مدارس آنلاین شده، امروز صبح برق خونه رفته، آنتنها پریده و وایفای هم به مراتب قطع شده و داداشم نتونسته بره سرکلاس. بعد که برق ما اومده، برق مدرسه رفته. :)))))))
به مامانم گفتم دقت کردی من و تو به عنوان مادر دختر باهم دعوامون نمیشه؟
عجیب نیست بحث نمیکنیم؟
گفت چون مادر خوبی هستم اذیتای تو رو تحمل میکنم
منم گفتم تو دختر بد ندیدی، دخترای مردم خانواده رو جون به لب میکنن
یکی اون گفت یکی من گفتم
دعوامون شد😐
خواهر زاده م تازه به حرف اومده بود
یه روز از پشت پنجره با ذوق اومد گفت
مامان داره از اسمون اب میاد
داره اب میاد
بارون رو میگفت بچه م
پسر بچه با باباش اومده بود تو اتاق ویزیت
گفت: عمو میشه شربت ننویسی؟ مزهشون بده، سرم و آمپول ننویس چون میترسم
گفتم: تو بگو من چی بنویسم
گفت: چیپس ساده و پفک، سرکه ای ننویسی چون مریضم نمیتونم بخورم😄😄
این جملهی «سحرخیز باش تا کامروا شوی» به نظرم خیلی جملهی اشتباهی هست، آدم کلهی سحر بیدار بشه کامروایی نداره، بیخوابی داره.
والا من یه خبطی کردم، شب عروسیم، موقع خداحافظی از مامانم دوتا قطره اشک ریختم، از اون شب برادرزاده ام هرجا منو میبینه
میگه:
«عمه یادته شب عروسیت از خوشحالی گریه میکردی » :////
😂😂
درگیر نقاب آدمها نشید. ظاهر خونسرد و خوش فازی داره؟ توی خلوتش دغدغه و ناراحتی همه چیز رو داره، بیحسه؟ تا استخون درد بیوقفه کشیده، نمیذاره نا امید بشی؟ نا امیدی رو زندگی کرده.