13.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 از وقتی که این کانال شروع به کار کرده، سلطنتطلبها دیگه حرفی برای گفتن ندارن
برای اینکه بتونید به دروغهای سلطنتطلبها در مورد #حکومت_پهلوی جواب بدید، حتما کانال درواقع رو دنبال کنید.
🌏 #درواقع را به دیگران معرفی کنید👇
🆔 https://eitaa.com/darvaqe_ir🔸
🆔 https://eitaa.com/darvaqe_ir🔸
بسمه تعالی
نامه سرگشاده
خدمت جناب آقای دکتر محمدباقر قالیباف @mb_ghalibaf
نماینده ویژه فرمانده معظم کل قوا در امور چین و رئیس محترم تیم مذاکره کننده
ضمن عرض سلام، احتراما پیرو نامه سرگشاده ۲۹ فروردینماه سال جاری و تشدید تنش اخیر بین ایران و ایالات متحده بر سر تفسیر ماده ۵ توافق اسلامآباد و حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، نکاتی به استحضار میرسد.
۱. مستحضرید که جنگهای ۲۰۲۵-۲۰۲۶ میان ایران و ایالات متحده، امتدادی از جنگهای اخیر پس از ۷ اکتبر و در جهت تعیین تکلیف «نظم منطقهای» خاورمیانه با محوریت هژمونی ژئوپولیتیک/ژئواکونومیک اسرائیل است و از همین رو، پاسخ نهایی ایران به جنگ اخیر میبایست از جنس «نظمسازی» و بازتعریف نقش خود در نظم در حال گذار منطقهای و جهانی باشد.
۲. واضح است که مساله تشدید جنگ نظم منطقهای خاورمیانه در سالهای اخیر، امتدادی از تشدید رقابت استراتژیک چین و ایالات متحده آمریکا است؛ و مساله نظم منطقهای غرب آسیا به دلیل ماهیت ذوابعاد خود، نظیر نسبت سلاحهای متعارف کشورهای منطقه و دکترین هستهای آنها (خصوصا ایران، عربستان و اسرائیل)، کم و کیف ترتیب و ترکیب استقرار نیروهای ایالات متحده در کشورهای منطقه، نحوه اداره تنگه هرمز، نسبت ایران با اضلاع مقاومت، جایگاه ایران در کوریدورهای شرقی-غربی و شمالی-جنوبی و دسترسی کشورهای منطقه به زنجیرههای فناوری پیشرفته خصوصا هوش مصنوعی و ...، ذاتا دارای پیچیدگی بسیاری است و تعیین تکلیف آن جز با مشارکت فعال قدرتهای بزرگ خصوصا چین ممکن نخواهد بود.
۳. ایران پیش از این سابقه یارگیری از قدرتهای بزرگ را در حل موضوعات بسیار پیچیده نظیر حضور گروههای مسلح تکفیری در سوریه (خصوصا داعش) در کارنامه خود داشته و فعال شدن نیروی هوایی روسیه به نفع نیروهای ایران و محور مقاومت حاضر در سوریه با ابتکار شهید سلیمانی، نمونهای از این اقدام است؛ اما باید توجه داشت که مقدمات این ابتکار راهبردی پیش از جلسه پوتین-سلیمانی و در جلسات متعدد و مفصل کارشناسی در لایههای میانی و دیپلماسی پنهان فراهم شده و برای آن کارسازی شده بود. اکنون نیز مشارکت فعال چین و روسیه، خصوصا چین با ابتکار حضرتعالی جز با سازماندهی حجم انبوهی از جلسات Track 2 و Track 1.5، دیپلماسی پنهان و لابیگری مستمر ممکن نخواهد بود.
۴. باید دقت کرد که هشدارهای اخیر ونس در مورد طرح عدهای در اسرائیل برای تجزیه ایران و لیبیسازی آن و همچنین هشدار لاوروف در مورد تبدیل شدن ایران به لیبی (به عنوان مقدمهای برای تکمیل پروژه هژمونی اسرائیل بر منطقه غرب آسیا از یکسو و زمینهسازی برای تسلط کامل آمریکا بر افغانستان، آسیای مرکزی و هارتلند از سوی دیگر با هدف تشدید فشار بر روسیه و چین)، موید آن است که اسرائیل از هدف خود برای نابودی تمامیت ارضی ایران دست نکشیده و ترامپ را برای کمک به نیل به این هدف با تمام ابزارها تحت فشار قرار خواهد داد.
