حضرت ابراهیم را خلیل الله گویند؛ که هم او خلیلِ خداست و هم خدا خلیلِ اوست. محیی الدین ابن عربی، واژه «خلیل» را از ریشه «تخلّل» میشمارد.
اینکه ابراهیم خلیل خداست یعنی ابراهیم در خداوند تخلّل و نفوذ کرده است. البته لازم است تخلّل را از معنای مادی پیراسته کنیم، پس معنایش این میشود که ابراهیم فانی در خداوند بود.
اینکه خداوند خلیلِ ابراهیم است یعنی خداوند در ابراهیم تخلّل و نفوذ کرده است. در اینجا نیز لازم است تخلّل را از معنای مادی پیراسته کنیم، پس معنایش این میشود که خداوند در وجود ابراهیم ظهور کرده، و ابراهیم مَظهر و جلوه اوست.
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و یُسبّح الرعد بحمده؛ رعد و آذرخش، همراه با حمد و ستایش خداوند، تسبیح او میگوید..(رعد/13)
آنکه جنبه کثرت و اینسوئی بر او غلبه دارد، سخن از «اعتماد به نفس» میگوید و توکل و اعتماد به ربّ، نقش کمتری در زندگی او دارد.
آنکه جنبه وحدت و آنسوئی بر او غلبه دارد، سخن از «توکل و اعتماد به ربّ» میگوید، و اعتماد به نفس را نفی و تخطئه میکند.
آنکه جنبه وحدت و کثرت، هر دو در او جمع است، هم اعتماد به نفس دارد و هم توکل، و بین این دو منافاتی نمییابد.
ابن عربی، عالَم دنیا را شامل زمین و افلاک و سماوات سبع میداند. او فلک هشتم را فلک کواکب دانسته و فلک نُهُم را فلک اطلس.
طبق ظاهر عبارات او، او فلک هشتم و نهم را نیز مادی میداند گرچه آن را عالَم دنیا به حساب نمیآورد؛ و میگوید بهشت، در فلک هشتم قرار دارد، بنابراین طبق ظاهر کلام او، بهشت نیز مادی است.