eitaa logo
کانال اشعار اهل بیت علیهم السلام. هستی محرابی
145 دنبال‌کننده
46 عکس
3 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🏴 🏴 بسوز ای شمِع غم امشب، بساطِ غم مهیا است بسوز امّا تو با حسرت، شبِ فِقدانِ زهرا(س) است بسوز ای شمعِ غم امشب، علی با گل وداع دارد علی را دردِ زهرا وُ، عدو را دردِ دنیا است! @Asharemehrabi313
‍ ‍ به غیرِ تو زهرا ندارم کَسی مرا کشته این آهِ دلواپسی منو این همه حسرتِ بی شمار چه کرده گلم با تو این روزگار بگریَم برایت من از سوزِ دل چگونه سپارم گلم را به گِل    اگر امشب سخن داری تو با این قلبِ سوزانم برایم گو در آن وقتی نباشند این یتیمانم از آن روی کبودِ تو غم و رنجِ نبودِ تو به زیرِ معجرِ خونی در این ساعاتِ پایانی                  شدم مبتلا من ز هجرانِ تو گرفت ابرِ خون چشمِ گریانِ تو دریغا که فصلِ گلم شد خزان شده روزگارم چه محنت کز آن مپوشان تو امشب ز من روی خود دلم را مکن زخمِ بازوی خود چه گویم جوابِ یتیمانِ تو همه سر نهادند و دامانِ تو ز خون شد حنا هر دو گیسوی تو دلم مانده در حسرتِ روی تو فشارِ در و زخمِ پهلوی تو ز نیزه سیه گشته بازوی تو چه سازم که وقتِ جدایی شده رُخِ ماهِ تو کهربایی شده    مرو سروِ زمین خورده تو از آغوشِ این باغم مبادا آخر ای یاسم شوی از دستم آزرده نگاه از تو نمی گیرم من از داغِ تو می میرم ببین اشکِ فراقِ من مزن آتش به باغِ من        دهَم غسلِ خون زیرِ پیراهنت هزاران کبودی به روی تنت حنوطت دهم تا ببندم کفن صدا می زنم بر حسین و حسن به گوشم رسد ناله ی آسمان چه زهرا غریبی امان الامان! 🎤 @Asharemehrabi313
ای گلشنِ رازِ علی، همراه و دمسازِ علی بعدِ تو نخلستان و چَه، اسرارِ آوازِ علی من خلوتم را با نوای، ناله ات سر میکنم من روضه ی دردِ تو را، ناخوانده باور میکنم تا‌ زنده ام یادِ تو را، از آتش و در میکنم من شرحِ غمهای تو را، در سینه از بر میکنم ای گلشنِ رازِ علی، همراه و دمسازِ علی بعدِ تو نخلستان و چَه، اسرارِ آوازِ علی آزرده از دستِ زمان ، گشتی ولی حقّت نبود پژمرده از تیغِ خزان ، گشتی ولی حقّت نبود از دردِ پهلو ناتوان، گشتی ولی حقّت نبود از قبر بی نام و نشان، گشتی ولی حقّت نبود ای گلشنِ رازِ علی، همراه و دمسازِ علی بعدِ تو نخلستان و چَه، اسرارِ آوازِ علی امشب ز داغت مصطفی، می آید از عرشِ برین تا خیمه ی غم هر کجا، بر پا نماید بر زمین چون دخترِ مظلومه اش، شد کشته ی جلادِ کین همراهیِ او می کند، آن حضرتِ روح الامین ای گلشنِ رازِ علی، همراه و دمسازِ علی بعدِ تو نخلستان و چَه، اسرارِ آوازِ علی ماه و ستاره شاهدند، از گریه ی شبهای تو آوای احزان می رسد، از مویه ی لبهای تو تا عرشِ اعلا می رود، آوای یا رب های تو بعدِ تو می بارد بلا، بر جانِ زینبهای تو ای گلشنِ رازِ علی، همراه و دمسازِ علی بعدِ تو نخلستان و چَه، اسرارِ آواز علی! @Asharemehrabi313