۵. پیش از این و در نامه فروردین ماه عرض شد که توان ونس، شبکه راکبریج و جریانهای انزواگرا و اولویتگرا (طرفداران مهار چین) برای تقابل با لابی اسرائیل محدود است و نباید از این جریانها انتظاری فراتر از "کنترل تنش" داشت. لذا بعید است که بتوان با تکرار مدل توافق الجزایر- که یک طرف آن ایران و طرف دیگرش ایالات متحده است و فاقد ضلع سوم قدرتمندی است که بتواند در نقش حکم، ناظر و پوشش دهنده ریسک، مشارکتی فعال داشته باشد - بتوان وارد فرایند نظمسازی پایدار در منطقه شد.
۶. نظم منطقهای مد نظر ایالات متحده و اسرائیل برای منطقه غرب آسیا بر مبنای ایجاد دوگانه محور نکبت (مخالفان نظم پسا سایکس-پیکو با محوریت اسرائیل) در برابر محور برکت (حامیان هژمونی اسرائیل) استوار است که فعال شدن مجدد پروژه کوریدور ضد چینی- ضد ایرانی IMEC و مقدمهسازی برای پیوستن لبنان به آن با حمایت امارات دقیقا همزمان با تفاهم نامه اخیر دولت لبنان و اسرائیل و افزایش فشارها بر عربستان برای عادیسازی با اسرائیل موید آن است.
۷. باید دقت کرد که اهمیت تنگه هرمز برای ایالات متحده صرفا از زاویه قیمت نفت نیست و مساله جایگاه راهبردی بندر جبل علی و اتصال آن به حیفا و سپس بیروت از طریق کوریدور IMEC برای ایالات متحده، اسرائیل، امارات و فرانسه (به عنوان ذی نفع اروپایی IMEC) به مراتب بیش از نوسان قیمت نفت اهمیت دارد. از منظر نظم منطقهای و جهانی مد نظر ایالات متحده، مساله حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، مانعی مهم در برابر تحقق دکترین آمریکا جهت اتصال امنیتی و اقتصادی دو حوزه ژئوپولیتیک یوروآتلانتیک و ایندوپاسیفیک با محوریت اسرائیل و نظمسازی ایالات متحده است.
باشد.
۱۶. تهران باید بکوشد که طرح چهار مادهای شی و طرح روسیه برای امنیت جمعی خلیج فارس، مقدمهای برای یک معامله میان قدرتهای بزرگ بر سر تقسیم حوزه اثر خود در منطقه خاورمیانه مشابه معاهده هلسینکی در ۱۹۷۵ باشد. این هلسینکی خاورمیانهای از آن جهت موجه است که همه قدرتها منطقهای و بین المللی بعد از تشدید تنش اخیر و خصوصا ورود موثر انصارالله به جنگ (البته به نام شکست محاصره یمن) و هدف قراردادن آرامکو، احتمالا به این نتیجه رسیدهاند که ادامه روند فعلی عاقبتی جز نابودی زیرساختهای خاورمیانه و به تبع آن رکود جهانی ندارد. لذا یک «هلسینکی خاورمیانهای» و کاهش تنش میان پکن و واشنگتن از یکسو و کاهش تنش میان قدرتهای غرب آسیا از سوی دیگر تنها راه جلوگیری از بروز یک جنگ نابودگر منطقهای با تبعات گسترده جهانی است. همچنین مسلم است که منظور ما از تعریف حوزه اثر، کشیدن «دیوار آهنین» نیست؛ بلکه بازتعریف نظم منطقه در رقابتهای ائتلافی و کوریدوری به شکلی است که مساله به شکل «حاصل جمع صفر» حل و فصل نشده و سایه شوم دوگانه محور نکبت و برکت از منطقه برچیده شود.
۱۷. در حوزه هستهای، بدون شک ایران به دلیل تهدیدات اتمی ترامپ، حملات شدید به مراکز هستهای تحت نظارت آژانس، ترور مقام معظم رهبری به عنوان صاحب فتوای حرمت سلاح اتمی، تهدیدات زیرساختی «عصر حجری» ترامپ و انبوهی از نکات دیگر، از حیث حقوقی در موضع استناد به ماده ۱۰ معاهده NPT و خروج از آن قرار دارد و میتواند در مورد استناد به این ماده با مسکو و پکن به عنوان دو قدرت اتمی دارنده حق وتو وارد گفتگو شود. مصاحبه مهم و اخیر لاوروف با RT عربی و سیگنالهای روشن از جانب وی دال بر امکان گفتگو در مورد تغییر دکترین هستهای ایران موید ادعای فوق است. مسلما این گفتگوها با هدف گرفتن چراغ سبز جهت دستیابی ایران به سلاح اتمی انجام نمیشود و هدف آن جا انداختن مساله «آخرین انعطاف هستهای» و «ماشه هستهای» در هر توافق جامع با ایالات متحده است، با این منظور که هر گونه تهدید نظامی مجدد آمریکا علیه ایران، به منزله فعال شدن خروج خودکار ایران از NPT است و دو کشور روسیه و چین نیز باید سپر حقوقی لازم را در شورای امنیت برای ایران در صورت بدعهدی آمریکا فراهم نمایند.
