eitaa logo
اَنارستــــــون
37.1هزار دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
267 ویدیو
2 فایل
[خدا مرا برای تو انــــــار آفریده است🌱] ✅ فوروارد :) تبلیغات 👈 @TarefeAnarestun
مشاهده در ایتا
دانلود
پدری حیران شده عبا را می‌کشید روی جگر ذوب شده‌اش و به سمت خیمه‌ها می‌رفت...
قدم برداشت، ایستاد. دوباره قدم برداشت، و باز ایستاد.. فاصله‌ی میدان تا خیمه‌ی رباب، طولانی‌ترین مسیر تاریخ شده بود برای پدری که نمی‌دانست چه کند...
آب بسته شد...
اَنارستــــــون
آب بسته شد...
آب را بسته‌اند... یکی می‌گوید: الهه‌ی آب‌ها، رحمت! یکی می‌گوید: خدای دریاها، ابر! کسی می‌خواند: فرشته‌ی نزول، باران! آهسته زیر لب می‌گویم: یا قمر بنی‌هاشم...
پیشانی علی‌اکبر را بوسید. علی‌اکبر به میدان نبرد شتافت. عباس نمی‌توانست چشم از علی‌اکبر بردارد. انگار پدرش را می‌دید که در میدان صفین و نهروان چون شیر می‌غرد و به دشمنان یورش می‌برد. تیر بر گلوی علی‌اکبر فرود آمد و عباس به گلوی خود چنگ زد. نیزه در کمر علی‌اکبر فرو رفت و عباس دست به کمر گرفت و درد کشید. علی‌اکبر زیر ضربات شمشیر کوفیان دست و پا زد و عباس انگار خودش زیر تیغ شمشیر تکه پاره می‌شد. 📚کتاب برادر من تویی
مشک که دریده شد، جانِ ماه از تنش رفت... تیرها فقط بهانه‌ای برای زمین زدنِ بلندترین امیدِ تاریخ بودند.
یک عبا داشتم و خرج علی اکبر شد؛ با چه از رویِ زمین جسم تو را بردارم؟
به یاد شهید ظهر تاسوعا... شهید مصطفی صدرزاده... اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
تو محافظ ایران بودی، همانطور که عباس(ع) حافظ حرم بود. با وجود تو دل یک ایران قرص و محکم بود. سخنرانی‌ها، مواضع و تدبیرهات آب روی آتشِ اختلافات، نگرانی‌ها و ابهامات بود. رفتنت را هنوز باور نکردیم. رقیه(س) هم برنگشتن عمو را باور نداشت. چقدر امشب دل‌های ما به دل بچه‌های حسین(ع) نزدیک‌تره. سر از دست دادیم، سرور از دست دادیم 🖤
امشبی راه شه دین درحرمش مهمان است مکن ای صبح طلوع...