یا فاطمة الزَّهرا، یا دخترِ پیغمبر ای شاخه گل حیدر، ای یاسِ به خون پرپر بخشیده تو را داور، چون سوره ای از کوثر ای تاجِ شرف بر سر، ای شافعه ی محشر ای زخمِ تن از خنجر، افتاده ای در بستر گو کشته شدی آخر، زینب شده بی مادر یا فاطمة الزَّهرا، یا دخترِ پیغمبر بر حالِ پریشانم، یکدم تو نظر بنگر بینی که گرفتارم، افتاده گره کارم هر دم به نوای خود، درد و محنی دارم من حبِِّ ولای تو، در سینه به اقرارم در سلسله ی کویت، من نوکرِ دربارم یا فاطمة الزَّهرا، یا دخترِ پیغمبر بر حالِ پریشانم، یکدم تو نظر بنگر در خلوتِ تنهایی، با سینه ی شیدایی عمری بخدا ماندم، در صبر و شکیبایی دستانِ اجابت را، گر فاطمه بگشایی مقبولِ خدا باشد، هر آنچه تو فرمایی یا فاطمة الزَّهرا، یا دخترِ پیغمبر بر حالِ پریشانم، یکدم تو نظر بنگر من دستِ توسل بر، آن دامنِ تو دارم هم بوسه بر آن خونین، پیراهنِ تو دارم من سینه ی مجروح از، زخمِ تنِ تو دارم هر آنچه که من دارم، از خرمنِ تو دارم یا فاطمة الزَّهرا، یا دخترِ پیغمبر بر حالِ پریشانم، یکدم تو نظر بنگر آن عطرِ وجود تو، هر لحظه به احساسم در شمّه ی مینوی آن رایحه ی یاسم دائم به صدای تو با سینه ی اخلاصم در ساحتِ قدسِ تو، در ناله ی الغوثم یا فاطمة الزَّهرا، یا دخترِ پیغمبر بر حالِ پریشانم، یکدم تو نظر بنگر بر دامنِ احسانت من دستِ تمنّایم محتاج تولای، آن گوهرِ دریایم من میلِ شفاعت از، آن شاخه ی طوبایم من روی خجل از تو، در عرصه ی فردایم یا فاطمة الزَّهرا، یا دخترِ پیغمبر بر حالِ پریشانم، یکدم تو نظر بنگر تو آیتِ کبرایی، یک عالمه معنایی تو سوره ی طاهایی، هم امّ ابیهایی تو مادرِ گلهایی، چون رحمتِ دریایی تو باعثِ ایجادِ این عالمِ دنیایی یا فاطمة الزَّهرا، یا دخترِ پیغمبر بر حالِ پریشانم، یکدم تو نظر بنگر بانو تو عنایت کن، این مجلس و این محفل بر کارِ همه این جمع، بنما فرجی حاصل من نامِ تو را خوانم، حلّالِ همه مشکل تو واسطه ی فیضی، در پیشِ خدا قابل یا فاطمة الزَّهرا، یا دخترِ پیغمبر بر حالِ پریشانم، بی بی تو نظر بنگر! @Asharemehrabi313
رفته ای مادر ببین تنها شدم با رفتنت همنشینِ غربتِ بابا شدم با رفتنت هیچ میدانی که بعد از تو چه آمد بر سرم؟ سوختم خاکسترِ غمها شدم با رفتنت رنگِ موهایم شبیهِ رنگِ موهایت سپید بعد تو من هم دگر، زهرا شدم با رفتنت از فدک چیزی نمیدانم ولی این روزها محوِ دربِ کنده از لولا شدم با رفتنت بس که شبها خون گریستم از غمِ دوریِ تو بین در اشکم ماهیِ دریا شدم با رفتنت هر کجای خانه دارد خاطراتت را ولی مثلِ روزِ اِحتضارت تا شدم با رفتنت دخترِ همسایه را مادر نوازش کرد و من دخترِ بی مادر و تنها شدم با رفتنت گریه بعد از مرگِ تو در خانه مان جایز نبود آهوی سرگشته در صحرا شدم با رفتنت! @Asharemehrabi313