۱۸. متاسفانه به رغم تمام ضرورتهای فوق، تاکنون گام موثری در جهت پیشبرد زیرسازی این مذاکرات - که قطعا بسیار سنگین و پیچیده خواهد بود - انجام نشده است. با توجه به مسئولیت خطیر حضرتعالی در پیشبرد مذاکرات با ایالات متحده و نمایندگی ویژه در امر چین، شما مهمترین فرد و مرکز ثقل هدایت این مذاکرات چندجانبه هستید. حقیر به عنوان یک سیاستپژوه از حجم فشارهای طاقتفرسای کاری بر حضرتعالی تا حدی آگاه است، اما عاجزانه از محضرتان استدعا دارد تا زمان باقی است و شرایط حساس داخلی، منطقهای و بین المللی مجال میدهد، قطار این مذاکرات چند جانبه را به حرکت درآورید.
۱۹. بدون شک طرح اسرائیل، گرفتار کردن ایران در سیکل بی پایان جنگ-مذاکره، مقدمه چینی برای یک آشوب داخلی گسترده و در نهایت تحریک واشنگتن و گروههای معارض تجزیه طلب جهت لیبی سازی ایران است، امری که ونس و لاوروف نسبت به آن هشدار دادهاند. خنثیسازی این طرح و تقویت جریانهای ضد جنگ در واشنگتن در گروی آن است که بازی خاورمیانه با فعال شدن گروههایی چون انصارالله و پیوند خوردن آن به امنیت یوروآتلانتیک با کمک مسکو و ایندوپاسفیک با کمک چین بیش از اندازه پیچیده شود، تا ترامپ میدان را برای جریانهای رئالیست بازکرده و به یک هلسینکی خاورمیانهای و ایفای نقش «نیکسون دوم» به جای «ریگان دوم» یا حتی «بوش سوم» متمایل شود؛ و این مهم بر خلاف آنچه که جریانهای افراطی طرفدار عادیسازی با آمریکا/اسرائیل جلوه میدهند، کاملا در دسترس است. جریانهای تندروی حامی نرمالیزاسیون تا کنون با همین رویافروشیها کشور را در معرض دو جنگ ویرانگر قرار داده و بیم آن میرود جنگ سنگین دیگری توسط این جریان به کشور عزیزمان تحمیل شود، جنگی که به مراتب از دو جنگ قبلی ویرانگرتر خواهد بود.
۲۰. مجددا به محضرتان عرض میشود که نگارنده کاملا به پیچیدگیهای چنین طرحی واقف است و مسلما یارگیری از قدرتهای بزرگ و ایجاد یک هلسینکی خاورمیانهای قرن بیست و یکمی در شرایط فعلی کار بسیار دشواری است؛ اما از آن مسلمتر این است که رفتن راه توافق الجزایر آن هم با فرد تحت تاثیر اسرائیل و متلون المزاجی چون ترامپ، کشور را تا ابد دچار گرفتاری خواهد کرد.
در پایان از بابت طولانی شدن این نامه و تضییع وقت گرانمایه حضرتعالی عذرخواهم و برای حضرتعالی که میدانم بسیار به شهید سلیمانی و میراث گرانسنگ وی علاقهمند هستید و برای حفظ آن شبانهروز مجاهدت و تلاش مینمایید، آرزوی توفیق در ادای اوامر رهبر معظم انقلاب و مسئولیتهای خطیرتان را دارم.
ارادتمند شما، مهدی خراتیان ۱۴۰۵/۰۵/۰۵
این روزها سالروز عملیات مرصاد بود، نباید فراموش کنیم که روزگاری ما قطعنامه ۵۹۸ رو که به منزله آتش بس بود پذیرفتیم ولی صدام یک ارتش فارسی زبان مزدور رو مسلح کرد و به سمت ایران فرستاد و چه جنایتهایی که این گروه تروریستی منافقین نکردند!
