🔻در خاموشیِ اهل سخن؛
تأملی بر انفعال نخبگان علوم ارتباطات
آزاده محمودیان
۱. در اوج غافلگیری، در ساعتهای ابتدایی جنگ با اسرائیل، همه یک سوال واحد داشتند: «پس دستگاه نظامی کشور چه میکند؟!». پاسخ این سوال اما، تنها ظرف چند ساعت و با انتشار تصویر موشکهای ایرانی بر فراز سرزمینهای اشغالی، ذهنها را روشن کرد و ظرف چند روز، تردیدهای اولیه به اعتمادی عمیق به قدرت و برنامهمندی و توانمندی فرماندهان و تجهیزات پیشرفته نظامی ایران مبدّل شد. در نبرد فرهنگی و رسانهای اما، در سه دهۀ اخیر، حتی تخمینِ تلفات فکری و اندیشهای قابل احصاء نیست. فقدان پدافند مؤثر و حتی برنامهای روشن برای شناخت نقصانها و بیماریها، وضعیت عرصه را هولناک نموده و آشکارا مسیر از دسترفتنِ میدان رسانه و فرهنگ، به سرعت و بیمانع طی میشود. حکمرانیفرهنگی بیشتر به استهزایی تلخ مینماید و بنیانهای تمدنساز فرهنگ در وضعیت اروتیک پوشش عدهای قلیل، به سخره گرفته میشود و نمایش بیلکنت فحشا و زشتکاری، خوراک فکری مردمان در سینما میگردد و... . در این اثنا از فرماندهان ارشد و اساتید دانشگاههای تراز اول کشور در عرصۀ رسانه، هیچ خبری نیست؛ خبری هم باشد، نسبتی با اهداف و غایات انقلاب در کار نیست. در این نگاشته به کیفیت مواضع متخصصان علوم ارتباطات در بحرانهای رسانهای و فرهنگی کشور پرداختهام.
۲. دانشگاههای معتبر جهان به این نتیجه رسیدهاند که نافع بودن علوم اجتماعی، در گرو حل مسائل اجتماعی زیستبوم خود است. دانش ارتباطات نیز میبایست کاستیها و دردهای جامعه خود را شناسایی کرده و برای آن نسخۀ علاج بپیچد؛ که اگر چنین نکند، هیچ نفع دیگری برای آن متصوّر نیست. بیتردید درگیری با معضلات و بحرانهای فرهنگی و رسانهای، و ارائه راه درمانی «متناسب با ساختارها و اهداف نظام اسلامی» وظیفۀ حیاتی علم ارتباطات و رسانه در ایران است. حال این سوال بنیادین مطرح میشود که متخصصان دانشگاهی و دانشمندان ارتباطی ایران در میان شعلههای فرهنگسوزِ نبرد رسانهای در کشور، کجا هستند؟! و چرا اگر گهگاه از تعداد معدودی از نخبگان دانشگاههای معتبر کشور، صدایی هم شنیده میشود، این صدا همراستا با اهداف جمهوری اسلامی نیست؟!
۳. ابتدا به دو سطح متفاوت از مسئله اشاره میکنم. نخست، «سطح پرستیژ علمی»؛ بسیاری از استادان ارتباطات در ایران، همراهی آشکار با اهداف انقلاب اسلامی را نوعی «کاهش منزلت دانشگاهی» یا «وابستگی ایدئولوژیک» میدانند. این نگرش ریشه در همان سنت دانشگاهی سکولار و غربگرایانه دارد که «بیطرفی» و «انتقاد از قدرت» را ارزش علمی میپندارد. بوردیو در بسط نظریه سرمایه نمادین خود در اینباره معتقد است این افراد بر این باورند که همراهی با انقلاب، سرمایه علمی و نمادین ایشان را کاهش میدهد، پس ترجیح میدهند در سکوت یا فاصله بمانند. اما مسئله دوم «سطح اعتقادی» و عدم باور قلبی برخی دیگر از این افراد به غایات انقلاب اسلامی است. بخشی از اینان اساساً اعتقادی به اهداف انقلاب اسلامی ندارند، بنابراین حتی اگر همراهی کنند، آن را صرفاً تاکتیکی و نمایشی میبینند. از نگاه گرامشی، اینان در دل به هژمونی رقیب گرایش دارند و کنشهایشان(حتی سکوت) در راستای تقویت همان هژمونی عمل میکند. بنابراین در مسئلۀ اول مشکل در «ادراک موقعیت علمی» است که نشان از غلبۀ معیارهای غربی بر فضای علمی کشور دارد. و در مسئلۀ دوم، مشکل از جنس «گسست ارزشی» است و این افراد عامدانه نمیخواهند در حوزه عمومی، نقشی عملیاتی در تثبیت گفتمان انقلاب بازی کنند.
۴. همچنین، در نگاهی نظریهمند، کنشهای متخصصین این حوزه از چند منظر قابل نقد است. در میان نظریههای متعدّد، چهبسا نظریۀ مسئولیت اجتماعی، پیشتر از سایرین رخ بنماید. نخبگان و رسانهها موظفاند در برابر جامعه نقش پاسخگو و هدایتگر داشته باشند. سکوت یا بیتفاوتی اساتید میتواند نشانهای از فقدان تعهد اجتماعی و گریز از ایفای مسئولیت اجتماعی آنان در نظر گرفته شود. از سویی دیگر، نخبگان رسانهای با انتخاب موضوع(Agenda Settings) و نوع طرح آن(Framing)، بر افکار عمومی اثر میگذارند و وقتی در چالشهای فرهنگی که ریشه در هویت نظام حکمرانی دارد همچون جنگ یا حجاب، سکوت میکنند، در واقع در فرآیند «حذف از دستور کار» آن موضوعات مشارکت میکنند. این سکوت، به حاشیه راندن موضوعات هویتی انقلاب در افکار عمومی منجر میشود؛ که اگر نیک به اطراف خود بنگریم، این افول و تقلیل بهراحتی قابل رؤیت است. همچنین بهنظر میرسد سکوت اساتید به دلیل ترس از طرد اجتماعی یا عدم مقبولیت در فضای علمیرسانهایِ جهانی باشد. مثلاً بسیاری از اساتید برجستۀ رسانه در ایران از نصب پیامرسانهای ایرانی احتذار دارند! گویی نخبگان ارتباطات، خودشان قربانی فشار هژمونیک جریانهای لیبرالیسکولار شده و به سکوت پناهندهاند.
