eitaa logo
یادداشت‌های آزاده محمودیان
261 دنبال‌کننده
207 عکس
82 ویدیو
6 فایل
نوشته‌ها و اندیشه‌های یک پژوهشگر فرهنگ و ارتباطات پل ارتباطی: @AzMahmoudian
مشاهده در ایتا
دانلود
یادداشت‌های آزاده محمودیان
📌 خلاصۀ آنچه در این جلسه گذشت: در این جلسه، اندیشۀ بلند علامه حسن‌زاده آملی پیرامون «هویت انسانی» و «هویت جمعی» مروری شد، تا از دل آن، نسبت حضرتش با انقلاب اسلامی آشکار گردد. در ابتدای سخن، تأکید شد که مطالب، نه جان کلام علامه، که به وسعت فهم و جویندگیِ گوینده است. سپس، در فهم «هویت انسانی» از نگاه علامه، به دو فراز پربسامد در آثار ایشان اشاره شد و نتایجی مرتبط با واقعیت میدان و کاربردی برای دانش‌جویان حاصل گشت، که در اینجا به‌طور مختصر بدان اشاره می‌شود: ۱. «انسان، حقیقتی است مُمتد، از فرش تا مقام فوق عرش»: انسان یک وجه مادی و ناسوتی و درگیر در عالم طبیعت دارد؛ و وجه دیگرش ملکوتی و مجرد است که حتی از مقام اهل عرش نیز بالاتر است. پس، برخلاف تعاریف سکولاریستی که همه‌چیز را در بدن و نیازها و تمایلات بدن محدود کرده، و همین تمایلات را مبنا و انگیزۀ تصمیم‌ها، انتخاب‌ها و حرکت‌ها معرفی می‌کند، و از همین مجرا به انسان خودبنیادی می‌رسد که خودش مبدأ و دلیل کنش‌هایش است، تعریف الهی، وجه مادی را بستر و عامل و انگیزه‌ای برای ارتقای انسان به سوی حقیقت و مقام و وجه ملکوتی‌اش می‌داند که تنها در این مسیر باید از بدن استفاده کند. نتیجۀ حقنۀ تفکر سکولاریستی به جامعه، می‌شود اصالت دادن به رفاه و بدن‌پسندی؛ می‌شود دغدغۀ تأمینِ تن؛ و لاجرم غفلت و عدم لحاظ وجه الهی در انتخاب‌ها؛ و ملموس‌تر، می‌شود جنبش‌های بی‌عفتی و برهنه‌خواهی و تن‌محور در اجتماع؛ می‌شود انتخاب و گماردن ضعیفان و نابلدان و بی‌تقوایان در رأس امور؛ و می‌شود عصیان و بی‌قیدی و تجاهر به فسق، و تقلید از جهان تجدّد، در فرهنگ. اما ثمرۀ اندیشۀ الهی، می‌شود تربیت نفوس مستعده، که نه به‌واسطۀ بدن، که به‌دلیل غلبۀ قوۀ عاقله، توانسته‌اند با صورت انسانی و نیالوده‌به‌شهوتِ خاک، برانگیخته شوند؛ معیار التفات به وجه الهی و ملکوتی، غلبۀ عقل بر نفسانیات است، که گزینش‌ها و تصمیم‌ها و اقدام‌های تعالی‌بخش را در پی دارد. ۲. «علم و عمل، جوهرند و انسان‌ساز»: در پرداخت به این فراز از افاضات علامه، تنها به اثر «عمل» در ساخت هویت انسانی و به‌فراخور آن هویت جمعی پرداخته شد. علامه در تفسیر آیه «لَیسَ لِلإنسان إلّا ماسَعی»، آن سعی و کاری را مختص و کارا در ساخت هویت انسانی می‌داند که حامل حرکت طولی باشد. بر این مبنا، حرکتی که در طول و در مسیر ارتقاء به عالم ملکوت نباشد، برای موجود مادون انسان است؛ همچون اسب عصاری که ساعت‌ها می‌دود و در نهایت که چشمان‌ او را می‌گشایند می‌بیند که علی‌رغم ساعت‌ها راه رفتن، گامی به پیش نرفته است. حرکت طولی، آن حرکتی است که انسان را به سوی هدف انسانی روانه می‌کند. هدف انسانی نیز چیزی نیست مگر اتّصاف به صفات الهی و حفظ صورت انسانی و گریز از ترک این نشئه با صورت غیرانسانی.