eitaa logo
عارفانه
3.1هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
974 ویدیو
45 فایل
یا هو یا من لا هو الا هو همه یار است و نیست غیر از یار واحدی جلوه کرد و شد بسیار تلگرام: t.me/Arefane اینستا: Arefane_1001 خادم کانال: @rosvaa لطفا در نشر مطالب، فروارد رعایت شود🙏
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿 لطائف و مراتب هفت‌گانۀ «نَفْس» انسان، در اندیشۀ عارفان و حکیمان - کتاب «اتحاد عاقل به معقول»، ص۳۲۳ @Arefane | عارفانه
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفتی ز جهان چه غصّه داری آخر؟ آن غصّه که در جهان نگنجد دارم... @Arefane | عارفانه
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گرَم بیایی و پُرسی چه بُردی اندر خاک؟ ز خاک نعره برآرم که آرزوی تو را... صلّی الله علیک یا اباعبدالله الحسین @Arefane
21.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❖ کلیپ اختصاصی| خاطرۀ شنیدنی حضرت استاد حسن رمضانی از صحافی کردن کتابِ «فهرست آثار محیی الدین» در معیّت حضرت علامه حسن زاده آملی و حالات لطیف حضرت علّامه @Arefane | عارفانه
هُوَ ٱلْحَىُّ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ @Arefane
حکایتی عجیب| شیخ بهلول در خاکسار کردن نَفْسش بی‌رحم است! بگذارید برایتان داستانی بگویم که هر وقت به یادم می‌آید، دلم می‌لرزد و برای شیخ بهلول دعا می‌کنم که خداوند درجات عالی او را متعالی بگرداند. شئونات را به وقت ضرورت و کشیدن مهار نفس، زیر پا انداخته بود. معمولأ چنین داستانی را نبایست روایت کرد؛ اما این داستان برای همیشه به یادتان می‌ماند. در آستانه صد سالگی بود. در منزل یکی از اعیان متدین شيراز که خانه‌اش همیشه محفل عالمان و در دوران انقلاب در خدمت انقلاب بود، اهل اصطلاح بود و با اهل علم نشست و برخاست و مؤانست داشت، محفلی به افتخار حضور شیخ بهلول آراسته بودند. شیخ بهلول پوستی و استخوانی بود، مردی که خلاصه خود بود! با چشمانی سرشار از زندگی و شور که  بارقه تیزهوشی از آن می‌تابید، و طنین صدا و لهجه‌ای که گویی روستایی خراسانی در صحرایی دور دست اما آشنا با شما حرف می‌زند. وقتی با او دست می‌دادی، سرپنجه استخوانی اش محکم بود. مثل گیره ای قایم دست را نگاه می‌داشت. در چشمانت نگاه می‌کرد و مکث می‌کرد. مرا معرفی کردند: «ایشان نماینده شیرازند!» گفت: «بِچه جانم! نماینده اخلاص باش، الخلاص فی الاخلاص!» این تعبیر مرا با خودش برده بود. نشستیم. جمعی حدود پانزده تا بیست نفره، مرحوم آیت الله محی‌الدین حائری شیرازی امام جمعه شيراز هم بود. گفتگوهایی و از هر دری سخنی. ناگاه صدای ناخوشایندی به گوش رسید! زود چند نفر که نزدیک‌تر به بهلول بودند، به نوجوان ده دوازده ساله ای که در گوشه‌ای نشسته بود، نگاه تند ملامت آمیزی کردند، که یعنی ماجرا از ایشان است. بهلول برخاست. به طرف نوجوان که چهره‌اش قرمز شده بود رفت. دو زانو جلوی نوجوان نشست خم شد صورت و دست نوجوان را بوسید، گفت: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. إنّ النفس لَامّارة بالسوء الا ما رحم ربّی، آقایان عزیز من نزدیک صد سالمه، مریض هم هستم، این صدای ناخوشایند از من بود. از همه شما معذرت می‌خواهم. از این نوجوان صد بار معذرت می‌خواهم که نگاه شما او را شرمنده کرد و چهره‌اش سرخ شد و سرش را پایین انداخت.» چه مجلسی شد! بغض‌هایی که ترکید و آيت‌الله حائری که سر بر زانو نهاده بود و با صدای بلند گریه می‌کرد.  در راه که برمی‌گشتیم، اقای حائری سکوت کرده بود. سکوتی سنگین، من هم در بهت و سکوت بودم. ناگاه رو به من کرد و گفت: «شیخ بهلول در خاکسار کردن نَفْسش بی رحم است. برای همین به او عنایت شده است. چیزهایی به او داده‌اند که به هر کسی نمی دهند.» زمزمه کرد: نه در اختر حرکت بود و نه در قطب سکون گر نبودی به زمین خاک نشینانی چند - روزنامه اطلاعات، سید عطاءالله مهاجرانی @Arefane | عارفانه
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❖ کلیپ اختصاصی| حکایت شیرینِ بغل کردن کتاب هنگام خواب - شب تا صبح - توسط حضرت علامه حسن زاده آملی و مزاح مرحوم علامه، در بیان جناب استاد حسن رمضانی (همراه با تصاویر کمتر دیده‌شده از مرحوم علامه) @Arefane | عارفانه
مقبرۀ آیت‌الله کشمیری، آیت‌الله سعادت پرور، و آیت‌الله بهاءالدینی، در حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها @Arefane | عارفانه