eitaa logo
~حیدࢪیون🍃
2.3هزار دنبال‌کننده
6.6هزار عکس
2.3هزار ویدیو
126 فایل
۞﷽۞ یک روز میاید که به گرد کعبه کوریّ عدو ” علی علی ” میگوییم💚 sharaet📚⇨ @sharaet1400 شرایط nashenasi🕶⇨ @HEYDARIYON3134 ناشناسی refigh🤞⇨ @dokhtaranzeinabi00 @tamar_seyedALI رفیق 🌴¹⁴⁰⁰/ ⁵ /²⁸ پایان↻شهادت ان‌‌شاءالله
مشاهده در ایتا
دانلود
~حیدࢪیون🍃
#Part_104 #قسمت‌دوم صدای زنگ در خونه به صدا در میاد، به سمت در میرم و در رو باز می‌‌کنم که با چهره
از میون لباس‌ها چند تا رو انتخاب می‌کنیم، ولی بسیار چروک و شلخته بودن! اتو رو میارم وسط و اتو می‌کشم و بعدش می‌پوشم... چند تا لباس عوض می‌کنم تا بالاخره کیانا خانوم لباسی رو انتخاب می‌کنه... و تصمیم می‌گیریم اون رو بپوشم! * بعد انتخاب لباس قرار شد با کیانا و ساجده بریم بیرون و یکم دور بزنیم. با هم آماده می‌شیم و می‌ریم بیرون، که همون لحظه در خونه عمو باز میشه و محمدرضا و ثمین دست تو دست هم وارد کوچه می‌شند. ماشین کیانا جلوی در بود و قبل اینکه من رو ببینن سوار ماشین میشم... *. به سمت کافه‌ی همیشگمیون می‌ریم و به سمت میزی که بیشتر اوقات سه نفره می‌اومدیم می‌نشستیم می‌شینیم! ساجده ام بعد چند دقیقه میاد... - چطوری خوبی؟ که ساجده کنارم می‌شینه و میگه: - خبرها که دست شماست. - نه خبری نیست! که رو به کیانا میگه: - تو باز من رو اسکول کردی؟ که می‌فهمم کیانا ماجرای پژمان رو بهش گفته و یکی با پام می‌زنم توی پای کیانا که صداش در میاد. - نه خبری نیست، فقط قراره بیان خواستگاری بعدشم که من جوابم منفیه! ساجده با تعجب میگه: - اسرا تو که اهل خیانت نبودی! - من خیانت نکردم بهش، خودش من رو با یک دختر امروزی عوض کرد و پسم زد! 🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