امشب است آن شب علی گریان شود روضه خوانِ آن گلِ پنهان شود از نجف می آید او با اشک و آه درد را آهسته می گوید به چاه می شود دستِ توسل بر شفیع دامنِ آن رازِ پنهانِ بقیع با دلی خون و نگاهی بی قرار اشک می ریزد به چون ابرِ بهار می نشیند در کنارِ تربتش یادش آید روزهای غربتش یادش آید اتفاقِ کوچه ای گشته پرپر ناشکفته غنچه ای یادش آید ماجرای پشتِ در آن گل و آن هم امانت از پدر یادش آید اتفاقِ لحظه ای فاطمه بود و علی و فضه ای خونِ رو از زیرِ معجر می چکید غربتش دل را به محشر می کشید آه! زهرا از چه بستر مانده ای از چه رویت را ز من پوشانده ای پرده بردار و ببینم روی تو جای زخم پهلو و بازوی تو من خودم دیدم تو را بی بال و پر جوی خون افتاده بودی پشتِ در گر چه پنهان می کنی تو از علی صحنه را با چشمِ خود دیدم ولی من خودم دیدم تو را نیلی نشان در میانِ کوچه ها دامن کشان بردنت با تیغِ شمشیر از نیام تا بگیرند از علیت انتقام فاطمه از من تو کتمان میکنی؟ زخم را در جامه پنهان میکنی؟ خیز و ای برگ گلِ ریحانِ من زخمِ جانِ تو نشسته جانِ من بیشتر از این پریشانم مکن از صبوریت تو حیرانم مکن من که دانم دردِ تو دردِ علیست دردِ تو این عالمِ زردِ علیست اصلاً از اول خودم فهمیده ام این حقیقت را به چشمت دیده ام @Asharemehrabi313
🏴 🏴 بسوز ای شمِع غم امشب، بساطِ غم مهیا است بسوز امّا تو با حسرت، شبِ هجرانِ زهرا است بسوز ای شمعِ غم امشب، علی با گل وداع دارد علی را دردِ زهرا و، عدو را دردِ دنیا است بسوز ای شمعِ غم امشب، ولی آرام و آهسته به شب غسل و کفن کردن، وصیّت های زهرا است بسوز ای شمعِ غم امشب، شبِ هجران به سر آید به کتف و پهلوی زهرا، نشان از ضربتِ پا است بسوز ای شمعِ غم امشب، سحر از کوچه می آید که زهرا خود عزادارِ، شکافِ فرقِ مولا است بسوز ای شمعِ غم امشب، که زینب گشته بی طاقت همین یک امشب و مادر، فقط مهمانِ بابا است بسوز ای شمعِ غم امشب، درِ  کاشانه می سوزد که امشب خانه ی زهرا، ز آه و ناله غوغا است بسوز ای شمعِ غم امشب، بشوید جسمِ زهرا را بریز آب روان اسماء، که چون غساله مولا است بسوز ای شمعِ غم امشب، علی او را کفن پوشد بیا ای زینبِ زارم، گلم بی یار و تنها است بسوز ای شمعِ غم امشب، دلِ عالم به درد آید که زخمِ پهلو و بازو، به زیرِ جامه پیدا است بسوز ای شمعِ غم امشب، ز دردِ بی وفائیها کبودیِ رخِ زهرا، گواهِ روزِ فردا است بسوز ای شمعِ غم امشب، درونِ کلبه ی احزان حسینش می زند بر سر، عزا و نوحه بر پا است بسوز ای شمعِ غم امشب، ز اوجِ بی کسیِ او سرای خانه ی مولا، ز سیلِ اشک دریا است بسوز ای شمعِ غم امشب، یتیمانش عزا دارند دلِ غمدیده ی زینب، که آنان را تسلّی است بسوز ای شمعِ غم امشب، تو تنها یارِ مولایی نگاهت سر به سر امشب، غمِ ما را تماشا است بسوز ای شمعِ غم امشب، به زخمِ جَرحَتِ زهرا که از آن صورتِ نیلی، حکایتها چو بر جا است بسوز ای شمعِ غم امشب، به یادِ غربتِ مادر ز زخمِ سینه اش حتی، زبانِ میخ گویا است! @Asharemehrabi313