‌ از این مجرا، هویت جمعی نیز با عملی ساخته می‌شود که در مسیر حمل بار امانت الهی باشد. این امانت نیز همانا حفظ دین الهی و ثمرات نبوت و امامت معصومین علیهم‌السلام است. علامه حسن‌زاده در خطبه‌های نماز جمعه سال ۱۳۶۰ در بحبوحۀ دفاع مقدس، انگیزه دعوت به دفاع از ایران، در مقابل دشمن را چنین توصیف می‌کند که: مردم انقلابی و اسلامیِ ایران، وارثانِ مبارزانِ جنگ بدر هستند، نبرد میان جبهه ۳۱۳ نفره حق و عالم‌ کفر و شرک. ملت ایران بار امانتِ حفظ دین را آگاهانه به دوش گرفته‌اند و از این‌رو دفاع از این باور را وظیفۀ دینی و الهی خود می‌دانند. در این نگاه «عاشقان را ملت و مذهب خداست» و این ملیّت در مرزهای جغرافیایی نمی‌گنجد و هرآن‌کس که خود را در حمل این امانت شریک بداند در زمرۀ این ملیّت است. نگاه الهی چنین هویت جمعی منسجمی را می‌تواند ساخته و محفوظ دارد. در مقابل لیبرال‌های وطنی با عبور از روی هویت دینی، در پی القای این روایتند که دیگر هیچ امری نمی‌تواند مقوّم و‌معرّف هویت جمعی ایران باشد؛ مگر خاک ایران و جامعه. هویت دینی بر این اساس از زندگی چنین جامعه‌ای رخت بسته و نمی‌تواند عامل وفاق و اجماع باشد. این روایت چنان قدرت گرفت که در واقعیت جنگ دوازده روزه، انسان‌های باورمند به هویت دینی و حمل امانت الهی مقاومت ورزیدند و دشمن را تاراندند؛ اما روایت‌ها، خاک و انسجام مردم را عامل بقا نمایاندند. آنها جامعه را خودبنیاد می‌دانند و اصالت را به حفظ قدرت دادند و نگاه دینی اصالت را به حفظ امانت الهی، و پیاده‌سازی اوصاف الهی و تعالی به سوی فوق عرش. انسان‌های الهی همان کسانی هستند که قائل به جوهرۀ معنوی جامعه هستند و برای حفظ امانت الهی به میدان نبرد می‌روند، نه برای حفظ خاک. آنها دست الهی و غیبی را دارای مدخلیت در جهان اجتماعی می‌دانند و امانت را به‌مثابه تکلیف می‌خوانند و انگیزۀ مولد کنش خود و جامعه را ایفای نقش نسبت به امر قدسی می‌داند، نه آب و خاک و حتی خلق.
108(60103(60-2-11).mp3
زمان: حجم: 15.4M
در این جلسه به بخشی از این بیانات عرشی حضرت علامه حسن‌زاده آملی ارجاع شد که مربوط به خطبه نماز جمعه سال ۱۳۶۰ است. ایشان در این سخنان، پیرامون وظیفه الهیِ حفظ انقلاب اسلامی، مطالبی را متذکر شده‌اند.
🔖 مراجع عظام و علمای اعلام از گوشه و کنار کشور، توصیه کرده‌اند به اقامۀ نماز باران. باید قدرنهاد بر همین معدود مداخلات اجتماعی. اما ای کاش، باوجود این حجم اطاعت و استقبال از علمای دین، یک‌بار هم یک‌صدا، مسئولان را توصیه می‌کردند به اجرای دین، و مردم را دعوت می‌کردند به امر به‌معروف و نهی از منکر. آنگاه که ضروری دین و آیات محکم حجاب، به یغما می‌رفت. چه‌بسا دیگر نیازی به نماز باران نبود... .
