در دلم بود که دلدار تو باشم ؛
وای بر من که ندانستم از اول ،
روزی آید که دلآزار تو باشم !
بعد از این از تو دگر هیچ نخواهم ؛
نه درودی ، نه پیامی ، نه نشانی.
ره خود گیرم و ره بر تو گشایم ؛
زآنکه دیگر تو نه آنی ، تو نه آنی !
-فروغ فرخزاد
باران صبح ، نمنم میبارد ؛ و تو را به یاد میآورد که نمنم باریدی و ویران کردی خانه کهنه را.
-شمس لنگرودی
میان آفتابهای همیشه ،
زیبایی تو
لنگریست ؛
نگاهت
شکست ستمگریست ؛
و چشمانت با من گفتند
که فردا ،
روز دیگریست.
-احمد شاملو
و ناگهان ، همهچیز بوی خداحافظی گرفت.
میدانی ؟ دیگر چشمانش آن اشتیاق همیشگی را نداشتند ؛
لبخندهایش طعم تلخی میدادند ،
و دستانش دیگر با دستانم آشنا نبودند.
او رفت ؛ اما من هرگز غبار عشقش را از روی طاقچه قلبم پاک نمیکنم.
-t
هدایت شده از 𝑳𝒂𝒅𝒚 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑮𝒂𝒓𝒅𝒆𝒏
مه غلیظ، خیابانهای لندن را در آغوش گرفته بود. ناقوس نیمهشب از برج کلیسا برخاست. در عمارت خاموش، شمعی پشت پرده لرزید. نامهای بینام کنار فنجان چای مانده بود. و کسی در راهرو، آهسته نام مرا صدا زد.خوشحال میشم یه سر یه باغ گل رز من بزنی بانوی جوان درب باغ از این طرفه دوشیزه : : https://eitaa.com/Hima_Xx