خدا حافظ گلِ بیمار رسیده آخرِ دیدار رُخت نیلی از آن سیلی، تنت زخمِ در و دیوار تو بودی مونسِ جانم، طبیبِ دردِ پنهانم چگونه سر کنم بی تو، بگو ای روح و ریحانم تو رفتی از کنارِ من، ز هجرِ تو پریشانم ز بعدِ رفتنت دیگر، خزان شد باغ و بستانم بمیرم من ز داغِ تو، ز دردِ اشتیاقِ تو به مثلِ شمع می سوزم، من امشب از فراقِ تو بگو جانم کجا گیرم، نشانی یا سراغِ تو کجا بویم گلِ عشقم، شمیمِ عطرِ باغِ تو خدا حافظ گل بیمار، رسیده آخرِ دیدار رُخت نیلی از آن سیلی، تنت زخمِ در و دیوار چه شبهایی کنارِ هم، به سجاده سحر کردیم بگو ما چه دعاهایی، به حالِ همدگر کردیم چه عاشقانه و شیرین، به روی هم نظر کردیم بگفتیم از ملامت ها، به قلبِ هم سفر کردیم ز بعدِ هجرت ای زهرا، بساطِ روزگار این است تمامِ حال و روز من، به مثلِ شامِ غمگین است مرا از خاطراتِ تو، همان بازویِ خونین است چگونه سر کنم عمرم، نفس در سینه سنگین است خدا حافظ گل بیمار، رسیده آخرِ دیدار رُخت نیلی از آن سیلی، تنت زخمِ در و دیوار ندانم آخر ای جانم ،در این عالم چه حکمت بود تمامِ زندگیِ تو، فقط درد و ملامت بود کتابِ خاطراتِ تو، سراسر رنج و زحمت بود بگو ای مونسِ جانم، تو را کی وقت راحت بود؟ کمی آهسته آهسته، دلت رنج و تنت خسته تمامِ  غصه ی عالم، دل و جان تو بنشسته خدایا همسرم حالا، چرا رخت از جهان بسته دلِ غمدیده ی ما را، که از این غصّه بشکسته خدا حافظ گل بیمار، رسیده آخرِ دیدار رُخت نیلی از آن سیلی، تنت زخمِ در و دیوار چه روزها و چه شبهایی، کنارِ بسترت بودم غریب و بیکس و تنها، فقط من یاورت بودم از آن ساعت بگو جانم، وداعِ آخرت بودم تو چشم از این جهان بستی و من بالا سرت بودم خداحافظ گلِ بیمار، خداحافظ گلِ بی خار حسینت آمده بهرِ واعِ آخرین دیدار! 🎤 @Asharemehrabi313
یاسِ کبودم حاجت روا شد آن زخمِ پهلو دیگر دوا شد در نوجوانی گشتی تو پرپر مظلومه مادر، مظلومه مادر ماندی بنالی از دردِ سینه یا از زنانِ شهرِ مدینه هر آن نگاهِ لبریزِ کینه چون تیرِ زخمی بر جان نشینه رنجور و خسته از دردِ بستر مظلومه مادر، مظلومه مادر (۲) بر تو رسانند اینگونه پیغام از ماجرای تلخیِ ایام یا شب بگرید از رنج و آلام یا روز گرید شب گیرد آرام ای در مدینه بی یار و یاور مظلومه مادر، مظلومه مادر (۲) اندوه و رنجِ دیرینه داری زخمی به روی آیینه داری چون میخِ سوزان در سینه داری در بیتُ الاحزان کاشانه داری گشتی تو محزون بعد از پیمبر مظلومه مادر مظلومه مادر (۲) از آن کبودی بر روی صورت از روی بابا داری خجالت هی رو بگیری از زخمِ جَرحَت تا او نبیند آن جای ضربت جسمِ تو مجروح از تیغِ خنجر مظلومه مادر مظلومه مادر (۲) داد از مصیبت، از دردِ هجران ماوی گرفتی در بیت الاحزان داری به لبها آوای قرآن بر تو چه سنگین این رنجِ دوران درمان ندارد این زخم پیکر مظلومه مادر، مظلومه مادر (۲) یاس و شقایق در باغِ زهرا پژمرده گشتند از داغِ زهرا کو باغبانِ عشٌاقِ زهرا بود آن نگاهش مشتاقِ زهرا(۲) مثلِ خزان شد بستانِ کوثر مظلومه مادر مظلومه مادر (۲) آندم تو گشتی در خون شناور در پیشِ چشمِ آن دو برادر یکدم گشایید دستانِ حیدر بیرون کشاند تا میخِ این در با تو چه کرده دستانِ کافر مظلومه مادر