امشب خیلی رندوم نشستم بهش فکر کردم ، ب اینکه خدا منو تا اینجا رسونده ، پارسال با اون وضع فجیع کمکم کرده دو روزه زمین خورده و له بلند شم و دوباره تلاش کنم و الانم ک اینجام ب لطف اونه . و انقد اصرار نکنم ب خدا ک من دلم اون رشته رو میخواد کاش حکمتت یجوری شه ک اون بشه ...
حس کردم زهره ی ۵ ۶ ساله م ک شکلات میخواد در حالی ک دندونش درد میکنه و باباش هی قانعش میکنه ک صبر کن صبر کن خوب بشه بعد
و امشب ب خودم گفتم ک بسه دیگه ، تا الان ب لطف خودش دووم اوردی ب زمان بندیش اعتماد کردی درساتو ب موقع خوندی ، دیگه واقعا بقیشو بسپر بهش ،قبلا زبانی میگفتم سپردم ب خودش ولی دلی نه
و امشب واقعا سپردم بهش ، ک اگه تو اون رشته نمیتونم ، کم میارم یا ممکنه عوض بشم و آدم درست درمونی نشم پس اون رشته رو نمیخوام حتی اگ با تموم سلولای تنم بخوامش .پس اگ تو نخوای برام منم نمیخوام برا خودم . ازش خواستم ک صلاحمو بهم بده . چیزی ک تواناییشو دارم و چیزی ک منو تبدیل ب زهره ی جدیدی بکنه ، ی زهره ی فرازمینی .
𝘼𝙥𝙤𝙥𝙩𝙤𝙨
امشب خیلی رندوم نشستم بهش فکر کردم ، ب اینکه خدا منو تا اینجا رسونده ، پارسال با اون وضع فجیع کمکم ک
من خودم از زهره اومدم ولی خب