وسطای جشن که بود رابعه وارد ِ
مجلس شد بعد از خوش آمد گویی و
این حرفا رفت سمت برادرش .
که دید یه پسر درازقامت ِخوشگل موشگل
داره کنار داداششِ .
کی بود اون خوشگلپسر؟ آفرین [ بَکتاش ].
توی ِ اون زمان یک دختری مثل ِرابعه
که پدرش پادشاهی بوده برای خودش،
با یک غلام حق نداشتن عاشق ِهم بشن .
اگه امروز قول بدید برای منم دعا کنید
منم به نیتِ شما یه جزء قران میخونم
و دعاتون میکنم .
آوان'
ولی خب رابعه عاشق شده بود اونم چه عاشقی .
اونجایی بودیم که رابعه دخترِ کعب
بعد از مرگِ پدرش تو جشنِ پادشاهیِ
برادرش حارث عاشقِ غلامِ برادرش بکتاش شده بود .
رابعه بعد از جشن شب رو تا صبح
نخوابید و حالش خیلی بد بود .
چون عاشق شده بود اونم عاشق ِ
کسی که نباید .
رابعه میدونست که برادرش بفهمه که
رابعه عاشق ِغلام شده ، قطعا واکنش
بدی قراره داشته باشه .
همینطور اگه کس دیگهای بفهمه دیگه
میشه نقلِ مجلس و همه باهاش رفتار
بدی میکنن .