eitaa logo
کانال اشعار اهل بیت علیهم السلام. هستی محرابی
145 دنبال‌کننده
46 عکس
3 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
‍ ‍ ‍ ‍ (س) نمیدانم چرا امشب، به سر خوف و خطر دارم چه خواهد بر سرم آید، که من از آن حذر دارم من از این حسِ غم امّا، ز عمقِ جان پریشانم گمانم تیغِ ظالم را، من امشب پشتِ در دارم خداوندا امانم ده، مرا از چنگِ بدخواهان چه مکری گو عدو دارد، که من از آن خبر دارم الها تو به جانم ده، فقط صبر و شکیبایی تو میدانی که امشب من، دلی پُر از شرر دارم عدو در پشتِ در آمد، ولیکن من هراسانم بسویش می روم امٌا، قدم آهسته تر دارم نمیدانم چرا دشمن، به پشتِ در کمین آمد مگر دردم نمی داند، که من داغِ پدر دارم؟ چنان با ضربِ پا کوبیده او در را به پهلویم گلِ نشکفته محسن را، به خونم غوطه ور دارم به پهلو می فشارد در، به سینه می گدازد میخ چه سازم بیتِ بابا را، در آتش شعله ور دارم پدر جان دخترت زهرا، میانِ درب و دیوار است که یک دستم به پهلو و، یکی را بر کمر دارم چنان شیون کنان زینب، پی ام می آمد و میگفت مزن ظالم تو مادر را، چو حیدر من پدر دارم چگونه کنده ام آخر، ز سینه میخِ سوزان را که روی سینه ام حتی، نشان از میخِ در دارم مرا با چادرِ خونین، به مسجد می برند امٌا دو دستِ بسته حیدر را، فقط در پشتِ سر دارم پدر جان سیرم از دنیا، بگو کی وقتِ دیدار است؟ ز بعدِ رفتنت من هم دگر عزمِ سفر دارم خَلاصم کن از این دنیا، که گشه طاقتم تاریک مناجاتِ شبانگاهان، توسل بر سحر دارم من از داغِ فراقِ تو، فقط در بیت الاحزانم که بی تو آخر ای بابا، بسی خونین جگر دارم چه دیدم پشت در بابا، چه محنتها کشیدم من که من از گفتنِ آنها، دگر صرفِ نظر دارم! اجرا : @Asharemehrabi313
‍ ‍ بانوی غمگسارِ مدینَه ست مادرم نامش به نامِ نامیِ غمهاست باورم ای محترمتر از همه زنهای روزگار شد چادرت امانِ همه روزِ محشرم زانو زدم به بزمِ عزای تو روز و شب نذرِ تو کرده مادرِ من دیده‌ی تَرم اصلاً دلم به فاطمیه، روضه‌های تو خورده گره،‌به‌عشق‌ِتواین‌قلب‌ِمضطرم تا داغِ تو ز روزِ ازل بر دلم نشست هر بیتِ روضه ات زده آتش به دفترم غسلِ شبانه، ناله ی حیدر، صدای آه آتش زده به عالم و سوزانده پیکرم لعنت به آن که حرمتِ نامت نگه نداشت با یک لگد شکست گلِ یاسِ پرپرم پا شو غبارِ غم ز رخِ مرتضی بشُوی من آشنای غصه وُ غم های حیدرم ای اولین مدافعِ جانِ علی مرو از هجر تو چو نخل در این باغ بی برم قتلِ علی و داغِ حسن، وایِ کربلا... من داغدارِ کودکِ ششماهه اصغرم دل بی شکیب شد ز غمِ اصغر و رباب یک روز بر ضریحِ حرم می‌ نهم سرم ای یاسِ بی نشانِ ولایت به کربلا گفتی به ندبه وقت‌ِعزا... وای دخترم @Asharemehrabi313
السلام ای مادرِ شاهِ شهیدان السلام السلام ای کوثرِ جاریِ قرآن السلام السلام ای اشرفِ زنهای عالم فاطمه(س) ای زلالِ قطره های نابِ باران السلام چشمهایت شعرِ آب و آسمانت آینه ای شکوفاتر ز گلهای بهاران السلام غرق در عشقِ خدایی محو در راز و نیاز پرتوِ مهرِ تو چون خورشید تابان السلام مظهرِ عشق و صفا و عزت هر دو جهان سلسبیل و کوثر و تسنیم و رضوان السلام مانده چشمِ ماه از روزِ ازل در راهِ تو ای زلالِ معرفت ای جانِ جانان السلام یازده نجمِ ولایت تشنه ی آغوشِ توست هر نگاهت آبشارِ لطف و احسان السلام ای نگینِ آفرینش کهکشان تا کهکشان فاطمه روشنترین تفسیرِ ایمان السلام بی گمان انگیزه ی خلقت فقط تنها تویی فخر می ورزد به تو آن حیِ سبحان السلام عشق در روزِ ازل از منّت تو زاده شد عاجزِ از فهمت تمامِ عقل و برهان السلام عصمتِ کبری، گلِ طاها نزولِ هل اتی فاطمه ای گوهرِ دریای عرفان السلام تا قیامت دینِ ما مدیون اشکِ چشمِ توست کوچه و دیوار و در مسمارِ سوزان السلام السلام ای سینه ات صد مقتلِ کرببلا روضه خوانِ غربتِ شاهِ شهیدان السلام @Asharemehrabi313
‍ 🏴السّلام علیکِ یا بنتِ رسول الله(ص) یا فاطمةالزَّهرا(س)🏴 مرا در سر چه سوزِ التهاب است که امشب حالِ زهرایم خراب است دلی از درد و غم آکنده دارم سرشکِ مژَگانم چون سحاب است به چند ماهه گلم رنگِ خزان شد زمین گیر و اسیرِ رختخواب است کنارش همدمِ رازی ندارد دلِ عالم به حالِ او کباب است ندانم  از چه با من رو گرفته چرا در پیشِ من رویش نقاب است الها شاهدی بر حالِ زارم چو آتش این دلم در سوز و تاب است چرا من هر چه می پرسم ز حالش سؤالِ من دمادم بی جواب است مگر با او چه کرده تیغِ شیاد دو گیسویش ز خونِ رو خضاب است چه شد دردش دگر درمان ندارد سرا پایش همه در اضطراب است بزن بالا نقابت تا ببینم_ چه زخمی گونه های آفتاب است ز بس کردی دعا آسوده  گیری دگر امشب دعایت مستجاب است! @Asharemehrabi313
ای خدا من از مدینه می روم من ز دردِ میخ سینه می روم می روم تا شکوه بر بابا کنم سوی ماهِ بی قرینه می روم شکوه دارم از جفای روزگار دل چو کوهِ آتشینه می روم بس که دلتنگم ز هجرانِ پدر دل پر از آهِ غمینه می روم زخمِ بازو زخمِ پهلو زخمِ رو زخمِ نیلی بر جبینه می روم سوخت از دستِ عدو کاشانه ام همسرم غربت نشینه می روم گر چه دردم بر همه نا آشناست من که سیرم از مدینه می روم بعدِ بابا مضطر و درمانده ام حال و روزم اینچنینه می روم هر کجا باشم به دنبالم چنان تیغِ دشمن در کمینه می روم پشتِ در ماندم به جرمِ یا علی قامتم نقشِ زمینه می روم می روم تا از علی پنهان کنم زخمِ بازویم نبینه می روم الوداع ای روزهای بی کسی خسته ام از بغض و کینه می روم این من و این قصه ی مهجوریم دل پُر از آهِ حزینه می روم! @Asharemehrabi313
یاد رنج و یاد مِحنت، یاد کوچه های غربتِ یاد پهلوی شکسته، آه از اون سیلیِ صورت یاد اون روی کبود و زخم میخ و درد سینه یاد بی وفائی هایی مردم شهرِ مدینه یاد زهرای غریب و غم بی کسیِ مولا با دو دست بسته تنها، میون این همه اعدا یاد بین در و دیوار، یه گلی گشته گرفتار یاد شعله های آتیش این همه جفا و آزار یاد محسن شهیدی که شده خزان دشمن بمیرم که غنچه مونده تو دلش داغ شکفتن یاد کوچه های تنگ و ضربه های تازیونه یاد دود و یاد آتیش شعله های درب خونه یاد خون و زخم بستر درد ایام غریبی جز علی کنار زهرا نه پرستارو طبیبی یاد اشک بیصدا و گریه های بیت الااحزان یاد تلخ اون وداع و ناله های درد طفلان یاد میخی که چه راحت بنشسته روی سینه با چه وضعی میکَنه تا علی اش اونو نبینه یاد خشم و بغض طوفان یاد کوچه های جولان هر چی می خورد تازیونه بیشتر می گفت علی جان یاد شمشیر و غلاف و یاد تیغ و زخم پیکر یاد اون لحظه که می سوخت دل دختر پیمبر یاد گیسووان خونین وا امون ز بی کسی ها فاطمه ز خونه می رفت با همه دلواپسیها یاد شور و آهِ شیون یاد الوداع مادر یاد اون لحظه