جست و جو کردم تو را هر شب به خواب
تاکه پیدا میکنم، بانگ اذان آید به خواب
برنخیزم بهر آن زیرا که خواندم قبل او
تا که دیدم چشم تو الله اکبر خلق او!
پس اعوذ به خدا از شر گیسوی کمند
حمد او گویم که من را او رها کرد از کمند(:
قل هو الله احد قطعا خدا یکدانه است
طبق ترتیب و توالی بعد گیسو شانه است(:
من رکوعی نروم جز به در خانه دوست
مگر این سر بشود خم ز خط چانه دوست
چون که من از سجده سر برداشتم
چشم مستت دیده ام دیده ولی برداشتم
شکر خدا جنت او برای من گشت حلال
بعد نماز صبح ما رویت تو گشت حلال
_
بلهه اینم که شعرِ دختر عزیزتر از جون
بندهست بهبهههه.
آوان'
نمیدونم چه طلسمی که من همیشه باید تو عروسی گریه کنم :(
همون طلسمی که همیشه باید توی ختم بخندی.
ما ز بالاییم و بالا میرویم
ما ز دریاییم و دریا میرویم
ما از آن جا و از این جا نیستیم
ما ز بیجاییم و بیجا میرویم
لااله اندر پی الالله است
همچو لا ما هم به الا میرویم
قل تعالوا آیتیست از جذب حق
ما به جذبه حق تعالی میرویم
کشتی نوحیم در طوفان روح
لاجرم بیدست و بیپا میرویم
همچو موج از خود برآوردیم سر
باز هم در خود تماشا میرویم
راه حق تنگ است چون سم الخیاط
ما مثال رشته یکتا میرویم
هین ز همراهان و منزل یاد کن
پس بدانک هر دمی ما میرویم
خواندهای انا الیه راجعون
تا بدانی که کجاها میرویم
اختر ما نیست در دور قمر
لاجرم فوق ثریا میرویم
همت عالی است در سرهای ما
از علی تا رب اعلا میرویم
رو ز خرمنگاه ما ای کورموش
گر نه کوری بین که بینا میرویم
ای سخن خاموش کن با ما میا
بین که ما از رشک بیما میرویم
ای کَه هستی ما ره را مبند
ما به کوه قاف و عنقا میرویم
_ مولانا
بچه داییم داره به دنیا میاد
ای خدا ناززززززز
داییم اومده با خوشحالی که خبررر
خوشششششش آیسان داره به دنیا
میاددددددد و ما همه لبخندامون رفت
سر کوچه از ذوق داییم =)))))
آوان'
گوشیم شارژش داره تموم میشه=))))) اینکه آخر مناظره چی میشه و خسرو چی به سر فرهاد میاره بمونه واسه ش
بیاید بریم الباقی قصه بسم الله .
دفعه قبل اونجایی بودیم که فرهاد
عاشق شیرین شد و انقدر عشق و عاشقی
این دوتا زبون به زبون چرخید تا رسید
به گوش خسرو .
خسرو فرهادرو دعوت کرد به کاخ و
شروع کردن به مناظره ...
برمیگرده به فرهاد میگه اگه میخوای
من از شیرین دست بکشم و فراموشش
کنم یه راهی وجود داره اونم اینه که
یه مسیری از وسط کوه بیستون درست
کن که من بتونم راحت رفت و آمد کنم ..
فرهاد خیلی خوشحال میشه و از خسرو
قول میگیره تا بعد از اینکه یه راهی از
کوه بیستون درست کرد برای همیشه
از شیرین دست بکشه .