@Najvayeqalam_Mahmoudian
🔻غفلت از امر هویتی:
کدام اتحاد، مقدس است؟
آزاده محمودیان
۱. در همان آغازین دقایق انتشار سخنرانی رهبر انقلاب در سالروز شهادت ثامنالحجج(علیهالسلام)، چند نقطه اصلی مورد توجه مخاطبان و اصحاب رسانه و کاربران فضای مجازی قرار گرفت؛ که پررنگترین آن «حفظ وحدت» بود. اگرچه هیچ تردیدی در اهمیت جدی این گزاره در این سخنرانی نیست، اما در این میان نباید از یک نکته اساسی غفلت کرد؛ اینکه سخنان رهبر انقلاب همواره چند لایه و برای مخاطبانی از سطوح مختلف طراحی و ارائه شده است. این مهم میطلبد تا انواع رسانه، از رسانه ملی گرفته تا انسانرسانهها در روایتپردازی خویش از این محتوای عمیق، دقیق و ظرافتمندانه دست به قلم شوند. این دقت و ظرافت پیش از هرچیز نیازمند اشراف به ادبیات و اندیشه و بهویژه آگاهی از بافتار عینی و پیشینه موضوع در کلام معظمله و نیز صدر و ذیل همان گفتار است. پس اگرچه در بیانات مذکور، «اتحاد مقدس» در میان ارکان نظام و اجتماع عظیم مردم، در نوک پیکان حمله و طمع دشمن قرار دارد، اما به مصدرها و بسترهای این حمله نیز در این بیانات به دقت اشاره شد که در بازتابهای رسانهای کمتر مورد توجه قرار گرفت.
۲. اگر از عظمت و عزّت و دانایی ملت سخن گفته شد، بر «مبانی جمهوری اسلامی» و جایگاه بیبدیل آن در رشد ملت و ایجاد این آگاهی و بالندگی تأکید گردید. پایبندی به مبانی جمهوری اسلامی «موجودی ایران» است، که باید اهل فکر و تأمل و دانش و قلم با ارائه فکر نو، مکملهایی بر این دارایی و موجودی بیافزایند. تخریب این داراییِ اساسی و محور اصلی تمام حرکتها، «خواست دشمن» است؛ لذا تخریب و اهانت بدان، عین وحدتشکنی و خدشه در یکصدایی و همدلی و همکاری بهدستآمده از پس جنگ است. دشمن با دو وسیله در پی اختلاف و نفاق و چندصدایی در کشور است؛ هم عوامل مستقیم صهیون و آمریکا در داخل خاک ایران و هم «اهل غفلت»ی که توهم آن دارند که «مشکلات با مذاکره با آمریکا حل خواهد شد». باید دقت کرد که این گزاره را در چند هفته و حتی چند روز اخیر از کدام حنجرهها شنیدهایم. چه کسانی و کدام تفکر و کدام گروه سیاسی در اینباره سخن گفتهاند و رسانههای خویش را برای بمباران افکار عمومی بسیج کردهاند؟ چه کسانی پالسهای رنگی میفرستند و همنشینان آنان چه کسانی هستند؟! همینان در کلام رهبری، عمّال آگاه یا ناآگاه دشمن و عامل چندصدایی و نفاق و موجب «خدشهدار کردن» همدلی و اتحادند؛ حال یا در جایگاه نفوذی دشمن، یا در پوشش اهل غفلت. پس توجه به این ظرافت ضروری است که روایتپردازی از وحدتشکنی و نقد اینان، بسط عملی کلام رهبری است و چنین روایتهایی نباید با سطحینگری متهم به وحدتشکنی شوند.
۳. صدر و ذیل این کلام نیز خود، نکتهای گوهروار داشت. شیعه جان گرفت به سفر حضرت رضا از مدینه به طوس. چراکه این سفر عامل نشر حادثه عاشورا در جهان اسلام شد و پرچمداری شیعه را در ظلمستیزی ثبت کرد بر جریدۀ عالم اسلام. پاسخ به این سوال که «چرا حسین(علیهالسلام) را به شهادت رساندند» همان پاسخ به علت دشمنیها با جمهوری اسلامی و ملت ایران است. اینکه جمهوری اسلامی و مردم انقلابیاش غلبه فجّار را برنمیتابند، گوشبهفرمان ظالم نمیشوند و در برابر ظلم سر خم نمیکنند، و برای تحقق عدالت قیام کردهاند، همه در صدر و ذیل بیان حکیم انقلاب نهفته بود. و این همان رشدی است که برای ملت در سایۀ مبانی جمهوری اسلامی محقق شده است. مبانیای که خاستگاه هویت ملت است و خدشه در آن خط قرمز آنان.
https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/406
🔻از آرش تا سلیمانی؛ وارونگی روایت وحدت
(نقدی بر نگاه سکولار وزیر ارشاد)
آزاده محمودیان
۱. وقتی سرطان سکولاریسم تا مغز استخوان نفوذ کند، میشود سخنان عباس صالحی در پردهبرداری از تندیس آرش کمانگیر. چنین میشود که در نطقی پیرامون وحدت ملی، کلامی از دین و اسلام به زبان رانده نمیشود؛ و «احساس تعلق به سرزمین، تاریخ و ملت ایران» میشود تمام دارایی و عامل انسجام. گویا آقای وزیر فرهنگ و ارشاد، «اسلامی» بودن را به ننگ بر دوش حمل میکند و ابایی از پایان دادن به آن ندارد. هویت ملی را عامل اصلی انسجام میداند و مولفۀ حیاتی و بنیادین آن که اسلام است را بههیچ میگیرد. تحریف سراسر تفکر او را فراگرفته، چشم بسته بر حقیقتی که ملت ایران را در جنگ اخیر منسجم ساخته. خود را به نفهمیدن میزند که اساسِ عشق به رهبری و حس اقتداری که ایشان از پسِ دفاع جانانۀ موشکی در دل ایرانیان بهپا کرد، در اقتدار و عشق ولایت و اهل بیت بوده است، که آن بدون این، ناشدنی و شکلناگرفتنی و بیبقاست.