ی آخر چادر و کشیده رو سر یاد اون شبای غربت اون همه زخم و جراحت یاد لحظه ی شهادت تو نگاش وداع حسرت یاد اون شب که یتیمان همه اومدن به بالین با چه حالی می بوئیدن عطرِ اون جامه ی خونین یاد اون شب دم رفتن دیده از ما بر نداشتی جز علی و کودکانت کسی رو، رو سر نداشتی یاد غسل و یاد تکفین یاد تشییعِ شبونه یاد کودکان ز مولا میگرفته ان بهونه یاد اون شب شده خاموش بعد تو چراغ خونه یاد آهسته گرستن یاد قبر بی نشونه یاد تابوت غریبت دل شب شده روونه چرا باید فقط این سِر تو دل علی بمونه امون از بی کسی ها وُ امون از درد زمونه! @Asharemehrabi313
‍🏴السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَة🏴 بابا جون دلم برات تنگ شده بغض ها تو سینه ام سنگ شده بعدِ تو عدو سرِ حُبِّ مقام بی جهت با ما سرِ جنگ شده میشم هر شب تو کوچه در به درت میام روضه می شینم بالا سرت آخه چند وقته نداری خبرم نمیدونی چی کشیده دخترت برا تو می گم ز آتیشِ درَم نمیدونی که چی اومد به سرم چِقدَر تو پشتِ در هم همه بود ‌ همه دعوا رو سرِ فاطمه بود که عدو مرا به مسجد می کشید علی هم پشتِ سرِ من می دوید دستِ بسته نتونست کاری کنه فقط او صدای دردم می شنید بابا جون میخوام برات بازم بگم یه دونه از اون هزار تا غم بگم بگم از کوچه و دردِ بی کسی چه بلا اومده بر سرم بگم وقتی که آتیش زدن به خونه ام جوجه مو سوزونده ان با لونه ام یه گلی داشتم هنو نشکفته بود محسن اون زخمی ترین جوونه ام بازم بشنو شِکوه ی دخترِ خود یاسِ نیلی شده ی پرپرِ خود چجوری عدو اونو با خود می برد هر قدم یه تازیونه هم می خورد گاهی می زد با لگد به پهلویم گاهی هر سو می کشیده گیسویم گاهی با نیزه می زد به بازویم یه غلاف به سر یه سیلی به رویم وقتی کوچه ها منو می کشیدن بچه ها دنبالِ من می دویدن وقتی که کشون کشون می بُردَنم پشتِ سر دیدم حسین و حسنم دیدم زینبم ز پا افتاده بود منو یادِ کربلا افتاده بود یادِ شام و کوفه و تشتِ طلا یادِ اون اسارتِ شامِ بلا حسین و دیدم به پایم میدوید از چشای پسرم خون می چکید یادم اومد تو گودالِ قتلگاه عدو داشت تشنه سرش رو می برید دیگه از پا افتادم بابا بیا سیلِ غمها افتادم بابا بیا قتلگاه و از حسین و زینبم روضه ی کرب و بلا روی لبم! @Asharemehrabi313
غزل، تصویرِ پنهان دارد از شرحِ مزارِ تو ولی اَظهر، مِنَ الشّمس است قدرِ آشکار تو را امّ ابیها خوانده پیغمبر از آن هنگام تمامِ شیعیان گشتند بانو، جان نثارِ تو! @Asharemehrabi313
🏴🏴 یادِ غسل و یادِ تکفین یادِ تشییعِ شبونه یادِ تابوتِ غریبت دلِ شب شده رَوُنه یادِ اون شبهای غربت یادِ اون زخمِ جراحت یادِ آهسته گرِستن یادِ قبرِ بی نشونه! @Asharemehrabi313
خزان افتاده در باغِ بهارش که برده از کفش صبر و قرارش چنان از دستِ دشمن در ستم بود که اصلاً خواست گم باشد مزارش! @Asharemehrabi313
السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَهُ الْمَغْصُوبَهُ غم در دلِ من شعله کشیده بابا این درد امانم و بریده بابا دیگر به خدا مطمئنم میخِ در_ از سینه به استخوان رسیده بابا! @Asharemehrabi313
نمی دانم کجا خوابیده مادر_ بپرسم تا دمی از حالِ زارش کجا پنهان شد آن نیلی بدن که_ نمانده یک نشانی از مزارش کجا خفته گلِ یاسم که هرگز_ کسی آنجا نمی افتد گذارش! @Asharemehrabi313