پارادایم شکستخورده: چرا منطق تفاهم با آمریکا نمیتواند جایگزین بازدارندگی ایران شود
آمریکا در طول بیش از چهار دهه، الگوی رفتاری ثابتی نسبت به تعهدات خود در قبال ایران نشان داده است: تعهد در لحظه امضا، و طفره یا نقض در مرحله اجرا. بیانیه الجزایر در ۱۹۸۱ که قرار بود چارچوب عادیسازی حداقلی روابط پس از بحران گروگانگیری باشد، عملاً هرگز بهطور کامل اجرا نشد و بخشهای مربوط به عدم مداخله و داراییهای مسدودشده ایران سالها معلق ماند. دههها بعد، همکاری میدانی و اطلاعاتی ایران با آمریکا در جریان سرنگونی طالبان در ۲۰۰۱ که بخش قابل توجهی از آن از طریق مذاکرات پشتصحنه سردار قاسم سلیمانی با نمایندگان آمریکایی صورت گرفت؛ پاسخش تنها چند هفته بعد، در نطق سال ۲۰۰۲ بوش با عنوان «محور شرارت» بود؛ یعنی دقیقاً زمانی که همکاری امنیتی ایران در اوج خود بود.
برجام (۲۰۱۵) این الگو را در سطحی پیچیدهتر بازتولید کرد. ایران بخش عمدهای از زیرساخت غنیسازی خود را دیمانتله یا محدود کرد، اما ساختار برجام از ابتدا فاقد ضمانت اجرایی الزامآور برای طرف آمریکایی بود؛ نه در قالب معاهده مصوب کنگره، بلکه صرفاً یک «برنامه اقدام مشترک». نتیجه، خروج یکجانبه آمریکا در ۲۰۱۸ بدون هیچ هزینه ساختاری برای واشنگتن بود، در حالی که ایران تحت فشار حداکثری قرار گرفت. تفاهمنامه اسلامآباد نیز نمونهای کوچکتر از همین الگوست: نقض از همان بازه اجرایی نخست، بدون آنکه سازوکاری برای پاسخگویی طرف ناقض وجود داشته باشد.
نکته کلیدی این است که این رفتار را نباید صرفاً بهعنوان «بدعهدی» یا شکست دیپلماتیک موردی تحلیل کرد. این یک ویژگی ساختاری نظام تصمیمگیری آمریکا در قبال قدرتهای منطقهای غیرمتحد است: در غیاب هزینه بازدارنده، تعهد فقط تا جایی معتبر است که با منافع لحظهای همراستا باشد. آمریکا با متحدان دارای بازدارندگی واقعی (مانند روابط با چین در حوزههای خاص، یا حتی روسیه در برخی توافقات کنترل تسلیحات دوران جنگ سرد) رفتار متفاوتی نشان داده؛ دقیقاً چون در آن موارد، نقض تعهد هزینه متقارن در پی داشته است.
پارادایم غالب در گفتمان سیاست خارجی ایران، که میتوان آن را «پارادایم دفع شر از طریق تفاهم» نامید، بر این فرض استوار است که کاهش دهندههای امتیاز و فروش کالای امنیتی یعنی آستانه اتمی میتواند به کاهش تهدید ادراکشده از سوی آمریکا و در نتیجه دستیابی به رابطهای شبهعادی بینجامد. البته مجریان وطراحان مذاکرات ۲۰۱۵ همواره بدنبال برجام ۱ و ۲ در حوزه منطقهای و حتی موشکی نیز بودند، در هر حال این فرض دو خطای بنیادین دارد: نخست، پروژه آمریکا در قبال ایران را بهاشتباه بهعنوان «مدیریت تهدید» میبیند، در حالی که ماهیت آن «مدیریت سلطه» است؛ یعنی هدف نه صرفاً خنثیسازی خطر ادراکشده، بلکه تثبیت نفوذ ساختاری در معادلات سیاسی، امنیتی و اقتصادی در ایران است. دوم، این پارادایم بازدارندگی را بهعنوان مانع مذاکره میبیند لذا آزمایش موشک را عامل برهم خوردن برجام معرفی میکند، در حالی که در عمل، تنها بستری که مذاکره را از حالت تحمیلی به حالت متوازن تبدیل میکند، وجود بازدارندگی معتبر و قابل اتکاست.
کاهش یا واگذاری ابزارهای بازدارندگی به امید دریافت تعهد متقابل، نهتنها ریسک را کاهش نمیدهد، بلکه چرخه تکرارشونده جنگ-مذاکره-عقبنشینی-جنگ مجدد را تثبیت میکند. آنچه در این معادله واقعاً وزنآفرین است، نه امضا و نه سند، بلکه ظرفیت اثباتشده برای تحمیل هزینه در صورت نقض تعهد است، فعلا ایران نتوانسته است آمریکا را از چرخه جنگ مذاکره خارج کند. پارادایم باید تغییر کند اما نه به نفع مذاکره بلکه به نفع بازدارندگی در آنصورت میتوان از چرخه فعلی خارج شد.
