ما همیشه زمان کافی داریم، فقط به شرطی که بخواهیم از آن استفاده کنیم.
_قورباغهات را قورت بده
سخنی کوتاه از زبان سیمین دانشور درمورد جلال آل احمد
قریب ده سال از مرگ جلال گذشته، اگر جلال میبود در این دهساله اخیر تحول و تکامل مییافت. جلال آدم ایستایی نبود، پویا بود، اهل بودن نبود، اهل شدن بود، اهل از پا افتادن نبود، اهل برپا ایستادن بود. یادم است شب مرگ خواهر ناکامم در کرمانشاه به من گفت: «اهل و عیال! این سیلی روزگار است، سعی کن از پا نیفتی، اگر از پا بیفتی، اگر از پا افتادی کسی دستت را نمیگیرد بلندت کند، دست بگذار سر زانویت و خودت پاشو. اما بهتر است از سیلی روزگار گیج نشوی و نیفتی زیرا آدم افتاده، غالبا افتاده باقی میماند. سعی کن از سیلی روزگار هوشیار بشی و به خود بیایی. سیلی روزگار را سکوی پرش کن برای یک پله بالاتر...»
خودش که مُرد همین حرفهایش که در گوشم بود مرا زنده نگه داشت