9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💴💰| اگه پولی کـه توی عراق و سوریه
خرج شده به خودمون میدادن . .😲
🔥ⓙⓞⓘⓝ👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/1495466029C0709af3e13
『آیندهســاز🌱』
🌹🌸🌹 🌸🌹 🌹 #رمان_از_جهنم_تا_بهشت #قسمت_پنجاه_و_هفت سرشو بالا گرفته بود ، به زور تونستم چشماشو ببینم
🌹🌸🌹
🌸🌹
🌹
#رمان_از_جهنم_تا_بهشت
#قسمت_پنجاه_و_هشت
یه هفته از اون اتفاق میگذشت و من جرأت نداشتم از خونه برم بیرون ، فقط فاطمه و بچه ها چندبار اومده بودن دیدنم و جالب بود برام که بین شقایق و یاسمین و نجمه تنها کسی که به نمازخوندن و حجاب من ایراد نمیگرفت شقایق بود.
عموهم که هرچی بهش زنگ میزدم بر نمیداشت و این بیشتر نگرانم میکرد.
.
.
.
مامان_ زینب جان. مامان. بیا تلفن
_ کیه؟
مامان_ فاطمه
سریع دوییدم سمت تلفن
_ سلااااام .
فاطمه_ سلام خانوم. خوبی؟
_ مرسی عزیزم تو خوبی؟
فاطمه_ فدات. باخوبیت. میگما خانوم گل. امروز کلاس ، میای؟
_ مگه چهارشنبس امروز؟
فاطمه_ اره
_ وای نه فاطمه. میترسم.
فاطمه_ از چی میترسی ؟ اون موقع تنها بودن خطرناک بود، وگرنه اگه از کوچه های خلوت نری و دیروقت هم نباشه که چیزی نمیشه. تازه من با بابام میایم دنبالت .
_ نه مزاحم نمیشم
فاطمه_ ساعت ۴/۵ حاضر باش .خدانگهدارت.
منتظر هیچ مخالفتی از جانب من نشد و زود تلفن رو قطع کرد، منم دیگه بیشتر تو خونه موندن رو جایز ندونستم و بیخیال این ترس مسخره شدم.
_ مامان. من بعدازظهر با فاطمه میرم کلاس.
مامان_ باشه. راستی میخوام به امیرعلی بگم به دوستش زنگ بزنه دعوتشون کنه، که یه تشکریم کرده باشیم، بلاخره اگه اون نبود الان……
بدون اینکه حرفش رو تموم کنه ، پشتش رو به من کرد و مشغول ادامه گردگیریش شد.
نمیدونم چرا ولی دوست داشتم دوباره اون پسره رو ببینم ولی از طرفی نمیتونستم غرورمو بشکنم و دوباره تشکر کنم.
_ حالا نمیشه بیخیال شیم.
مامان_ خجالت بکش. خیر سرت جونتو نجات داده. از ادب و نزاکت به دوره.
_ اووووووو. حالا انگار منو از تو دهن اژدها دراورده.
مامان_ کمتر از دهن اژدها نبوده ، اگه اون نرسیده بود معلوم نبود الان کجا بودی.
راست هم میگفت، اگه اون نبود معلوم نبود چه بلایی سر من میومد.
مثله بچه های تخص شونمو بالا انداختم و گفتم_ هرجور دوست داری
.
.
.
در رو که باز کردم، همزمان فاطمه اینا رسیدن .
شیشه رو کشید پایین.
فاطمه_ سلام خانوم ترسو
چپ چپ نگاهش کردم، اما جلوی باباش روم نشد چیزی بهش بگم.
سوار شدم و بدون کوچیک ترین توجه ای به فاطمه رو به باباش گفتم _ سلام. خوبید؟ خاله جان خوبن؟
بابای فاطمه _ سلام دخترم. ممنون شما خوبی؟ خاله هم خوبن سلام رسوندن.
_ ممنونم.
فاطمه _ قدیمیا میگفتن که جواب سلام واجبه ظاهرا
_ علیک
فاطمه_ خب؟ چه خبرا؟ خوش میگذره خوردن و خوابیدن؟
_ بزار برسیم کاملا خبرا رو برات شرح میدم
پرو خانوم.
.
.
.
با دیدن مسجد دوباره اون اتفاق برام تداعی شد. “ای خدا اخه من چرا همش باید ضایع بشم جلوی این پسره؟”
#ادامه_دارد...
✨💖الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج💖✨
🌹
🌸🌹
🌹🌸🌹
@Ba_velayat_tashahadat
⬆مراحل دوستی با شهدا ⬆
یک شهیدی که دوسش دارین رو انتخاب کنید و باهاش دوست بشین
شک نکنید به زندگیتون کمک میکنه و برکت میده ...
🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥
❄️https://eitaa.com/joinchat/1495466029C0709af3e13
『آیندهســاز🌱』
•خاطرات خودنوشت شهید #حاج_قاسم سلیمانی •پیشنهاد ویژه @Ba_velayat_tashahadat
www.iranseda.irPart03_حاج قاسم.mp3
زمان:
حجم:
5.74M
•خاطرات خودنوشت شهید #حاج_قاسم سلیمانی
•پیشنهاد ویژه
@Ba_velayat_tashahadat
25.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 فتنهای شدیدتر از دجال...
☘️ ملاک امام رضا (سلام الله علیه) برای فتنه آخرالزمان : شیعهای که طرف دشمن میرود و دشمن به او امید میبندد...
#فتنه
#آخرالزمان
#حاج_آقا_پناهیان
🌸@Ba_velayat_tashahadat
389.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استورے🌱
اخھ دلتنگے هامو بے تو با کے بگم؟!😔
🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥
❄️https://eitaa.com/joinchat/1495466029C0709af3e13
『آیندهســاز🌱』
[ #نو_جوان💙 ] 😎وقـتش رسیده که کمربندهاتونرو محکم ببندین!💪🏼💦 📘https://eitaa.com/joinchat/14954
[ #نو_جوان💙 ]
🔥پیشرفتکهکشانی
پیشبه سوی بینهایت🌃🏃🏾♂
🚀https://eitaa.com/joinchat/1495466029C0709af3e13
『🍃』
#شاید_تلنگر
حاجآقا میگفت :
بدی ، هرچند کوچک رو انجامنده!
شاید همین بدی تو رو از راه اصلی جدا کنه!
و خوبی ، هرچند کوچک رو ترکنکن!
شاید همین خوبی تو رو متصل کنھ...
-حجتالاسلامسرلک🌱'
✨..↷
https://eitaa.com/joinchat/1495466029C0709af3e13