۲. درحالی که در آنسو سکولارها، بدون نگرانی از متهم شدن به ایجاد دوقطبی و اخلال در وحدت ملی، وجه قدسی آن، که دین است را سانسور میکنند؛ اینسو حتی میترسند از تکرار این حقیقت که سربازان ایران، وطن را با توسل به زیارت عاشورا حفظ کردهاند. آنسو درپی نمایش برهنگی در رسانه ملی هستند و بیحیایی را آزادی پوشش مینامند؛ اینسو مطالبهگران قانون و شرع را تندرو میخوانند. هرچه عمّال سکولاریسم در باطل خود یکپارچه و بیباکند، جناح مثلا انقلابی، در دفاع از حق و دین، اهل جبن و خودزنی. اگر یکدستی اصلاحطلبان سکولار را اهل دیانت انقلابی داشتند، چهبسا مسائلی چون حجاب حل شده بود. صالحی، تبدیل به بازتاب بلند بیانیه اصلاحات شده است؛ اصل مقاومت، که در برابر استکبارِ اسلامستیز است را برنمیتابد و بذر ایراندوستی را برای فراموشی دین میپاشد. اگر نبود خیل تنگنظری و خوددرستپنداری و بیرأسی تئوریپردازان جبهه خودی، صدای استدلال صاحبان واقعی اندیشه انقلابی، که اشعریمسلکی اصلاحطلبان را فریاد میزنند، به گوش افکار عمومی میرسید.
۳. وقاحت، یعنی حقیقت سردار بزرگ اسلام را به ریشۀ خاکی متصل کردن؛ حرمتشکنی، یعنی عظمت قاسم سلیمانی را که در ایجاد دژ مستحکمی از شیفتگان اهل بیت از کشورهای مختلف، در برابر شیاطین زمان بود، به ایرانیت وابسته دانستن. شناختن سردار سلیمانی به شناختن آرش کمانگیر نیست، به فهم ارادت و ولایتمداری مالک اشتریِ اوست. محبّ خلق و اسطوره بودن برای ایرانیان به خاک نیست، چهاینکه سیدحسننصرالله و سنوار از این خاک نبودند، اما عزیز ایرانیان هستند؛ و سران فتنه از همین آبوخاکند و منفور ایرانیان.
https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/407
🔻خشت کجنیتی، دیوار کجفهمی!
در اتهام به نیروهای اصیل انقلاب
آزاده محمودیان
۱. به تازگی یادداشتی از مهدی جمشیدی با عنوان «دولت ترمیدور و پایان عهد انقلابی» منتشر شده که حواشی بسیاری در میان جبهۀ انقلاب به همراه داشته است. دال مرکزی این حواشی و شبهات، گذار نگارنده یادداشت از نظام اسلامی و رهبر انقلاب است. نقطه مشترک تمام حاشیهنگاریها هم توهینهای غلیظ و شبیهخواندن نگارنده به افرادی چون نصیری و اکبرنژاد، و آنها که نتوانستهاند خصومت قلبی خود را مخفی کنند، به افرادی چون رجوی و منتظری است. برخی از این حاشیهها، فوران هیجان است و حکم نهایی را در ارتداد او از نظام انقلابی صادر کرده؛ برخی دیگر سعی داشته با زبان برادرانه او را از مسیری که توهم رفتنش را دارند، بازگردانند. هرچه گشتم استناد دقیقی به خود متن اصلی، یا سابقه نگارنده در دفاع از ولایت و انقلاب نیافتم. هرچه دیدم یا انتخاب گزینشی از متن مذکور با هدف پنهان کردن جانِ کلام بود، یا کلیگویی و حواله به غیب و استنادات نادقیق به بیانات رهبری، یا عصیانِ تنگنظری و فحاشی!
۲. اما جمشیدی در این یادداشت چه گفته؟ او اساس سخن را بر مصاحبهای از الیاس حضرتی، به عنوان یک شخصیت حقوقی نهاده؛ آنجا که میگوید به لطف پزشکیان حریم خصوصی زنان حفظ شد و گشت ارشاد که نه مدافع عفت، بلکه مزاحم آزادی و حرمت بود متوقف شد و اکنون پوشش دلبخواه زنان (بخوانید برهنگی) مورد احترام مسئولین نظام است. و بعد تأکید میکند همه اینها با هماهنگی با رهبر انقلاب بوده است. از تمام منتقدان و تهمتزنندگان به نگارنده، چند سوال دارم؟ آیا خفه شدن در برابر اتهام همراهی رهبری در بسط حرام سیاسی، فضیلت است، یا تاختن به چنین اتهام بزرگی؟ آیا توجه دادن به اینکه این اظهارات نه از سوی یک شخص حقیقی، بلکه از سوی یک مسئول حکومتی و دولتی است، عین ثواب و بهسیرۀ بزرگانی چون جناب مصباح است، یا زبان در کام کشیدن در برابر این عصیان آشکار در مواجهه با تخطی از قانون، از ترس متهم شدن به وفاقشکنی؟ آیا بر یک روشنفکر دانشگاهی که از زیرپا رفتن ضروری دین فریاد برآورده باید تاخت یا بر حوزههای علمیه و خیل کثیر معممینی که از روحانیت، فقط دستار بر سر را میشناسند و از فراگیر شدن «حرام سیاسی» بلکه «حرام شرعی» هیچ باکی ندارند و در این سه سال هیچ، به معنای هیچ، نکردهاند؟
۳. متن مذکور چه کرده جز تکرار این عبارت رهبری که «در نظام جمهوری اسلامی، اساس حرکت بر پایبندی به مبانی است. آن چیزی که به عنوان مبدأ مشروعیت این نظام محسوب میشود، یعنی ولایت الهی که منتقل میشود به فقیه، مشروط است به پایبندی بر احکام الهی»(بیانات ۱۴خرداد ۱۳۸۵). مگر چه کرده جز تکرار این بیان امام خمینی که «اسلام جلوی شهوات را میگیرد... همچنین کاری (برهنگی زنان) اگر بشود، پوستشان را مردم میکَنند... اگر دولت جلوی این را نگیرد، مردم میگیرند... و ما تا زنده هستیم نمیگذاریم این آزادیها تحقق بیابد». باید از حضرات منتقد پرسید چرا تکرار دقیق حرفهای امام و رهبر انقلاب به کام شما تا این حد تلخ آمده که تقوای الهی را فراموش کردید و به راوی این سخنان تاختید؟ شهامت پرخاش به گویندگان اصلی را نداشتید یا از چنین عباراتی بیخبر بودید؟!