🔻کیسۀ اصلاح‌طلبی، سوراخ است: بازنمایی قوّت تفکّر انقلابی آزاده محمودیان ۱. دور جدید برنامۀ تلویزیونی شیوه با حضور دو دهۀ شصتی آغاز شد: مهدی جمشیدی و محمدرضا جلایی‌پور. این انتخاب از لحاظ رسانه‌ای، بسیار جذاب و خلاقانه است. این بار در دو سوی میزِ مناظره، کسانی نشستند که هر دو، جزو نسل سوم انقلاب بودند و بنا بود دربارۀ مسئلۀ وفاق، مناظره کنند. هر دو، در زمرۀ نیروهای به‌اصطلاح رادیکال هستند؛ جمشیدی کسی است که بخش لیبرالیِ جبهۀ انقلاب، نظرات وی را نمی‌پسندد و او را برنمی‌تابد، و جلایی‌پور نیز در فتنۀ سال هشتادوهشت، دست داشته و محکوم امنیتی بوده است. قاب رسانۀ ملّی، دقیق و نوآورانه انتخاب کرد و یک برنامۀ داغ و مخاطب‌پسند و البته عالمانه را پدید آورد. ۲. در طول مناظره مطرح شد که گویا در آغاز، قرار بر این شده که این برنامه، گفتگویی آرام باشد و جنبۀ چالشی نداشته باشد. بااین‌حال، چندی پس از شروع گفتگو، مواجهات و حملات جلایی‌پور شروع شد و در قطعه‌های زمانیِ جمشیدی، ورودهای بسیار کرد؛ به‌طوری‌که بارها از وی خواسته شد که اجازه بدهد سخن طرف مقابل منعقد شود. جلایی‌پور نیز با وجود عذرخواهی، همچنان به این حملات مکرّر ادامه داد. در اینجا بود که جمشیدی نیز وارد طرح همیشگی و طبعی خود شد و از گفتگوی زمان‌بندی‌شده و توزیع‌شده، وارد مناظرۀ پینگ‌پنگی و طوفانی شد. ۳. از قضا این نمایندۀ تفکّر انقلابی در این نوع مناظره، تجربه و مهارت خاصی دارد؛ به‌طوری‌که می‌تواند در لحظه، تناقضات طرف مقابل را کشف کند و به زبان بیاورد و حریف را دچار انفعال کند. وی از این روش، بسیار بهره برد و جلایی‌پور را در هر یک از اشکالاتش، با مشکلۀ تناقضِ درونی روبرو کرد. نمایندۀ اصلاح‌طلبان که مشخص بود جز همان حمله‌های ابتدایی، طرح دیگری ندارد و از عهدۀ پاسخ‌ها و تناقض‌یابی‌های حریف برنمی‌آید، می‌کوشید مسئله‌ها را تغییر بدهد و به این ترتیب، از حمله‌های حریف بگریزد، اما در عمل با مکث‌های رسانه‌ای و پرسش‌های به‌شدت شفاف و تیز، در کوچۀ بن‌بست، گرفتار شده بود. جلایی‌پور، فقط مرد حملۀ اول بود، اما هیچ اندیشه و تدبیری برای پاسخ‌های رقیب نداشت. بدین جهت بود که مکرّراً دچار تنگنا می‌شد. ۴. سخنان جلایی‌پور در این مناظره، همان‌ها بود که بارها در گذشته مطرح کرده بود. این پیدایی و ظهور، برای موقعیت مناظره، نقطۀ ضعفِ مهلکی محسوب می‌شود. گفته شده بود که جلایی‌پور، بسیار نخبه و باهوش و پُرمعلومات است، اما در این مناظره، هیچ نشانه‌ای از این صفات در گفتار وی مشاهده نشد. او بیشتر در قامت یک فعّال سیاسی بود که البته مقداری معلومات نظری دارد. وی نتوانست با تصویری که از وی در رسانه‌های اصلاح‌طلب تولید شده بود برابری کند. در