مظلومه مادر (۲) مادر دعا کن زینب بمیرد جای تو را در بستر نبیند کی گفته او در ماتم نشیند شامِ عزای مادر بگیرد بر من نباشد مرگِ تو باور مظلومه مادر مظلومه مادر (۲) بعد از پیمبر فصلِ خزان است ما را زمانه نامهربان است بین چشمِ زینب چه خونفشان است این سیلِ غمها بر من گران است گو چی کشیدی در پشتِ آن در مظلومه مادر مظلومه مادر (۲) در بینِ خانه چون مرغِ بی پَر کاشانه کردی در خونِ بستر دارم وداعت در وقتِ آخر زینب نبیند روی تو دیگر دیدارِ ما شد در روزِ محشر مظلوم مادر، مظلوم مادر (۲) @Asharemehrabi313
سهمِ تو از زندگی، جز غم و مِحنت نبود طالعِ تو از ازل، در کفِ قسمت نبود جسمِ نحیفِ تو را کوچه به دیوار زد هجرِ تو را بر دلِ حیدرِ کرّار زد وا از غمِ جانِ تو ، ناله ی احزانِ تو تا به فلک می رود ، روضه ی هجرانِ تو آتشِ داغِ تو در، سینه ی ما شعله ور از غمِ تو در شبِ ، خسته بسوزد جگر چاه فقط در دلش مانده مزارت کجاست کوثرِ تو تا ابد ساقیِ لب تشنه هاست وا از غمِ جانِ تو ، سینه ی نالانِ تو نوحه ی غم می رسد، از بیت الاحزانِ تو! @Asharemehrabi313
بلبلِ افسرده ام، چوبِ اعدا خورده ام بعدِ بابا من دِگر ، از زمان آزرده ام دردِ هجران پدر، فاطمه شد نوحه گر سینه اش آهِ شرر، خاکِ غم ریزد به سر جانِ بابا زندگی، من نمی خواهم دگر دخترِ غمدیده را، ای پدر با خود ببر بعدِ تو شد فاطمه، مرغکی بی بال و پر از فزونِ اشکِ او، خاکِ قبرت گشته تر رفته ای محرابِ تو، بی نشانه مانده است حیدرِ کرارِ تو، کنجِ خانه مانده است او که بی یار و معین، در زمانه مانده است لاله های باغِ او، بی جوانه مانده است فاطمه در بسترِ، دردِ سینه مانده است همچنان در حمله ی، بغض و کینه مانده است بلبلِ افسرده ام، چوبِ اعدا خورده ام بعدِ بابا من دِگر ، از زمان آزرده ام ای پدر یکدم بیا، غربتِ ما را ببین دخترت تنها شده، ای رسولِ عالمین بعدِ تو دیگر کند، دشمنت تاراجِ دین فاطمه در حمله ی، انتقامِ تیغِ کین خسته از دردِ زمان، شد امیرالمومنین کنج خانه می شود، یکّه و غربت نشین آه و واویلا از این، هجرتِ جانکاهِ تو کو علی آن مونس و، همدم و همراهِ تو بس که دلتنگم پدر، از شرارِ آهِ تو حسرتم شد روز و شب، هجرِ روی ماهِ تو بعدِ تو مولا شده، همنشین چاهِ تو سر به پیمان می نهد همچنان در راهِ تو بلبلِ افسرده ام، چوبِ اعدا خورده ام بعدِ بابا من دِگر ، از زمان آزرده ام جانِ بابا بعدِ تو، روزگارم گشته شب دشمن پُر شور و شر، گشته مرگم را سبب در میانِ بسترم، جان من در سوزِ تب از عدوی بی حیا، شکوه ها دارم به لب دینِ تو در طعمه ی، خصمِ بی اصل و نسب پهلویم را بشکند، خنجر و تیرِ غضب بلبلِ افسرده ام، چوبِ اعدا خورده ام بعدِ بابا من دِگر ، بیت الاحزان بوده ام! @Asharemehrabi313
روضه خوان ها روضه ی جانسوزِ مادر را بخوانید روضه ی روی کبود و روضه ی در را بخوانید روضه خوان‌ها از زبانِ زینبش مقتل بگویید بندِ اول گو بماند، بندِ آخر را بخوانید! @Asharemehrabi313