۴. یک عامل انحراف یا کجفهمی از یادداشت مذکور عدم توجه به اصل موضوع است. مقصود نگارنده از نظام، مسئولان و نهادهایی هستند که به تکالیف خود عمل نمیکنند. البته این مهم برای اهل تقوا با مراجعه به متون پیشین نگارنده مرتفع میشود. حجم وسیع تولیدات علمی، از یادداشتهای رسانهای تا کتب فرهنگی همه در تأیید و تقویت انقلاب اسلامی در همان ریلی است که رهبران انقلاب اسلامی قرار دادهاند؛ که آشکارا، بهجای فرار از واقعیات و کتمان آسیبها از سر ترس یا توافقات سیاسی، باطن منویات رهبر انقلاب را در شرایط حساس، دنبال کرده است. اما برای بیتقوایان امکان فهم موضوع منتفی است؛ آنان نگارنده را گاهی به ریشۀ غربی دانستههایش و گاهی به جلو افتادن از فقه و ولایت متهم میکنند.
۵. اما سؤالی که جماعت اهل دین و انقلابیها، بهویژه صاحبان سخن باید از خود بپرسند: آیا باید چشم بر قانونشکنی مسئولین ارشد نظام بست؟ آیا باید در برابر حتک ضروری دین و خط قرمز حجاب خفقان گرفت و منتظر نوبت خطوط قرمز بعدی شد؟ آیا باید همراه شد با موج غلط غالب؟ تا مبادا مثل جمشیدی متهم شویم به گذار از انقلاب و رهبری. چه کسانی در حقیقت گذر کردهاند از مبانی جمهوری اسلامی؟ آن که در برابر حرام سیاسی پژواک حرف رهبری شده؟ یا کسانیکه فهم اقلّی از مفهوم «وحدت مقدس» را ندارند و مرعوب جو غالب میشوند، ولو به قیمت به فنا رفتن دین و مبانی انقلاب؟ آیا نگرانی نسبت به روح نظام که انقلاب است، به معنی مخالفت با رهبری است؟ یا حرکت در جهت مطالبات ایشان؟
https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/408
ادامه در مطلب بعدی👇
🔻به جُرم روایت واقعیّت:
ارجاع به اصالتها در برابر ارتجاع
آزاده محمودیان
۱. استدلال جمشیدی این بوده که به دلیل اینکه احساس کرده رهبری در این دوره و برهه، تمایل به بیان قوّتها دارد، از انتشار عمومیِ مواضعش خودداری میکند، نه به دلیل اینکه مواضعش اشتباه است. مواضع فرهنگی او، همچنان همان است که بوده و تغییری حاصل نشده است. ارزشهای انقلابی، در معرض استحاله قرار گرفتهاند و خطر هویّتی و چالش فرهنگی، بسیار جدّی است. این خطری است که رهبری از سالهای پایانی دهۀ شصت مطرح کرده و در سالهای اخیر نیز با عنوانهای آرمانزدایی و هویّتزدایی و ایدئولوژیزدایی به آن اشاره کرده است.
۲. رهبر انقلاب در سخنرانی اخیرشان، حتی تصریح کردند که نگاه انتقادی به مبانی و اصول نظام نیز مشکلی ندارد و فقط نباید در پی تخریب بود؛ این در حالی است که جمشیدی، نهفقط منتقد مبانی نبوده و نیست، بلکه مبانی را به صحنۀ نقادی آورده و بر اساس مبانی و اصالتها و ریشههای انقلاب، کارگزاران و روندهای نظام را نقد میکند. عجبا که اینهمه تفاوت و تمایز، دیده نمیشود. بهراستی، چرا نباید در چهارچوب بنیانهای فکری و نظری انقلاب، نظام را نقد کرد و به وضعیّت موجود، اعتراض نمود؟! دورۀ آن مبانی سپری شدهاند یا کسانی، خصومتهای شخصی و قبیلهای و حسادتهای کودکانه با جمشیدی دارند و میخواهند او را بدنام و مهجور و منزوی کنند؟! مسأله چیست؟!
۳. علامه مصباح نیز تا پایان حیات شریفش، معتقد بوده که در حوزۀ فرهنگ، دچار ارتجاع و پسروی شدهایم و این در نقلی که جمشیدی از ایشان در یادداشتش آورده، نمایان است. نظر جمشیدی، شاذ و خاص و منحصربهفرد نیست، بلکه بزرگان نیز چنین نظری داشتهاند و دارند. فراموش نکنیم که علامه مصباح با صراحت گفت نظام، مساوی با کارگزاران دولتیاش و نهادها نیست. حال چگونه است که کسانی، چند کارگزار دورهای و گذرا، برابر با نظام قلمداد میشوند و انتقاد و اعتراض به آنها، عبور از نظام معرفی میشود؟! اگر امروز علامه مصباح در میان ما بود، چه میگفت؟! به توجیه سیاستهای فرهنگیِ دولت لیبرال میپرداخت و از ملیّت سکولار و نظریۀ ایرانشهری دفاع میکرد؟!
۴. برخی باید بهجای مصادرهبهمطلوبکردن سخن و موضع جمشیدی، از اتهامات درشت و سنگین خود به او شرمنده باشند که در فضای رسانه، هر نسبت ناروایی را به او دادند و آب به آسیاب لیبرالها ریختند. حساب آن نسبتها، شرعی و اُخروی خواهد بود، اما مایۀ تعجب است که اینک، فرار به جلو میکنند بهجای اعتراف به قضاوت اشتباهشان دربارۀ جمشیدی، او را بازگشته از اشتباه تصویر میکنند. نقادی و تحلیل کارشناسی و مقابله با نیروهای لیبرال که در عمق ساختار حاکمیت نفوذ کردهاند، نه جُرم است و نه برخلاف اخلاق. او باید میگفت و گفت. دیگران، متهم هستند که خاموش و منفعل نشستهاند و توجیه میکنند و روندها و مسیرهای افولی و ارتجاعی را در فرهنگ نمیبینند. چرا باید فقط یک نفر، فریاد بزند؟!