سخنان وی، مقداری نقلیّات غربی به چشم می‌خورد و تعدادی هم مصداق‌های جزئی و موردی و احساسی. روشن است که میان یک متفکّرِ توانمند با یک فعّال سیاسی، تفاوت و فاصلۀ بسیار وجود دارد. به این ترتیب، می‌توان گفت جلایی‌پور در این مناظره، فروریخت و چهرۀ پیشینی‌ و تصنعی‌اش، شکسته شد. ۵. نقطۀ عزیمت نمایندۀ تفکّر انقلابی، به تعبیر خودش، عالَم تاریخی-قدسیِ انقلاب اسلامی بود و نقطۀ عزیمت نمایندۀ اصلاح‌طلبی، تکه‌پاره‌هایی از نظریه‌های غربی. جمشیدی به نظریه‌های متفکّران انقلابی اشاره کرد، اما جلایی‌پور، نه‌فقط با این نظریات، همدلی نکرد، بلکه به انکار آنها پرداخت. جمشیدی، جلایی‌پور را در معرض انتخاب‌های دشوار نهاد؛ او باید یکی را انتخاب می‌کرد و در نهایت نیز پس از فرارهای مکرّر از پاسخ، جانب نظریه‌های غربی را گرفت. او آشکارا اعتراف کرد که با اندیشه‌های مطهری و بهشتی، بلکه حتی امام خمینی، توافق ندارد و آنها را منقضی‌شده می‌داند. او حتی از هویت انقلاب اسلامی، تفسیری سیّال ارائه کرد و انقلاب را فاقد ذاتیات دانست. جمشیدی به‌صورت ناپیدا، کوشید تا چنین اعتراف‌هایی به زبان او جاری شود، و وقتی جلایی‌پور، این گزاره‌ها را می‌گفت، جمشیدی لوازم آنها را بیان می‌کرد. در مورد تهمت جلایی‌پور به علامه مصباح نیز، جمشیدی بی‌درنگ، وی را دعوت به مناظره کرد، اما جلایی‌پور گریخت. ۶. واکنش‌ها نسبت به این مناظره، آغاز شده است. این واکنش‌ها، اغلب معطوف به مواجهۀ منطقی و دقیق تفکّر انقلابی با دیگری‌های خود است و در آنها، حجم معلومات و حاضرجوابی نمایندۀ این تفکّر ستوده شده که قادر است موشکافانه بشنود و صریح ابطال کند؛ حمله‌ای را بی‌پاسخ نگذارد و در لحظه، تناقض‌یابی کند. در مقابل و تعجب‌برانگیز، از پرده برون افتادن لایه‌های همیشه پنهان و مسکوت تفکّر اصلاح‌طلبی، در رد اندیشۀ امام و متفکران اصیل انقلابی است؛ که برای نخستین‌بار چنین آشکارا از زبان نمایندۀ جوان و کم‌تجربۀ آنان به گوش‌ها رسید. https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/434
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نسبت ما با فاطمه‌(سلام‌الله) 🖋 آزاده محمودیان ۱. واقعۀ تلخ کوچه، جانگداز است. حادثۀ بین دیوار و در، درد را به استخوان هر شیعه‌ای می‌نشاند. ماجرای دستانِ بسته‌شده، بغضی خشم‌آلود در گلو می‌آفریند؛ اما... تلخ‌تر و جانگدازتر، مظلومیت علی و فاطمه(علیهما‌السلام) در امروز و اینجاست! در روضۀ اهل‌بیت بیش از گریه به تفکر نیاز است، به غور در نسب میان ما و ایشان و اینکه ما را چه نسبتی است با وقایع سال یازدهم هجری. مگر ما شیعیان سال ۱۴۴۵هجری را چه نسبتی می‌تواند با آن ایام باشد؟! برای پاسخ باید گذاری به روزهای آن سال