eitaa logo
مرکز ماساژ آرامش
936 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
185 ویدیو
4 فایل
اینجا قراره نکاتی رو باهم بررسی کنیم نکات ساده و ارزشمند برای حفظ تعادل بدن و رفع مشکلات جسمی ☯️ توی مرکز ماساژ هم قراره فقط حس خوب بگیرید و یه استراحت کوتاه داشته باشید 💆‍ صحبت هاتون برامون مفیده👇 @ArameshSpa_Ad
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ همین الان اگر نمک دریا یا نمک سنگ خونه تون دارید، یه لیوان آب بردارید، دو سه تا قاشق غذاخوری نمک داخلش بریزید و هم بزنید تا حل بشه. (از نمک خودمون استفاده نکنیدا. بجز نمک سنگ حاجی بازاری) ‌
‌ این تکه های سنگ نمک بوده که داخل آب ریخته شده. بعد از گذشت تقریبا شش ساعت رنگ آب رو می بینید عوض شده؟ ‌
‌ حالا تازه اگه با نمک دریا این کار رو بکنید که خیلی بدتر هم خواهید دید. ته لیوان هم ذرات زیادی رو می بینید که اصلا نمک نیستند! گل و لای و ذرات معلق و عناصر سنگین و... ‌
تفاوت اصلی نمک ما اینه که ما خودمون نمک رو برمی‌داریم، تصفیه می کنیم از این مواد و بعدش به شما تحویل میدیم☺️ شاید اگه یکی دو تا عکس بذارم بهتر شرایط رو درک کنید... ‌
‌ سنگ نمک داخل بازار رو فقط خورد می کنند و به شما تحویل میدن این نمک هرچقدر هم خودش تمیز باشه، اگه قبل آسیاب کردن با دستگاه کارواش هم بشورن، باز هم... ‌ ‌
‌ باز هم وسط سنگ، رگه هایی از گل و لای (شبیه رنگ سیمان) وجود داره. ‌
‌ و ما همه اینها رو می گیریم و نمک درجه یک تصفیه شده به شما تحویل میدیم💪😉 و این تفاوت نمک حاجی بازاریه 🟣هرکسی رو دوست دارید 🟣حاجی بازاری رو بهش معرفی کنید ❅✾❅┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄❅✾❅ 💠 حاجی بازاری https://eitaa.com/hajibazari
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ از کودکی به گردن ما شال ماتم است🖤 نابرده رنج، گنج به ما داده ای، حسین❤️ @HajiBazari
‌ برای افرادی که بصورت خانوادگی اقدام به تهیه روغن (آفتابگردان/زیتون) می کنند، از حاشیه سود کم می کنیم تا برای خانواده ها خیلی مناسبتر در بیاد. الان بعنوان مثال این خانواده یه چیزی در حدود یک میلیون و پانصد هزار تومن به نفع شون شده💎 پ.ن: بعد از این لیست مجدد سفارش خودشون رو افزایش دادند ‌
💠 بی‌بیِ ما یزدی بود ... به مادربزرگِ مادرم، بی‌بی می‌گفتیم. بی‌بی ما یزدی بود و برای مادر من، مثل مادر بود. مادر من فرزند اوّل و آخر مادر خودش بود. آقاسیّدهاشم ( پدربزرگ رهبر شهید ) یک سفر به مشهد می‌آیند که عیالشان در این سفر در جوانی _ دو سه ‌سالگی مادرم _ بر اثر تب فوت میکند. بعد از فوت مادربزرگم، همه‌ امور و تربیت و اداره و حفظ مادرم با بی‌بی بوده و تا آخر هم روابط بینشان مثل مادر و دختر بود؛ یعنی کاملاً نزدیک. بی‌بی، خانم خیلی مهربان و یک یزدی کامل بود؛ همان تصویری که ما از یزدی‌ها داریم. در خانه‌ ما علاقه‌ به یزد و یزدی زیاد و امری طبیعی بود؛ یعنی