دانیال عبدی "آزوف" (تحلیلگر)
خوارج تسلیم طلب در حال حمله سازمان یافته به نهاد ولایت فقیه و رهبر انقلاب هستند، دستور و ساماندهی ای
متاسفانه در ایران ما با یک جریان نرمال سرو کار نداریم. ما با یک جریان حرام لقمه و کثیف طرفیم. جریانی که تصمیمهای اشتباه میگیرد، همیشه طلبکار است، و اشتباهاتش را به گردن دیگران می اندازد. تنها راه علاج دندان کرم خورده، کشیدن آن است.
در اتاق و محفلی علیه ولایت فقیه توطئه کنید ما شما را پیدا و نابـــود خواهیم کرد.
هدایت شده از بیداری ملت
33.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌️پاسخ کوبنده و جامع مجری به وقت ایران به توهین های یک مشت زباله سياسی بیسواد به #علیالاصول رهبر معظم انقلاب!
🎬 #بیداری_مدیا برای بیداری وجدانها
@Bidari_Media
هدایت شده از آقای نفوذی
🎯 لبنانیزه کردن ایران، هدف مشترک خط نفاق از رجوی تا موسوی و خاتمی و روحانی
ابتدا یادآوری کنم برای چندمین بار، آن جمله یک ماه پیش مسعود رجوی ملعون در حمایت از میرحسین موسوی که گفت « نیش و کنایه زدن به میرحسین موسوی از آن جهت که هدفش، آن اتحاد مدنظر (آقای) خامنهای است، خطاست»
قبلاً گفتم که متأسفانه در بیان صریح این مطلب برخی دوستان و رسانهها دچار لکنت هستند: 👈🏻« بخش مهمی از شبکه همسو با منافقین، مانند شبنم مددزادهها، در همین کانونهای فتنه و براندازی رسانهای رادیکال اصلاح طلب و حامیان گفتمانی فتنه ۸۸ هستند»
حالا بعد بیانیه میرحسین موسوی و بعد حمایت ۷۰۰ فعال فتنه و منافق و به تبع آن، حمایت مسعود رجوی از بیانیه موسوی، حالا بیانیه و مواضع جدید حلقه فتنه و نفاق پوششی، در لباس حسن روحانی و ظریف و خاتمی ، مکمل این پازل شده است؛ با این تفاوت که اینها، گام مکمل یعنی تسلیم کامل مقابل آمریکا و اسرائیل و اروپا، را خواستار شدند؛
بازهم بدون لکنت باید این نکته را یادآوری کرد که به قول مسعود رجوی، چون «هدف موسوی ( و خاتمی و روحانی و ظریف) آن اتحاد مدنظر (آیتالله) خامنهای است، نیش کنایه زدن به اینها خطاست و باید از آنها حمایت کرد»
🎯🎯بازهم لازمه مرور کنیم:
۱- در جنگ ۱۲ روزه، اسرائیل از وحدت ملی ضربه میخورد!
۲- رهبر انقلاب دستور به حفظ این اتحاد ملی میدهند.
۳- میرحسین موسوی که در طول جنگ خفه بود، بعد جنگ بدون محکوم کردن جنایت اسرائیل، پیشنهاد رفراندوم و تشکیل مجلس مؤسسان میدهد.
۴- ۷۰۰ نیروی منافق پنهان، چپ، فعالین سیاسی با سابقه عضویت قبل از انقلاب در سازمان مجاهدین خلق، فعالان تحکیم وحدتی و کوی دانشگاهی و فتنه ۸۸ از بیانیه میرحسین موسوی حمایت میکنند.
۵- مسعود رجوی پیام میدهد « نیش وکنایه زدن به موسوی خطاست. چون هدف میرحسین « آن وحدت ملی مدنظر خامنهای » است، باید از او حمایت کرد.
۶- درست ۶ روز بعد و در سالروز عملیات مرصاد، ۲ منافق تروریست و سر موضع با وصیتنامه تشکیلاتی اعدام میشوند. مریم رجوی و بخشی از همان هفتصد نفر مانند حسین رزاق و مومنی و الهه محمدی و ژیلا بنییعقوب، در کنار مریم رجوی، این اعدام را محکوم میکنند.
۷- در گام جدید، خاتمی، روحانی و ظریف، گام بعدی شکاف در جامعه یا همان « حمله به اتحاد مد نظر رهبر انقلاب » را برای درگیر کردن بخش بزرگتری از جامعه برداشتند تا مسیر برجام ۲ و ۳ یا همان لبنانیزه کردن ایران را کامل کنند.
@mr_nofoozi
عمده انتقادات امروز خیلیها از صداوسیما بهخاطر ایرادات واقعی این رسانه نیست؛ هرچندصداوسیماایرادات بسیار جدی دارد و نیازمندیک انقلاب اساسی،تغییررئیس و اصلاح ساختار است.اما مسئله اینجاست که بسیاری ازاین منتقدان دوست دارندصداوسیما بوق تسلیمطلبی بزند؛یعنی مشکلشان با حُسن سازمان است.