نامیمون کنیم. همه چیز از آن «مصیبت بزرگ»، از «رَزیّة یوم‌الخمیس» آغاز شد. آن هنگامه‌ای که پیامبر در بستر احتضار، سر بر پای علی نهاده بود و نفس‌های آخر حیات مبارکش هنوز در هوای امت پراکنده می‌شد. بزرگان اصحاب دورتادور حضرت گرد آمده ‌بودند و دختر عرشی‌اش در میان خوف و رجا در گوشه‌ای شاهد آخرین آنات پدر بود. مگر در این لحظه چه پیش آمد که سرآغاز غم‌های انسانی شد؟! حضرت به اصحاب فرمود: «کاغذ و قلمی بیاورید تا در این لحظاتِ پایانی وصیتی برای شما باقی گذارم تا با آن هدایت امت قطعی شده، هرگز گمراه نشوند.» برخی اصحاب برای اطاعتِ امر برخاستند؛ اما یکی از حاضران (عمربن‌خطاب) با این خواستۀ پیامبر مخالفت کرد. او گفت: «پیامبر هذیان می‌گوید و کتاب خدا ما را بس است.» از این توهین آشکار میان اصحاب اختلاف افتاد و صداها بالا رفت. پیامبر با مشاهدۀ اختلافِ اصحاب از آنان خواست از نزد او بروند. پس وصیت پیامبر برای همیشه مکتوم ماند. ۲. آن شخص در گفت‌وگویی با ابن‌عباس که از برجسته‌ترینِ مفسران قرآن(!) بود، تصریح کرد که من دانستم پیامبر(صلوات الله علیه) در بیماری‌اش ‌خواسته نام علی را برای خلافت پس از خویش به صراحت به‌زبان بیاورد؛ ولی من از روی دل‌سوزی(!) نسبت به اسلام مانع شدم. هم‌او، رهبرِ خواصِ زیرکِ منافق، ساعتی بعد پیکر برزمین ماندۀ پیامبر را رها کرد، بذر نفاق را در امت محمدی کاشت و سقیفه را رقم زد. و سقیفه! نبوت را ناتمام گذاشت و در اساس تصمیم الهی و دین نبی استحاله‌ کرد. قرار بود برنامۀ حیات تا ممات انسان از آسمان نازل شود؛ اما سقیفه برنامۀ زندگی و مرگ انسان را زمینی کرد و به دست انتخاب عوام سپرد. عوامی که پیشتر مسحور فتنه‌ها و منغمر در جهالت خویش شده بود. شد آنچه نباید می‌شد. همان‌که ابن‌عباس‌ها همواره برای آن و تباهی‌ای که به سبب آن در اسلام وارد شد، آن‌چنان می‌گریستند که سنگ ریزه‌های پیرامونش را مرطوب می‌کرد. اما علی(علیه‌السلام) پس از فارغ‌شدن از دفن رحمة‌للعالمین، همچنان بر تداوم رحمت پای فشرد، به اتم و اکمل طریق‌ها. تا جایی‌که همسر جوان خود را سوار بر استر، کوچه‌به‌کوچه به در منزل صحابی می‌برد و دختر پیامبر را شاهد می‌گرفت که مگر به یاد نمی‌آورید آن حبیب الهی چه‌کسی را خلیفه خود ساخت؟! اما سرهای فرود آمده از شرم، یک‌به‌یک در را به‌روی آن دو مظلوم روزگار می‌بست. ۳. امامت انتصاب الهی و پیوست گسست‌ناپذیر نبوت است. امامت یعنی تداوم حکومت الله بر انسان. امام قلب عالم وجود است. همۀ دریافت‌ها باید در مقام قلب «سان» دیده شود و تشخیص حق و باطل با اوست. پس جامعۀ محروم از امام، گم‌گشتۀ در میان حق و باطل است. حال انسان امروز در غیبت امام چه کند جز دست‌به دامان «ولی» شدن؟! وقتی