فرهنگ داخل منزل ما این بود که اصلاً یزدی در نظر اوّل، یعنی خوب. کأنّه یزدی‌ها یک سیطره‌ فرهنگی بر خانه‌ ما داشتند و تا حالا هم همینطور است و اثری از این حالت مانده؛ ما وقتی یک یزدی جلویمان ظاهر بشود و بفهمیم یزدی است، نظر اوّل این است که این آدم خوبی است، مگر خلافش ثابت شود. این حالت از وجود بی‌بی و از علاقه‌ مادرم به او ناشی میشد. مادرم تحت تأثیر یزدی‌گری این خانم همه چیزِ یزد را می‌پسندید. گاهی مقایسه میکرد و مثلاً با اینکه تبریزی‌ها خیلی مرتّب قند می‌شکنند، میگفت: «تبریزی‌ها قند را ریز می‌شکنند؛‌ ‌امّا یزدی‌ها…» یا مثلاً تبریزی‌ها در باقلوا و در شیرینیجات خیلی خوش‌سلیقه‌اند و لوز و باقلوا را ریز و قشنگ‌ ‌‌درست میکنند؛ امّا مادرم این را نمی‌پسندید و میگفت: «لوز و باقلوای تبریزی‌ها کوچک است، لوزهای یزدی‌ها درشت» ایشان آن را دوست می‌داشت. از خاطرات خانوادگی رهبر شهید 💠 طب و سلامت | حاجی بازاری @HajiBazari
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ای جان اباعبدالله 🏴نوحه‌خوانی محمود کریمی در محرم ۱۴۰۵ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ 💠 طب و سلامت | حاجی بازاری @HajiBazari
🖤 لا اله الا الله خنجر رسید از راه حنجر را ببُرِّد در پیش چشم فاطمه سر را ببُرَّد خنجر ولی کار بریدن را رها کرد از بوسه گاه مادرش زهرا حیا کرد تا منصرف آن خنجر از زیر گلو شد با یک لگد سالار زینب پشت و رو شد قاتل گرفت از گیسویش در روز روشن وقتی فرو شد دشنه ای بر پشت گردن… …با ضربه ی اول شبیه محتضر شد در زیر چکمه تشنگی اش بیشتر شد با ضربه ی دوم دوباره دست و پا زد خیلی به زحمت مادر خود را صدازد با ضربه ی سوم که قصد حنجرش کرد بالای سر زهرای هجده ساله غش کرد با ضربه ی چهارم محاسن غرق خون شد فرزند زهرا حا و سین و یا و نون شد با ضربه ی پنجم به جانش رعشه افتاد روی زمین پا می کشید_ ای داد بی داد _ مثل تو مشتاق بریدن هیچ کس نیست شش ضربه ی محکم زدی ای شمر بس نیست؟ با ضربه ی هفتم شبیه شیرخواره آمد صدای خس خس از حلقوم پاره با ضربه ی هشتم که دل از خواهرش کند زینب میان خیمه ها مو از سرش کند مثل تو مشتاق بریدن هیچ کس نیست نُه ضربه ی محکم زدی ای شمر بس نیست ؟ مثل تو مشتاق بریدن هیچ کس نیست ده ضربه ی محکم زدی ای شمر بس نیست ؟ وقتی نمی بُرد بیا و دست بردار آقای ما را ذبح کردی یازده بار با ضربه ی آخر که جانش بر لب آمد دیگر صدای ضجه های زینب آمد با ضربه ی آخر سرش از تن جدا شد از پنجه های شمر گیسویش رها شد با ضربه ی آخر سری افتاد بر خاک پهلوشکسته مادری افتاد بر خاک با ضربه ی آخر همه کل می کشیدند در پیش چشم فاطمه کل می کشیدند با ضربه ی آخر غم خواهر همین بود کلی رگ پاشیده از هم بر زمین بود با ضربه ی آخر که جان از پیکرش رفت با کیسه ای خولی به دنبال سرش رفت با بغض حیدر ؛ بغض زهرا سر بریدند با حوصله آقای ما را سر بریدند 💠 طب و سلامت | حاجی بازاری @HajiBazari