۵. علامه طهرانی، هرگز مخالف جمهوریّت نبوده و در برابر امام خمینی، موضعگیری نکرده است. ایشان همانند علامه مصباح، بر این باور بوده که انتخابات، شکل امروزیِ بیعت است. تصویر ناصوابی از ایشان ساختهاند و برخی کم مطالعه و جوزده نیز همین تصویرها را تکرار میکنند. گرایش جمشیدی به علامه طهرانی، در امتداد شوق او به علامه مطهری است. انگشت اشارۀ مطهری، او را به این سو سوق داده است.
https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/409
🔻فریاد رسانه در سکوت نهادها:
واکاوی نسبت اعتماد عمومی و رسانه
آزاده محمودیان
۱. رسانه ملی باید یقین بداند مادامکه بر مبانی انقلاب پای فشارد، مورد پسند تسلیمنامهنویسان نخواهد بود؛ پس احتراز او از پرداختن به مسئلههای حساس جامعه، او را از سیل انتقادهای این گروه در امان نمیدارد. کسب مرجعیت و اعتبار، یک خیال خام است اگر رسانهای توان یا اجازۀ حرکت روی لبۀ تیز مسائل اجتماع را نداشته باشد. چرا مخاطب باید وفادار بماند به رسانهای که هم دیر است، هم تعارفی و هم پرلکنت؟! چرا به فکر جایگزین نباشد برای رسانهای که نگرانِ افتادن از چشم برقدرتنشستگان است؟! و اگر کسی هم حرف لبهداری در آن بزند، به سرعت کلام و حضورش ممنوع میشود. مخاطب به چه دل خوش کند وقتی از دل ساعتها برنامه، پاسخی برای ابهامها و پرسشهای ذهنی خود و جامعهاش، نمییابد.
۲. اعتماد عمومی مهمترین مؤلفۀ انسجام و وحدت است و رسانه ملی قادر به تقویت و تشدید این مولفه است. دیریست که جامعه ما در ابهام است. سیل سوالات بیپاسخمانده و اتهاماتِ مستند و غیرمستند، به افرادی که تصمیمهایشان ریشه در آرامش و امنیت کشور داشته و دارد، بازار این ابهامها را داغ کرده. گیج و گنگ میشود مخاطب، وقتی مسئولی، مستندات خود را در خیانت فلان مسئول دیگر، پیش چشم او میچیند؛ در مناظرههای انتخاباتی از برچیده شدن سفرۀ معیشت تا به فنا رفتن بنیان فرهنگ را به یکدیگر نسبت دادند؛ دهها بار همدیگر را متهم ردیف اولِ کرسنت، همان پروندۀ خانمانسوز خطاب کردند و به ذهن مردم گرۀ کور زدند؛ افکار عمومی میشنود که بیش از هزار روز از بلاتکلیفی پروندۀ قطور رئیسجمهور اسبق گذشته و همان روز افاضات رئیسجمهور اسبق در روزنامههای رسمی منتشر شده یا تصویر حضورش در فلان مکان معتبر از قاب رسانه ملی پخش میشود؛ میبیند رئیسجمهور فعلی به عیادت یکی از سران فتنه میرود و آزادی آن سرِ دیگر را وعده میدهد؛ رهبر انقلاب محکم از ضرورت اقدام حکومت با بیحجابی سخن میگوید و سران سه قوه، یکی آشکار و دیگری نهان، مجوّز عقلانیت برای این نافرمانی خود صادر میکنند و ... . اینها و بسیاری دیگر، سمپاشی ذهنیتهای عمومی است که وضعیت آن را وخیم و نیازمند مراقبتهای ویژه کرده است.
۳. اگر دستگاههای حکومت در اجرای وظایف خود سکوت کنند یا منفعل باشند، جامعه با دو خطر عمده مواجه میشود: اول، گسترش بیاعتمادی عمومی یا بیتفاوتی نسبت به حکومت، و دوم، شکلگیری روایتهای غیررسمی و گاه مخرب که خلأ اطلاعرسانی رسمی را پر میکنند. از این زاویه است که ورود رسانهها نه فقط بهمثابه اطلاعرسان، بلکه بهعنوان یک «دستگاه نظارت اجتماعی» ضرورتی حیاتی مییابد. در علم ارتباطات، رسانه «نگهبان جامعه» است. رسانه باید نقش چشم ناظر مردم بر قدرت را ایفا کند. یعنی حتی اگر دستگاه قضایی، اجرایی یا نظارتی پیگیری نکنند، رسانه با تحقیق، گزارش، و افشاگریهای مستند میتواند پرسشگری عمومی را تقویت کند و بستر ابهامزدایی را فراهم آورد. این کار میتواند شامل مطالبهگری مستمر از نهادهای مسئول (قوه قضاییه، مجلس، دولت)، بازنمایی هزینههای خیانت یا سوءتصمیمها بر زندگی مردم، مقایسه تطبیقی با کشورهایی که در چنین مواردی پاسخگو بودهاند و... باشد. از سوی دیگر رسانه با تعیین دستور کار عمومی میتواند، مطالبات جامعه را «اولویتبندی» کند. در شرایطی که قوا و نهادها سکوت کردهاند، رسانه میتواند مسئله خیانت و سوءمدیریت را در صدر گفتوگوهای عمومی نگاه دارد؛ از فراموش شدن یا به حاشیه رفتن آن جلوگیری کند؛ و فضایی ایجاد کند که سیاستمداران ناچار به موضعگیری شوند. رسانه قادر است از طریق چارچوبسازی روایتها، ابهام جامعه را به سمت فهم دقیقتر و پرسشگری عقلانی هدایت کند. مثلاً بهجای شعار و هیجان، با دادهها و مستندات به افکار عمومی نشان دهد تصمیمات نادرست چه پیامدهایی داشتهاند. میتواند خیانت یا سوءمدیریت را در قالب مسئله «مسئولیتپذیری حکمرانی» بازنمایی کند نه صرفاً یک دعوای سیاسی.
