من تاریخِ آن شبی که
از عمق وجود گریستم را دقیقا
به خاطر سپرده ام
نه برای آن شب
بلکه برای آن صبح
برای آدمِ دیگری که روزِ بعد
به آن تبدیل شده بودم...
بی تو این شعرِ به هم ریختهام کاسب نیست
هر به رقص آورِ هندو صفتی "صائب" نیست
گرچه دستت به سرِ خوابِ من است اما حیف
"مردِ" این فاصله "لوطی" مَنش و "طِیِّب" نیست
به آب خورده گره، زندگی ماهیها
من از خیال فراق تو نیز میمیرم
#امیرحسین_پورعزیز
یک بار آن وقتها که خیلی کوچک بودم، از درختی بالا رفتم و از سیبهای سبز کال خوردم، دلم باد کرد و مثل طبل سفت شد، خیلی درد میکرد. مادرم گفت اگر صبر میکردم تا سیبها برسند، مریض نمیشدم.
حالا هر وقت چیزی را از ته دل میخواهم، سعی میکنم حرفهای او را در مورد "سیب کال" یادم باشد...
#خالد_حسینی
زبانم لال؛ میترسم به غیر از من یکی دیگر
یکی معقول تر... معشوق تر... کلّا یکی بهتر...
#وحید_خضاب