بله اسلام منهای روحانیت و فقاهت نتیجه اش میشه یک مشت مزدور متحجر و خائن به وطن..
نقل است بوی تعفن جسد منافقین کل دشت رو برداشته بود..
دانیال عبدی "آزوف" (تحلیلگر)
اینستاگرام ابزار براندازی است.
چهار پلیس توسط قاتلینی سوزانده و کشته شدند وقتی قصاص شدن. شبکه براندازی و نفوذ در اینستاگرام فعال شد از سلبریتی و بازیگر تا بلاگر دست چندم همه فعال شدند، هدف این شبکه سرنگونی جمهوری اسلامی است و راهبردشان سکولاریسم و جدای دین از سیاست .
جای قاتل و شهید را هم عوض میکنند به همین راحتی.
@Azofmedia
دانیال عبدی "آزوف" (تحلیلگر)
متن در ادامه:
این رو فقط اکانت آزوف نمیگه؛ کنث والتز پدر نوواقعگرایی در روابط بینالملل در سال ۲۰۱۲ در مقاله چرا باید ایران بمب داشته باشد نوشت. متاسفانه مسوولین و سیاستگذاران ایرانی در دام مدیریت شناختی و ادراکی طرف مقابل هستند و دوربرگردان رفتند،و شد آنچه شد و میشود.
استدلال محوری کنت والتز در مقاله «چرا ایران باید بمب اتمی داشته باشد؟» این است که دستیابی ایران به سلاح هستهای، به احتمال زیاد بهجای بیثباتکردن خاورمیانه، موجب افزایش ثبات در این منطقه خواهد شد. استدلال او بر منطق واقعگرایی ساختاری استوار است، بهویژه بر این گزاره که دولتها در وضعیت آنارشیک نظام بینالملل در پی تأمین امنیت خود هستند و در برابر تمرکز قدرت، از طریق ایجاد موازنه واکنش نشان میدهند.
از نظر والتز، منبع اصلی بیثباتی منطقهای نه توان بالقوه هستهای ایران، بلکه عدم تقارن قدرت ناشی از انحصار هستهای اسرائیل است. از آنجا که اسرائیل تنها دولت دارای سلاح هستهای در منطقه است، موازنه قدرت در خاورمیانه از نظر ساختاری نامتعادل است. دستیابی ایران به بمب هستهای میتواند نوعی دوقطبی هستهای ایجاد کند، تعادل راهبردی را بازگرداند و محدودیتهای متقابلی بر رفتار هر دو دولت تحمیل کند.
استدلال والتز بر منطق بازدارندگی هستهای مبتنی است. هنگامی که دو دولت متخاصم از قابلیتهای هستهای بقاپذیر برخوردار باشند، هر یک ناچار است بپذیرد که اقدام تهاجمی ممکن است با پاسخی تلافیجویانه و غیرقابلتحمل روبهرو شود. ازاینرو، سلاحهای هستهای هزینه جنگ را بهشدت افزایش میدهند و دولتها را به احتیاط، خویشتنداری و مدیریت بحران سوق میدهند.
والتز این ادعا را که رهبران ایران بهطور ذاتی غیرعقلانیاند یا تحت تأثیر منطق بازدارندگی قرار نمیگیرند، رد میکند. از دیدگاه او، لفاظیهای انقلابی به معنای از میان رفتن دغدغه اساسی دولت برای بقا نیست. ایران نیز مانند دیگر قدرتهای هستهای، انگیزههای قدرتمندی برای حفظ کنترل متمرکز بر زرادخانه خود و اجتناب از اقداماتی خواهد داشت که بتواند نابودی آن را در پی داشته باشد.
والتز همچنین سه نگرانی رایج درباره اشاعه هستهای را به چالش میکشد. نخست، استدلال میکند که دستیابی ایران به بمب هستهای لزوماً موجب آغاز یک مسابقه تسلیحات هستهای در منطقه نخواهد شد، زیرا دولتها صرفاً به دلیل هستهایشدن یک رقیب، بهصورت خودکار به دنبال سلاح هستهای نمیروند.
دوم، انتقال آگاهانه سلاح هستهای از سوی ایران به گروههای تروریستی را بسیار بعید میداند. ایران نمیتواند رفتار چنین گروههایی را بهطور قابلاعتماد کنترل کند و در صورت شناسایی منشأ سلاح، ممکن است با اقدام تلافیجویانهای فاجعهبار مواجه شود.
