آن را سخاوتمندانه رها كردند (و از دست ما خارج گرديد) و بهترين حاكم خدا است. مرا با «فدك» و غير فدك چه كار؟ در حالى كه جايگاه فرداى هر كس قبر او است كه در تاريكى آن آثارش محو، و اخبارش ناپديد مى شود. قبر حفره اى است كه هرچه بر وسعت آن افزوده شود و دست حفر كننده بازتر باشد، سرانجام سنگ و كلوخ آنرا پر مى كند، و جاهاى خالى آنرا خاكهاى انباشته مسدود مى نمايد.» (نهج البلاغه ، نامه 45) امیرالمومنین فدک را برای چه می خواستند؟ حضرت فدک را برای پول می خواستند. خب حالا پول را برای چه می خواستند؟ پول می خواستند تا سفره پهن کنند و مردم بر سر سفره ایشان بنشینند. برای چه مردم بر سر سفره بنشینند؟ تا مردم نمک گیر شوند ، چرا؟ اصلا می دانستید قرآن در سوره مبارکه قریش میفرماید: فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَٰذَا الْبَيْتِ ﭘﺲ ﺑﺎﻳﺪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺳﺘﻨﺪ ؛(قریش / 3) الَّذِي أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻯ ﻛﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮔﺮﺳﻨﮕﻰ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩ ، ﻭ ﺍﺯ ﺑﻴﻤﻰ [ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺩﺷﻤﻦ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ] ﺍﻳﻤﻨﻰ ﺷﺎﻥ ﺑﺨﺸﻴﺪ .(قریش / 4) یعنی ببین من تو را از گرسنگی نجات می دهم ، حالا مرا بپرست. اگر مجلس شام نبود ، مردم گرایش پیدا می کردند؟ یا زمانی که دیدار پیامبر ص با شرط پرداخت صدقه شده بود ، مردم به سمت حضرت آمدند؟ باید پول داشته باشی و خرج کنی تا مردم را جمع کنی. حالا یعنی همین که آمدند بس است بعدش چی؟ امیرالمومنین هر چه اطرافشان شلوغ تر می شد ، ضجه و ناله حضرت شدید تر می شد. مسئله این است که نتیجه را بخواهی ولی کم نخواهی. 🔔 @Aminikhaah_Media
زندگي به سبک بندگي 05.mp3
زمان: حجم: 13.86M
🔈 #زندگی_به_سبک_بندگی 🔈 مروری بر حدیث عنوان بصری 🔊 جلسه پنجم 📅97/09/21 #مشهد 🔔 @Aminikhaah_Media
💠 🔷 جلسه پنجم 🔶 بخش هشتم 🔶امیرالمومنین فرمودند: من خیلی کارها را انجام ندادم به خاطر اینکه اگر این کارها را انجام می دادم خیلی از پامنبری هایم پراکنده می شدند! امیرالمومنین ع فرمودند: « وَ لَوْ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلَى تَرْكِهَا وَ حَوَّلْتُهَا إِلَى مَوَاضِعِهَا وَ إِلَى مَا كَانَتْ فِي عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ ص لَتَفَرَّقَ عَنِّي جُنْدِي حَتَّى أَبْقَى وَحْدِي أَوْ قَلِيلٌ مِنْ شِيعَتِيَ» (الكافي (ط - الإسلامية)، ج8، ص: 59) «اگر مردم را به كنار گذاردن سنّتشان وا دارم و سنّت ها را به جايگاه نخستين و آن گونه كه در زمان پيامبر خدا بود، تغيير دهم، سپاهم پراكنده شود و تنها مانم يا با گروهى اندك از پيروانم.» اینها نگاه توامان به وظیفه و نتیجه است. امام باقر ع فرمودند: « إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ نَزَلَ عَلَى رَجُلٍ بِالطَّائِفِ قَبْلَ الْإِسْلَامِ فَأَكْرَمَه» پیامبر اکرم قبل از پیامبری شان و قبل از اسلام ، به طائف رفتند و مهمان یک پیرمردی شدند. آن پیرمرد هم از پیامبر ص پذیرایی کرد. «فَلَمَّا أَنْ بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً ص إِلَى النَّاسِ قِيلَ لِلرَّجُلِ أَ تَدْرِي مَنِ الَّذِي أَرْسَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى النَّاسِ قَالَ لَا قَالُوا لَهُ هُوَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ يَتِيمُ أَبِي طَالِبٍ وَ هُوَ الَّذِي كَانَ نَزَلَ بِكَ بِالطَّائِفِ يَوْمَ كَذَا وَ كَذَا فَأَكْرَمْتَهُ قَالَ فَقَدِمَ الرَّجُلُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَسَلَّمَ عَلَيْهِ وَ أَسْلَم» بعد از رسالت پیامبر ، به آن پیرمرد گفته شد که می دانستی آن مردی که از او در طائف پذیرایی کردی ، پیامبر و رسول خدا شده است؟ پیرمرد گفت: نه. پیرمرد از طائف به مدینه نزد پیامبر رفت و سلام کرد. « ثُمَّ قَالَ لَهُ أَ تَعْرِفُنِي يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ وَ مَنْ أَنْتَ قَالَ أَنَا رَبُّ الْمَنْزِلِ الَّذِي نَزَلْتَ بِهِ بِالطَّائِفِ فِي الْجَاهِلِيَّةِ يَوْمَ كَذَا وَ كَذَا فَأَكْرَمْتُكَ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص مَرْحَباً بِكَ سَلْ حَاجَتَك» گفت: ای رسول خدا مرا می شناسی؟ حضرت فرمودند: تو کیستی؟ گفت: شما آمده بودی به طائف و من شما را اکرام کردم و از شما پذیرایی کردم. پیامبر فرمودند: خوش آمدی! حاجتت چیست؟ «َ فَقَالَ أَسْأَلُكَ مِائَتَيْ شَاةٍ بِرُعَاتِهَا فَأَمَرَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص بِمَا سَأَلَ ثُمَّ قَالَ لِأَصْحَابِهِ مَا كَانَ عَلَى هَذَا الرَّجُلِ أَنْ يَسْأَلَنِي سُؤَالَ عَجُوزِ بَنِي إِسْرَائِيلَ لِمُوسَى ع» گفت: دویست عدد گوسفند با چوپان. پیامبر دستور دادند که آنچه را خواست به او بدهند. پیامبر به اصحاب خود فرمود که درخواست این پیرمرد از آن پیرزن بنی اسرائیل هم کمتر بود. ادامه دارد .... 🔔 @Aminikhaah_Media
💠 🔷 جلسه پنجم 🔶 بخش نهم 🔶 « فَقَالُوا وَ مَا سَأَلَتْ عَجُوزُ بَنِي إِسْرَائِيلَ لِمُوسَى فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ ذِكْرُهُ أَوْحَى إِلَى مُوسَى أَنِ احْمِلْ عِظَامَ يُوسُفَ مِنْ مِصْرَ قَبْلَ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا إِلَى الْأَرْضِ الْمُقَدَّسَةِ بِالشَّامِ فَسَأَلَ مُوسَى عَنْ قَبْرِ يُوسُفَ ع فَجَاءَهُ شَيْخٌ فَقَالَ إِنْ كَانَ أَحَدٌ يَعْرِفُ قَبْرَهُ فَفُلَانَةُ فَأَرْسَلَ مُوسَى ع إِلَيْهَا فَلَمَّا جَاءَتْهُ قَالَ تَعْلَمِينَ مَوْضِعَ قَبْرِ يُوسُفَ ع قَالَتْ نَعَمْ قَالَ فَدُلِّينِي عَلَيْهِ وَ لَكِ مَا سَأَلْتِ قَالَ لَا أَدُلُّكَ عَلَيْهِ إِلَّا بِحُكْمِي» خداوند متعال به موسی ع وحی کرد که وقتی داری از مصر می روی ، جسد یوسف را پیدا کن و با خودت به شام ببر. موسی ع به دنبال قبر یوسف ع می گشت. یک پیرمردی آمد و به حضرت موسی گفت دنبال چه می گردی؟ فرمودند که دنبال قبر یوسف می گردم. پیرمرد گفت: فقط یک پیرزن با فلان نشانی ، محل قبر یوسف را میداند ، از او بپرس. حضرت موسی آمد و گفت: می دانی قبر یوسف کجاست؟ جواب داد: بله. حضرت موسی فرمود: به من بگو و هرچه هم بخواهی به تو می دهم. پیرزن گفت: خواسته ام را به ازای نشانی که به تو می دهم ، خودم باید مشخص کنم. « قَالَ فَلَكِ الْجَنَّةُ قَالَتْ لَا إِلَّا بِحُكْمِي عَلَيْكَ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى مُوسَى لَا يَكْبُرُ عَلَيْكَ أَنْ تَجْعَلَ لَهَا حُكْمَهَا فَقَالَ لَهَا مُوسَى فَلَكِ حُكْمُكِ قَالَتْ فَإِنَّ حُكْمِي أَنْ أَكُونَ مَعَكَ فِي دَرَجَتِكَ الَّتِي تَكُونُ فِيهَا- يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي الْجَنَّةِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا كَانَ عَلَى هَذَا لَوْ سَأَلَنِي مَا سَأَلَتْ عَجُوزُ بَنِي إِسْرَائِيلَ.» حضرت موسی فرمود بهشت بر تو باد. پیرزن گفت نه ، خودم باید بگویم. خداوند به موسی وحی کرد ، بگذار خودش حکم گذاری و معین کند. حضرت موسی فرمود حکمت چیست؟ پیرزن گفت: اگر آدرس بدهی که در بهشت کجا هستی تا من هم در بهشت نزد تو باشم ، آنوقت آدرس قبر یوسف ع را به تو می دهم. پیامبر اکرم ص فرمودند چرا این پیرمرد از آن پیرزن کمتر بود؟ به دویست عدد گوسفند و تعدادی چوپان قناعت کرد؟ در صورتی که فضا فراهم بود تا از پیامبر بخواهد که دستم را بگیر و مرا به بهشت ببر. (الكافي (ط - الإسلامية)، ج8، ص: 155) خواستن نتیجه مشکلش این است که کم می خواهی! همه ی نتایج را باید بخواهی و تا آن آخرین حدی که دارد باید بخواهی. 🔔 @Aminikhaah_Media
مغالطه ۱ (online-audio-converter.com).mp3
زمان: حجم: 22.51M
🔈 #پردیس_اندیشه 🔊 #تحلیل_مغالطه / 10 📅97/09/21 #مشهد #دانشگاه_فردوسی 🔔 @Aminikhaah_Media