۴. در گامی پیشتر، رسانه میتواند بستری برای شکلگیری «گفتمان انتقادی» درمیان افکار عمومی باشد. بدین معنا که نقش میزگرد ملی را ایفا کند تا نخبگان، کارشناسان و مردم درباره خطاها و خطاکاران بحث کنند؛ و برای آنان ضرورت پاسخگویی ایجاد نمایند و از این طریق تداوم یا تکرار خطا را پرهزینه نماید.
رسانه در چنین موقعیتی باید میان افشاگری، مطالبهگری، شفافسازی و تسهیل گفتمان عمومی تعادل برقرار کند. او نمیتواند قوای مسئول را جایگزین کند اما قادر است آنها را در معرض پرسشگری عمومی قرار دهد. سکوت رسانه، خلأ را به نفع شایعه، بیاعتمادی و روایتهای غیرمسئولانه پر میکند؛ اما ورود نظریهمند رسانه میتواند «بحران مشروعیت» را از روی دوش حکومت بردارد و به فرصتی برای ارتقای فرهنگ پاسخگویی تبدیل کند.
@Najvayeqalam_Mahmoudian
🔻چند واقعیت مغفول در مسئله حجاب؛
کجروایتی به سوی عرفیسازی
آزاده محمودیان
۱. پربسامدشدن روایتی که این روزها باور غیرعالمانۀ تفکیک عفت و حجاب را ترویج میکند، مرحلهای جدی و پرخطر در عرفیسازی احکام شریعت است. مجادله بر سر لغتشناسی و ریشهیابی دو واژه عفت و حجاب، بهجای پرداختن به خسارات سهمگین بیحجابی و بیعفتی بر پیکرۀ امنیت روانی و سیاسی جامعه، نمیتواند انحراف عملی و نظری صاحبان آن را پنهان نگاه دارد. اساساً احکام شریعت از دل تکوینِ عالم برخاسته و آن را نسبتی غیرقابل انکار با فطرتهاست؛ و هر انسانی بنا بر فطرت خود تأیید میکند که یک زن به هر وِزان که از طریق «بهنمایشگذاشتن» جذّابیتهای جنسیاش، ظهوری برانگیزاننده برای مردان داشته باشد، به همان میزان از عفت خود کاسته است. یک انسان، فارغ از جنسیت و بنا بر تشخیص عقل، خود پیش از همه ادراک میکند که محل توجه جنسی دیگران واقع شده، یا توجهات به او، ناشی از کمالات نفسانی اوست.
۲. این باور که جامعه وضعیت ولنگاری و برهنگی فعلی را پذیرفته و حتی مذهبیها هم آن را بهعنوان تفاوت سلیقه و آزادی در انتخاب پوشش تلقی میکنند، یک باور از بنیان غلط است. جامعه مذهبی و حتی بسیاری از ایرانیانی که رفتارهای دینی کمرنگی دارند، این پدیده را برنمیتابند و آن را برخلاف فرهنگ و باورها و اخلاق ایرانی قلمداد میکنند. فضای فرهنگی حاکم بر شهرهای بزرگ، امروز برای غالب مردم خفقانآور است. گفتگوهای متعدّد نگارنده با اقشار متنوّع مردم در مناطق شهری و روستایی، حاکی از نگرانیهای گسترده و عمیق بهویژه در میان والدین، از آیندۀ روند مسموم بیحجابی است.
۳. بر این مبنا، مسئولین دستگاههای فرهنگی و نظارتی نباید این سکوت و خویشتنداری جامعه را بهنام رواداری و اصالت سلیقه، و بهکام تنبلی و مصلحتطلبی و محافظهکاری خود فاکتور کنند! این سکوت به دلیل ادراک شرایط حساس از سوی مردم و بهواسطۀ امید به اقدام حکومت و جمع شدن بساط بیحجابی و بیعفتی است. تاریخ متأخّر ایران نشان میدهد که هرگاه چنین امیدواری وجود نداشته باشد، مردم دربرابر زیر پا رفتن حدود الهی سکوت نکردهاند.
۴. دردآورترین واقعیتِ این فهرست، واکنش نهاد متولّی و نگهبان دین در جامعه است. حوزههای علمیه از آغاز اغتشاش ۱۴۰۱ تا امروز که آفتِ بیعفتی، ضروری دین را درنوردیده، هیچ، به معنای مطلق هیچ اقدام مؤثر سازماندهیشدهای در نگهبانی از این حکم شریعت نداشتهاند. سکوت و انقیاد و انفعال در مواجهه با این چالش تحمیلی، سراسر حوزههای علمیه را فراگرفته است. بیتردید تذکر یکپارچۀ بزرگان و علمای حوزه به مسئولان نظام، نهتنها وحدتشکن تلقی نمیشد، بلکه بستر و توجیهی منطقی در افکار عمومی برای اقدام حکومت در این معضل قلمداد میگردید. عرصۀ عملِ خلاقانه و منسجم و تشکیلاتی برای این نهاد فراخ و فراهم بوده و هست. حرمت و جایگاه حوزههای علمیه میدان مواجههای مطلوب و مؤثر و نهادمند با دستگاههای حکومتی را برای آن فراهم کرده است. فرصتهایی که به هر دلیل مغفول حوزه و علمای آن مانده و ارادهای نیز در به کارگیری آن مشهود نیست. آیا پیرامون چالش حجاب، نهاد حوزه در برابر پرسش از میزان تحقق دستور مستقیم رهبری مبنی بر «ورود عینی و عملی حوزه به چالشهای عرصه فرهنگ» پاسخ درخوری دارد؟!
