eitaa logo
آرمـاݩ‌هـاۍآرمـاݩ🤍
1.4هزار دنبال‌کننده
195 عکس
119 ویدیو
0 فایل
مینویسیم از آرزو های آرمان... _ وچه بسا آرمان هایی که عباس ، بی دست میدهد🙂 _ٺَحٺ‌ݪَۅاۍِ‌حۻڔټ‌ڦݦڔ‌🌙_ "پایان‌ماموریت‌بسیجی‌،شهادت‌است؛ اللهم الرزقنا..." ناشناس مون: https://harfeto.timefriend.net/16974525279807 کپی؟فور!🙃
مشاهده در ایتا
دانلود
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در جوارت منت بیچاره‌ ها را می‌ کشند دل ، ابالفضلی نمی‌ ماند برایش ماتمی🙃🫀 🌙 「‌‌‎‌‌ʝσɨŋ↷ @Armanhayearman
112.4K
رزقِ شبِ جمعه ای🥲❤️‍🩹 |
آرمـاݩ‌هـاۍآرمـاݩ🤍
رزقِ شبِ جمعه ای🥲❤️‍🩹 #حضرت_رقیه | #شب_جمعه
آیه ی کهف ط سگ را طهارت می دهد ای خوش آن سگی ک سگ کوی رقیه ﷻاست
کاش یک دانه ز تسبیحِ ت بودم تا دست کشی بر سر سودا زده ی من‌‌‌...
روزهای جمعه گناه و ثواب دوبرابر حسابه ؛ خلاصه که جا نمونید رفقا عقب نیفتیم :)
کاشکی حاج قاسم بود.‌.. کاش... _بلندشو‌علمدار | |
4_5884433215057301111.mp3
5.36M
شنبه های متعلق به مادرِ اباالفضل🫀❤️‍🩹 رزقِ کل هفته مون و روزِ اولِ هفته از مادرِ عباس میخوایم... خانوم ام البنین دور سر پسرت یه چیزی میچرخونی صدقه بدی به ما ؟! 🌙 「‌‌‎‌‌ʝσɨŋ↷ @Armanhayearman
آرمـاݩ‌هـاۍآرمـاݩ🤍
-‌نمیدانم‌آیا‌میشود‌عباس‌ع‌ را‌دید‌و‌برایش‌جان‌نداد!؟ _آب‌آورِ‌حرم😭❤️ #اربعین | #کربلا | #حضرت_قمر🌙
من... هروقت حالم گرفته بود... هرجا کم آورده بودم... از هرکسی که بُریده بودم... آمدم سراغِ تو! روُ که برنگرداندی؛ هیچ... که آغوش باز کردی و گفتی: بی‌خیالِ آدم‌ها... خودم تا تَهِ‌ش هستم! این دنیا که... روی خوشی به ما نشان نداد... تنها دلیلِ این زندگی... خودت هستی و... بس! سایه‌ات به سرمان! 🌙
آرمـاݩ‌هـاۍآرمـاݩ🤍
سلام‌عموی‌رقیه😭 سلام‌ماهِ‌آسمونم #حضرت_قمر🌙 #اربعین | #کربلا | #امام‌حسین‌ 「‌‌‎‌‌ʝσɨŋ↷ @Armanhayear
تو کربلا‌ اگه بگی‌ حالم‌ بده .. میبرنت‌حرم‌حضرت‌عباس !(((: ماهِ آسمونم🌙 من ازت خیلی دور شدم🥺💔 اینجا به کی بگم حالم بده که بیارنم پیشت؟🥲
سرصبحی هوسِ کربُ‌بَلا زد به سرم تا شب این حالُ‌هوا لذت دیدن دارد>>
داریم به سالگرد شهادت داداش آرمان نزدیک میشیم، یسری از ناگفته های شهادت آرمان رو بهتون بگم... آرمان رو دو مرتبه و دو گروه مختلف زدن😭 اولین گروهی که آرمان رو گیر آوردن تا سر حد مرگ با هرچی که دست شون اومد آرمان رو زدن💔همون فیلم هایی که از شهادت آرمان منتشر شد یه بخش زیادیش مربوط میشه به گروه اول... اما آخرش یه دختر که اونم داشت آرمان رو میزد به جمعیت میگه که " بسه دیگه کشتینش!بسشه.." اونا هم آرمان رو رها میکنن.آرمان از جاش بلند میشه و خونین و مالین سمت خیابون اصلی میره..صدای بسیجی ها رو میشنوه که داشتن حیدر حیدر میگفتن. میره سمت صدا..اما وقتی میپیچه داخل کوچه میبینه که سر کوچه یه گروهی دختر و پسر ایستادن و دارن شعار مینویسن... |