eitaa logo
کلبه‍ انگیزه:)
72 دنبال‌کننده
509 عکس
176 ویدیو
11 فایل
ه‍رچه تبر زدی مرا، زخم نشد جوانه شد...🌱 «به وقت رویا⏳» تبادل وپشتیبانی: ✨@Nazninzahraaaa ما🌱: @Arezo_angizeh 😍هم صحبتی هامون: 😍 https://abzarek.ir/service-p/msg/1129861 کپی به شرط✨ صلوات🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
📙✨ 〙 خیلی زیباست حتما بخوانید...!!! شخصی برای اولین بار یک کلم دید. اولین برگش را کند، زیرش به برگ دیگری رسید و زیر آن برگ یه برگ دیگر و ... با خودش گفت: حتما یک چیز مهمیه که اینجوری کادوپیچش کردن ...! اما وقتی به تهش رسید وبرگها تمام شد متوجه شد که چیزی توی اون برگها پنهان نشده، بلکه کلم مجموعه‌ای از این برگهاست ... حکایت زندگی هم این چنین است ما روزهای زندگی رو تند تند ورق می زنیم و فکر می کنیم چیزی اونور روزها پنهان شده، درحالیکه همین روزها آن چیزی ست که باید دریابیم و درکش کنیم... و چقدر دیر می فهمیم که بیشتر غصه‌هایی که خوردیم، نه خوردنی بود نه پوشیدنی، فقط دور ریختنی بود.! ✨زندگی، همین روزهایی است که منتظر گذشتنش هستیم✨ · · · • • • • • ✤ • • • • • ◜@Arezo_angizeh
📙✨ 〙 پدری توی بیمارستان نفس های آخرشو میکشید و سه تا پسرهاش بالای سرش بودند ... رو کرد به پسر اولی و گفت : رستورانها مال تو رو کرد به پسر دومی گفت : هتل ها هم‌ مال تو به پسر آخری هم گفت: عزیزم سوپرمارکتها هم مال تو و از دنیا رفت ... سه تا پسر شروع کردند به گریه و زاری، دکتر که شاهد ماجرا بود گفت : صبر داشته باشید فردا پس فردا سرتون به املاک گرم میشه و داغتون یادتون میره، ولی هیچوقت پدرتون رو فراموش نکنید و براش فاتحه و خیرات کنین ... پسرا گفتن : چی میگی واسه خودت آقای دکتر ...؟! کدوم ملک ؟! کدوم هتل؟! پدر ما هیچی نداشت، اون با نیسان آب معدنی میفروخت ، داشت کاراشو تقسیم میکرد ...! · · · • • • • • ✤ • • • • • · · ◜@Arezo_angizeh
📙✨ 〙 بزرگمهر حکیم در کشتی نشسته بود که طوفان شد ناخدا گفت که دیگر امیدی نیست و باید دعا کرد مسافران همه نگران بودند اما بزرگمهر آرام نشسته بود گفتند در این وقت چرا اینگونه آرامی او گفت نگران نباشید زیرا مطمئنم که نجات پیدا میکنیم وهمانگونه شد که او گفته بود و کشتی به سلامت به ساحل رسید مسافرین دور بزرگمهر حلقه زدند که تو پیامبری یا جادوگر !!! از کجا میدانستی که نجات پیدا میکنیم بزرگمهر گفت: من هم مثل شما نمدانستم اما گفتم بگذار به اینها امیدواری بدهم چرا که اگر نجات نیافتیم دیگر من و شما زنده نیستیم که بخواهید مرا مواخذه کنید. · · · • • • • • ✤ • • • • • · · · @Arezo_angizeh
📙✨ 〙 خیلی زیباست حتما بخوانید...!!! شخصی برای اولین بار یک کلم دید. اولین برگش را کند، زیرش به برگ دیگری رسید و زیر آن برگ یه برگ دیگر و ... با خودش گفت: حتما یک چیز مهمیه که اینجوری کادوپیچش کردن ...! اما وقتی به تهش رسید وبرگها تمام شد متوجه شد که چیزی توی اون برگها پنهان نشده، بلکه کلم مجموعه‌ای از این برگهاست ... حکایت زندگی هم این چنین است ما روزهای زندگی رو تند تند ورق می زنیم و فکر می کنیم چیزی اونور روزها پنهان شده، درحالیکه همین روزها آن چیزی ست که باید دریابیم و درکش کنیم... و چقدر دیر می فهمیم که بیشتر غصه‌هایی که خوردیم، نه خوردنی بود نه پوشیدنی، فقط دور ریختنی بود.! ✨زندگی، همین روزهایی است که منتظر گذشتنش هستیم✨ · · · • • • • • ✤ • • • • • · · · @Arezo_angizeh
📙✨ 〙 مردی گوسفندی ذبح و آن را کباب کرد؛ به برادرش گفت برو و دوستان و نزدیکان را بگو که بیایند تا با هم این گوسفند را بخوریم. برادرش رفت و در بین دهکده صدا کرد: آی مردم کمک کنید، خانه ما آتش گرفته است. تعداد اندکی برای نجات دادن آنها آمدند، وقتی به خانه رسیدند با کباب گوسفند و نوشیدنی‌های رنگارنگ پذیرایی شدند. برادرش آمد و دید که کسانی دیگر آمده و گوسفند کباب شده را خورده‌اند.از برادرش پرسید:‌ چرا دوستان و نزدیکان را صدا نکردی؟برادرش گفت: اینها دوستان ما و شما هستند. کسانی که شما آنها را دوست و خویشاوند می‌پنداشتید، حتی حاضر نشدند یک سطل آب روی خانه شما که آتش گرفته بود، بیاندازند. خیلی‌ها هنگام کباب و گوسفند دوستان آدم هستند، وقتی خانه آتش گرفت، حتی یک سطل آب هم روی خاکسترتان نخواهند ریخت. قدر دوستان واقعیمان را بدانیم ... · · · • • • • • ✤ • • • • • · · · @Arezo_angizeh