سوم، والتز معتقد است حملات نظامی پیشگیرانه تنها میتوانند برنامه هستهای ایران را برای مدتی به تأخیر بیندازند. چنین حملاتی احساس ناامنی ایران را تشدید کرده و عزم این کشور برای دستیابی به یک بازدارنده هستهای را تقویت خواهند کرد.
او سه نتیجه احتمالی را مطرح میکند: ایران ممکن است در نتیجه فشارهای دیپلماتیک و اقتصادی برنامه خود را کنار بگذارد؛ ممکن است در سطح قابلیت آستانهای هستهای متوقف شود؛ یا ممکن است به یک زرادخانه هستهای عملیاتی دست یابد.
والتز گزینه نخست را بعید میداند. گزینه دوم نیز از نظر او بالقوه بیثباتکننده است، زیرا ابهام درباره تواناییها و مقاصد ایران میتواند احتمال سوءمحاسبه را افزایش دهد. در مقابل، او گزینه سوم، یعنی دستیابی ایران به سلاح هستهای، را محتملترین مسیر برای ایجاد یک موازنه منطقهای پایدار میداند.
از نظر نظری، والتز اشاعه هستهای را پیش از آنکه مسئلهای هنجاری، اخلاقی یا ایدئولوژیک بداند، مسئلهای مربوط به توزیع نظاممند قابلیتها و قدرت تلقی میکند. نتیجهگیری او کاملاً با منطق نوواقعگرایی سازگار است: هنگامی که موازنه قدرت پیامدهای تشدید نظامی را برای طرفین غیرقابلتحمل میکند، دولتها محتاطتر رفتار میکنند.
از دید والتز، ایران هستهای لزوماً خاورمیانه را به معنای مطلق کلمه امنتر نمیکند، اما احتمالاً از طریق بازدارندگی متقابل، موازنه قدرت و افزایش هزینههای جنگ، ثبات راهبردی بیشتری در منطقه ایجاد خواهد کرد.
✍حسین قتیب
@Azofmedia
تحولات اخیر در اردن، یمن، عراق و مدیترانه شرقی، نشانگر اراده ایران، اضلاع مقاومت و متحدان فرامنطقه ای آنها جهت خروج از کنج انفعال و تغییر روند جنگ است.
عملیات بینشان و بیسابقه پهپادی و هدف قرار گرفتن کشتی FSRU آمریکایی در جوار بندر مریاط مصر و در نزدیکی کانال سوئز، سیگنال مهمی درمورد تبعات محاصره دریایی ایران است. به عبارتی، تصعید افقی اخیر در دربای کاسپن از جانب اوکراین (با حمایت ناتو)، حمله از جانب حوزه یوروآتلانتیک به ایران بود و طبعا باید در همین حوزه و ناظر به منافع کشورهای همین حوزه جغرافیایی پاسخ داده میشد. همچنین ناامن شدن مدیترانه شرقی گامی مهم در جهت افزایش فشار بر کوریدور IMEC و پاسخی به حملات اخیر به چابهار، آق قلا و کاسپین است که جایگاه ایران در کوریدورهای شرقی-غربی و هم شمالی-جنوبی را تهدید میکردند. اگر ابن حملات با اقدامات مکمل تکمیل شود و به حوزه اقیانوی هند نیز کشیده شود، آنگاه میتوان گفت معادله جدیدی در جهت پاسخ به محاصره دریایی از یکسو و ضربه به جایگاه ژئواکونومیک ایران از سوی دیگر خلق شده است.
همانطور که در اواسط آوریل عرض شد، استراتژی اصلی ایالات متحده و اسراییل ایجاد شکاف در جامعه ایران و سوء استفاده از این شکافها در جهت تحمیل خواست حداکثری خود است. ایران باید اولا اقدامات اخیر خود را با تکرار به شکلی محاسبه شده و هوشمندانه تبدیل به معادله کند، با یارگیری از قدرتهای بزرگ این معادلات را تبدیل به امتیازات سیاسی و اقتصادی کند و تا میتواند هزینه های شکاف داخلی را مدیریت کند. همانطور که پیشتر و پس از طوفان الاقصی عرض شد، سرنوشت این جنگ طولانی در آبراههای بین المللی مشخص خواهد شد، البته مشروط به اینکه ایران در جهت تثبیت دستاوروهای نظامی خود در قالب یک نظم جدید و بر پایه یک "هلسینکی خاورمیانه ای" حرکت نماید.
✍مهدی خراطیان