هنگام اذان صبح بود که وارد مسجد شد.
چند رکعت نماز خواند،
و بعد به بالای بام مسجد رفت.
نگاهی به افق کرد و فرمود:
ای سپیده دم!
نشد که روزی طلوع کنی،
و چشمان علی در خواب باشد!
الا این شب،
که آخرین شبی است،
که چشم #علی را بیدار می یابی...
منتهیالآمال،ص۱۲۶
هنگام اذان صبح بود که وارد مسجد شد.
چند رکعت نماز خواند،
و بعد به بالای بام مسجد رفت.
نگاهی به افق کرد و فرمود:
ای سپیده دم!
نشد که روزی طلوع کنی،
و چشمان علی در خواب باشد!
الا این شب،
که آخرین شبی است،
که چشم #علی را بیدار می یابی...
منتهیالآمال،ص۱۲۶
پیامبر(ص) فرمودند: شبی که به معراج رفتم، از کنار هیچ ملائکهای گذر نکردم مگر این که از من در مورد #علی(ع) پرسیدند!
تا جایی که گمان کردم #علی در آسمان از من مشهورتر است.
به آسمان چهارم که رسیدم، به جناب عزرائیل نگاه کردم و از من پرسید: #علی چه میکند؟
پیامبر از حضرت عزرائیل پرسید: #علی(ع) را از کجا میشناسی؟
عزرائیل پاسخ داد: من با دست خود، هر کس را خدا آفریده قبض روح میکنم، بجز دو نفر! یکی شما و دیگری #علی(ع) که خدا، جانِ شما بزرگواران را خود خواهد گرفت.
زمانی که پیامبر به عرش رسید، حضرت #علی(ع) را دید و گفت: #ای_علی! تو زودتر از من به عرش رسیدهای؟
حضرت جبرئيل فرمود: این #علی(ع) نیست.
فرشتهای شبیه #علی است که خدا آن را آفریده تا زمانی که ما دلتنگ #علی میشویم به آن نگاه کنیم و هر بار که به این مَلِک، نگاه میکنیم، برای شیعیانِ #علی(ع) استغفار میکنیم.
📖 بحارالانوار/ج۱۸/ص۳۰۰