هنوز صداها در گوش تاریخ تکرار می‌شود و پس از ۱۴۳۴سال همچنان زیرکانِ منافق به حال اسلام دلسوزتر از اهل ولایتند! هنوز ابن‌عباس‌ها می‌دانند و خاموشند و هنوز دین علی و فاطمه(علیهما‌السلام) سوختۀ فتنه‌ها و زخمی جهالت‌های عوام است. در طریق حق، سرسپردگی انسان به حکم الهی و دل‌سپردگی‌اش به امام و انسان کامل و ولی، از روی تعبّد همراه بامعرفت است، نه از روی انتخاب عافیت‌طلبانه؛ که این تعبّد از شعور و شهودِ «لَمْ أعْبُدْ رَبّاً لَمْ أرَهُ!» پدید می‌آید و آن «انتخاب» از متن و بطن اومانیسم و سکولاریسم. از آن، حیات طیبه و سعادت حاصل می‌شود و از این گمراهی بی‌پایان. https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian
🔻«کار فرهنگی»؛ اسم رمز انفعال سازمان‌یافته لیبرالیسم در تاروپود حکمرانی آزاده محمودیان ۱. هنگامی‌که در مسئله حجاب، سخن از سرکوب و سلطۀ ایدئولوژیک می‌شود، بی‌درنگ ذهن‌ها به سوی تحمیل در نحوۀ پوشش، از سوی حکومت اسلامی می‌رود. اما آنچه در سال‌های اخیر شاهد آن هستیم، موضعی کاملاً واژگونه است. کردار متولّیان حکومتیِ امر فرهنگ در پرونده حجاب، در واقعیت، نوعی تحمیل و حقنۀ ایدئولوژی لیبرالی و اباحه‌گری، به بدنۀ عفیف جامعه ایرانی است. اما این عملیات ذیل شعار همه‌پسند «کار فرهنگی» و به‌طور نامحسوس در دستگاه‌های مرتبط حکومتی، اجرایی شد و نوعی تناقض آشکار را رقم زد. بدان معنا که قدرت برای حفظ یک ارزش، در ظاهر و در زبان، وعدۀ کار فرهنگی داد، اما در عمل، همان ارزش را به حالت تعلیق و فرسایش و اضمحلال بُرد. ۲. از چشم‌انداز فوکویی، قدرت، در دولت مدرن دیگر با سرکوب مستقیم عمل نمی‌کند، بلکه از طریق به تعویق انداختن تصمیم و اقدام، در قالب گفتار عقلانی و خیرخواهانه کار می‌کند. در مسئلۀ حجاب، شعار کار فرهنگی، ظاهراً به معنای نوعی رویکرد آگاهانه و غیرقهری بود؛ اما این دقیقاً همان سازکار قدرت مدرن بود. قدرت در نظام اسلامی، برای اولین‌بار بی‌پرده گفت «اجبار حجاب، قابل پذیرش نیست، در عوض، باید آگاهی ایجاد کنیم»؛ اما به‌جای ایجاد آگاهی، فرآیند را بوروکراتیزه و بی‌انتها کرد؛ و بدین ترتیب، مسئله‌ای که باید «حل» شود، را به نظامی از مدیریت و مهار نرم، حواله کرد؛ آن‌هم حواله‌ای که در پشت خود هیچ اعتباری نداشت. در این مسیرِ حساب‌شده، در دل‌ها و ذهن‌ها، حجاب به‌عنوان یک امر دینی و اخلاقی کم‌رنگ شد و به موضوع صِرف سیاست‌گذاری تبدیل گردید. دستگاه‌های سیاستی نیز در مسیر حفظ قدرت خود، بی‌عملی را برگزیدند؛ با اینکه این بی‌عملی، آشکارا بر خلاف ارزش‌های اسلامی و اخلاقی مورد نیاز و مطالبۀ جامعه بود. ۳. حقیقت آن است که ایدئولوژی لیبرالی خصلت و ماهیتی سلطه‌جو و استعلاگر دارد. اکنون و در