۵. واقعیت تلخ دیگر آن است که دیگر نهادهایی که در مواجهه با این چالش تحمیلی مسئولیت مستقیم داشتهاند، و در رأس آن شورای خفتۀ انقلاب فرهنگی، امروز پس از سه سال، بهجای ارائه گزارش اقدامات خود، بهفکر تئوریزه کردن عرفیگرایی و تسامح حاکم بر اندیشهها و عملکرد خود است، آنهم از طریق به انحراف کشاندن عمیقترین باورهای اخلاقی و دینی جامعه! باید از این آقایان پرسید «آیا بحث تفکیک میان عفاف و حجاب در مسیر حل معضل بیحجابی است، یا تلاشی است در جهت نهادینهکردن و بسترسازی برای پذیرش اجتماعی آن؟!» این فرافکنی از چه رویی و با چه هدفی انجام میشود؟! آیا صرفاً سرپوشی است بر کمکاریها، بلکه بیکاریها؟ یا هدفی ایدئولوژیک را دنبال میکند در مسیر کاهش حساسیت جامعه بر روی عقاید دینی؟ و چرا چنین نشود هنگامیکه قوای نظارتی و قهریه و رسانهها که دیدهبان و نگهبان جامعهاند، عامدانه در مسئله حجاب خاموش و خمودند.
https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/411
آیا بحث تفکیک میان عفاف و حجاب، در مسیر حل معضل بیحجابی است، یا تلاشی است در جهت نهادینهکردن و بسترسازی برای پذیرش اجتماعی آن؟!
«کجروایتی به سوی عرفیسازی»
را اینجا بخوانید:
https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/411
🔻ضرورت روایتپردازیِ سخنان رهبر انقلاب؛
لشگر روایتها در بسط حقیقت تاریخی
آزاده محمودیان
۱. در جهانی که روایتها حکمرانی خود را بر افکار عمومی و حتی نهادهای رسمی و غیررسمی تحمیل میکنند، متنبسندگی یک باور سادهاندیشانه و خطی است.
بیانات اخیر رهبر انقلاب و اعلان عمومی موضع ایشان در یک مسئله پراهمیت، اگرچه بیسابقه نبود؛ اما بیتردید، از مهمترینها، و کمسابقهترین روشهای مواجهه معظمله در یک موضوع است. ایشان مسئله را چنان حیاتی تلقی کردهاند که برای تعیین تکلیف آن از رسانه ملی بهره گرفتهاند؛ پس بازتاب و تبیین رسانهای آن نیز از اهمیت جدّی برخوردار است. در واقع رهبر انقلاب با این اقدام خود بستر لازم را برای فعالان خرد و کلان رسانهای فراهم آوردهاند تا با هجوم روایتپردازیهای دقیق و بهوقت، نسبت به یکی از آسیبپذیرترین نقاط، خودآگاهی تاریخی و بازدارندگی ایجاد کنند.
۲. یکی از جدیترین ثمرات روایتپردازی و تبیین و تشریح بیانات رهبر معظم، افزایش هزینههای روانی و اجتماعی تخطّی از موضع ایشان، در اکنون و آینده است. روایتها همچون سربازان محافظی، از زوایای گوناگون و با ادبیات متنوع و همراستا با سلایق مختلف یک پیام واحد را تکرار و تکرار خواهند کرد تا جانِ پیام با جانِ مخاطب ارتباط برقرار کند و در ضمیرِ ذهن او مستقر شود. هجوم روایتها حافظِ حافظه تاریخی و جمعی خواهد شد و گزارههای کلیدی را به شکلی مستند و قابل بازگشت در حافظه عمومی ثبت میکند؛ و از احتمال لغزشهای آینده میکاهد.
۳. روایتسازی به افکار عمومی جهتدهی میکند و سوءبرداشتها را کاهش میدهد تا جامعه درک مشترکی از اهداف و هشدارها پیدا کند. در فضای رسانهای امروز، اگر روایت دقیق و متکثّر ارائه نشود، دیگریها میتوانند با تحریف یا تقطیع، معنای پیام را تغییر دهند؛ هجوم روایتهای راستین با تحریف و نفوذ کجروایتها مقابله میکند، و جلوی این انحراف را میگیرد. وقتی پیامها به شکل روشن و جذاب روایت شوند جامعه را مصونیت میبخشند از چنین انحرافی، و موجب تقویت انسجام و اعتماد ملی میشود.
۴. یک نکته بسیار مهم، پیشدستی در روایتسازی در چنین مواقعی است. اگر روایتِ درست با سرعت، وضوح و جذابیت به جامعه منتقل شود، میدان برای روایتهای تحریفشده تنگتر میشود. تأخیر در روایتسازی یعنی واگذاری میدان به رقبا. عملیات روایتپردازی در این موقعیت بهمثابه ابزاری برای سیاستگذاری و تصمیمگیری است. روایت منسجم میتواند مبنای تحلیلهای کارشناسی، تدوین راهبردها و سیاستهای کلان قرار گیرد. آثار چنین عملیاتی تنها محدود به درون مرزها نیست، بلکه اثرگذاری آن عرصه بینالمللی را درمینوردد. بدان معنا که روایتهای برخاسته از این سخنرانی، که حامل پیامهای امنیتی و راهبردی است، اگر دقیق و به موقع باشد، میتواند تصویر کشور را در سطح جهانی مدیریت نماید.
https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/413
یادداشتهای آزاده محمودیان
علامه حسن حسنزاده آملی
🔻دُردانۀ دوران در مهجوریت
به یاد علامه ذوالفنون حسنزاده آملی
وقتی عظمتی چون علامه طباطبایی(ره) فرموده حسنزاده را کسی نشناخت، جز امام زمان(عجالله)، پس هر دستی را نشاید که در باب حسن حسنزاده آملی قلم برگیرد.
نگارنده از باب آشنایی با «اسم» او و ریزهخواری از مَأْدُبه بیانتهای علم او، در آن باب که ذرّهای فهم میکند، از این دریای بیکران مرواریدی را به قلم طبع مینشاند.
اگرچه علامۀ حسنزاده، کرد آنچه را که میباید، اما بنابر قول بزرگانِ علم، چهبسا تا چندصد سال آینده نیز از آنچه او در عالم وجود محقَّق کرد، ادراکی حاصل نیاید.
و این ظلمی است دوسویه؛ که نهفقط گدا را به مُعطی، که معطی را هم برای تحقّق صفت اعطا، به گدا نیاز است. نهتنها جامعه را به دانش بیمثال علامه نیاز است، بلکه او را نیز به بهرهبردن جامعه از کمال دانشیاش، اشتیاق است.
او معرفت و مکاشفه را در هم آمیخت و عقل قدسی را محقّق ساخت و شرح شهودی بر عرفان نگاشت. اما او هندسه را برای هندسه، نجوم را برای نجوم، فلسفه را برای فلسفه، حکمت را برای حکمت، عرفان را برای عرفان، و معرفتنفس را برای معرفت نفس نگفت.
