رفته بودم برای مادرم یک روسری بخرم.
فروشنده چندتا رنگ آورد و من یکی را برداشتم؛
همان آبیِ کمرنگی که تو یکبار گفتی به چشمهام میآید.
فروشنده گفت:
«برای خانمتونه؟»
گفتم:
«نه، برای مادرم.»
گفت:
«آهان... ببخشید.»
خندیدم و گفتم:
«اشکالی نداره.»
اما تمام راه برگشت به این فکر میکردم که تو چطور بعد از این همه سال، هنوز در انتخاب رنگ روسری مادرم هم دخالت داری.
بعضی آدمها از زندگیات میروند،
اما وسایل خانه، رنگ لباسها، آهنگهای قدیمی و حتی سلیقهات را
با خودشان نمیبرند.
میمانند یک جایی بین چیزهای بیاهمیت.
و آدم یک روز میفهمد
سالهاست دارد با سلیقهی کسی زندگی میکند
که دیگر در زندگیاش نیست.
-الف.میم
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدونی حالم این روزا بدتر همه است ....
#موزیکویدئو
با اینکه تغییر کردم براش با اینکه خوشحالم اون زمان اینطور پیش اومد و منم پذیرا شدم اما ته دلم از اون تغییرات زیاد راضی نبود چون از نظرم اونقدر اشتباه نبود فقط با خواسته های ایشون سازگار نبود :)
--
میدونم آدم زمانی که عاشق میشه هرکاری میکنه.
ولی واقعا میگم کسی که شمارو واقعا بخواد برای خودتون با همون خصوصیات اخلاقی و چهره میخواد ...
شاید قرار باشه برای هر پیام یه چیز کوتاه بنویسم پس کمک کنید:) برای پیاماتون امضاهم بزارید بهتره
من واقعا انسان هار و دوست ندارم چون هرکدوم به یک شکلی بهم آسیب زدن و اکثرشون دوست داشتنشون خودخواهانه بوده و من دیوانه وار تنهایی رو دوست دارم
--
منم تنهایی رو دوست دارم .
اما یه جایی از زندگیت یکی میاد که باعث میشه تنهایی رو با اون بپسندی:) ...
من از تو بدم میاد ولی تو چنلت عضوم چون از پستات و محمد خوشم میاد
--
هرکسی نظر خودشو داره ...
خداروشکر
آرســـوッ
تـرشـُحـات مـغـز وَ دل.... 🧠🫀🫁 https://eitaa.com/joinchat/2662205197Ce5bb11c3d0
لینک چنل آقا محمد ...