مسئله‌های اخلاقی، به‌ویژه حجاب، استعلای ایدئولوژی لیبرالی از ما نمی‌خواهد کاری انجام دهیم، بلکه فقط می‌خواهد احساس کنیم که در مسیر درست قرار داریم؛ و فراتر از این احساس، کاری از ما ساخته نیست. در قصۀ پرغصۀ حجاب، شعار «باید کار فرهنگی کرد» مبدّل به نوعی ابزار مهار فشار شد. دولت و مسئولان فرهنگی، با گفتن، و جامعۀ مذهبی، و بدنۀ فعّالان فرهنگی با شنیدن این جمله احساس می‌کنند در جهت درست حرکت می‌کنند، در حالی‌که هیچ اقدام واقعی صورت نمی‌گیرد. این دقیقاً همان وضعیتی است که ژیژک آن را ایدئولوژیِ خالی از عمل می‌نامد؛ ایدئولوژی‌ای که خودش را نه با تحقّق کار، بلکه با ادامه دادن گفتار دربارۀ کاری که باید بشود، بازتولید می‌کند. مردم ناراضی، اعم از مذهبی و مخالفان بی‌حیایی، می‌دانند که هیچ کار فرهنگی مؤثری انجام نشده، مسئولان هم می‌دانند که مردم می‌دانند، اما همه در سکوت ادامه می‌دهند، چون خود گفتنِ «باید کار فرهنگی کرد» یک نوع کنش ایدئولوژیک در نظر گرفته شده، که از سوی باورمندان به لیبرالیسم در بدنۀ حکمرانی به جامعه تزریقِ مداوم می‌شود. ۴. بر این مبنا، در حکمرانی‌ای که تا عمیق‌ترین لایه‌های سیاستی خود تحت رخنۀ لیبرالیسم قرار گرفته، کار فرهنگی نه ابزاری برای اصلاح، بلکه شکل جدیدی از انفعالِ قدرت است. قدرت دیگر با نهی از منکر مردم را کنترل نمی‌کند، بلکه با گفتن «باید کار فرهنگی کرد» خودش را از مسئولیت رها، و فرصت و قدرت ابراز مخالفت با وضع نابسامان موجود را از بدنۀ عمومی مردم می‌ستاند. این دقیقاً خطرناک‌ترین نوع ایدئولوژی است؛ ایدئولوژی‌ای که با زبان نرمِ عقل و اخلاق، بی‌عملی و تسامح و تساهل را مشروع می‌کند. چه‌بسا همین انفعال سازمان‌یافته در میان مسئولان موجب شد تا رهبر انقلاب از خطاب قرار دادن آنان، و گزارۀ «حکومت اسلامی موظف است در مقابل حرام بایستد»، به تخاطب با مردم و گزارۀ «به دختران عزیزم[...] عرض می‌کنم توجّه بدهید کسانی را که در پیرامون شما هستند که مسئلۀ حجاب را یک مسئلۀ دینی و اسلامی و زهرائی و زینبی بدانند...» رسیدند. ۵. کوتاه‌سخن آنکه، هنگامی‌که بخش‌های عمدۀ حاکمیت نمی‌خواهند یک ناهنجاری در حوزۀ دین را اصلاح کنند، عامدانه و زیرکانه به فرهنگ و سازکار فرهنگی ارجاع می‌دهند؛ در حالی‌که اراده‌ای برای فعال‌سازی منطق فرهنگی ندارند و تنها در پی تعلیق و سرگردانی جامعه هستند. به بیان دیگر، فرهنگ در اینجا به دستاویزی برای بی‌عملی و بی‌تحرّکی تبدیل می‌شود. اصرار بر کار فرهنگی، در ذات خویش و آن‌گونه که تجربۀ گفتاری کارگزاران نشان می‌دهد، حاکی از ارجاع به تعلیق و انفعال است، نه یک سیاست واقعی و پیشروانه. https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/437