او غوّاص بیمثال اقیانوس علم شد برای تعالی انسان، برای ارتقای وجودیاش؛
و مگر میشود که بدون درگیری با «حیات دنیوی» و پاسخ به پرسشهای «زندگی روزمره» انسان، زمینه و بستری برای ارتقای او فراهم شود؟
واقعیت آن است که علامه حسنزاده تا کنون در مقام انتزاع، محدود و محبوس مانده و تلاش محسوسی که از دل دانش او به «عینیات» جوامع انسانی نقبی بزند و از لجّۀ کمالاتش، «حل مسائل اجتماعی» کند، مشهود نیست. چهاینکه برخی فرونشاندن او از مقام انتزاع به واقعیات میدان را تنزّل جایگاهش میپندارند؛ اما مگر نهاینکه پیامبران نیز چنین تنزّلی داشتهاند و کمال ایشان در چنین فرود و تنازلی بود؟
پس چرا بر مریدان او تلنگری نمینشیند برای به میدان حیاتِ تجربیکشاندنِ دانش او؟!
آنانکه شرح کردهاند او را، در مقام علمی محض محصورش کردهاند؛ البته که در قدر و فایده این شرحها و تفاسیر تردیدی نیست؛ و باید قدردان این مشقتها بود که واسطه بهرهمندی از فیوضات علامه است.
اما این دروس و شروح در عالم نظر و فردیّت نشستهاند؛ و برای میدان عمل و محسوسات و تعاملات حیات اجتماعی، نقشۀ راهی از آن گنجینههای مفتون، ارائه نگردیده است.
آه از نهاد انسان بلند میشود وقتی میبیند چطور برخی بحرانیترین مسائل روز جامعه میشود که با نگاشتههای چند دهه قبل او، حل بشود و نمیشود؛ چون هنوز چنین ادراک و ارادهای قوام نیافته.
دل بهدرد میآید آن هنگام که میبیند در سراسر محافل دانشگاهی کشور در علوم انسانی، مشخصاً دانش اجتماعی، نشانی از آثار بیبدیل او یافت نمیشود.
در حالیکه یکی از جدیترین مسایل جامعه امروز ما، مسئله «علوم انسانی اسلامی» است. اگر از جایی که او ایستاده حرکت کنیم، فقط یک گام با نظریهپردازی در علوم انسانی فاصله داریم.
علوم انسانی اسلامی، از نگاه او نه فقط در چارچوب شریعت نشاندن علوم،
بلکه بدان معناست که باطن هر دانشی را اتصالی است به حقیقت نظام هستی، و علوم آنگاه اسلامی است، که در مدار اتصال به حقیقت، برای زندگی انسان تعریف شده و کاربست آن مهیا شود.
علمی که از مجرای چنین اتصالی تعریف و عرضه نشود، نه برخاسته از حقیقت، که برخاسته از منیّت است؛ که حقیقت بیانتها و منیّت محدود به ضیق نفس است.
نفسی که متصل به حقیقت شود، ظرفی است که از این اتصال، اتّساع خواهد یافت؛ و نفس منقطع، در حدود خود، محدود.
او خلاصۀ تاریخ تکاملی فلسفه و عرفان شیعی است و اجتماع همۀ فضائل پراکندۀ دیگران. چه بسیار مایههای نهفته در آثارش برای نظریهپردازی!
بسی حسرت که اهالی دانشگاه نقشۀ راه جامعهشناسی را از دل «انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه» او، نقشۀ راه روانشناسی را از «گنجینهٔ گوهر روان» او، نقشۀ راه ارتباطات را از «رساله رابط و رابطی» او، و نقشۀ راه فرهنگ را از دل «ده رساله فارسی» او، نجُستهاند؛
که تمام اینها و افزون بر آن، بالقوه در آثار او، که وارثان حقیقیِ اویند، هست و تنها به عزم مشتاقان و کاربلدان برای کشف و تدوین آن نیاز است.
اگرچه آثار ایشان کشکولی است و محدود به حد موضوعی خاص نمیشود، اما جویندگان، میتوانند با غوطهوری در این آثار، هریک به مراد خود واصل شوند.
اما دریغ که علامه از این زاویه هرگز نگریسته نشده و دأبی هم بر این پرداختِ پرثمر مشهود نیست.
بهموازات ارج نهادن به تلاش شاگردان حضرتش، که هر یک از اساتید مبرّز روزگارند، خلأ مطالعه آثار علامه با هدف یافتن راهحل مسائل زیست اجتماعی و رنگوبوی ملکوتی بخشیدن به زندگی انسان، احساس میگردد.
چهبسا که آه دل و ارادت باطنی شاگردان دانشگاهی ایشان بابی شود برای این کنکاش و خوشهچینی از خرمن وجود آن علامه ذوالفنون؛ که مهجوریت او، محرومیتِ پر درد ماست.
آزاده محمودیان
21.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۱. افزایش مشارکت در انتخابات با پخش سرودهای وطنی با پسزمینه پرچم، یک هفته مانده به انتخابات محقّق نخواهد شد؛ بلکه نیازمند اعتماد ملی به توانمندی نظام در دفاع از «حقوق مردم» است.
۲. حرکت کردن رسانه ملی، روی «لبۀ تیزِ» موضوعاتی که معیشت اقتصادی و فرهنگی مردم را به باد فنا داده، بستر خلق مرجعیت رسانه و فشار برای «شکستن سکوتِ» دستگاههای نظام، در ارتباط با این موضوعات است.
۳. این حرکت، نه در قالب تکبرنامه و تکگویی، که باید در یک «بسته کامل جریانساز» صورت بگیرد، تا مطالبهگری را از یک گزاره ساده به حس نیاز جمعی تبدیل سازد. تنها در دل چنین جریانی، «زنجیرۀ سکوت و انفعال» شکسته خواهد شد.
«اکنون» زمان مناسبِ جریانسازی برای «محاکمۀ خاطیان برجام»، و خلق «خودآگاهی» تاریخی برای انتخابات پانزدهم ریاستجمهوری است.
آزاده محمودیان
https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/416