eitaa logo
~حیدࢪیون🍃
2.3هزار دنبال‌کننده
6.6هزار عکس
2.3هزار ویدیو
126 فایل
۞﷽۞ یک روز میاید که به گرد کعبه کوریّ عدو ” علی علی ” میگوییم💚 sharaet📚⇨ @sharaet1400 شرایط nashenasi🕶⇨ @HEYDARIYON3134 ناشناسی refigh🤞⇨ @dokhtaranzeinabi00 @tamar_seyedALI رفیق 🌴¹⁴⁰⁰/ ⁵ /²⁸ پایان↻شهادت ان‌‌شاءالله
مشاهده در ایتا
دانلود
~حیدࢪیون🍃
#Part_105 از میون لباس‌ها چند تا رو انتخاب می‌کنیم، ولی بسیار چروک و شلخته بودن! اتو رو میارم وسط
ساجده به سمتم اومد و بغلم کرد: - نگران نباش، وقتی ابرت خداست بگذار باران هر چقدر می‌خواد بباره نگران نباش سیل نمیاد. - خوش به حال آقا سید، دلش گرمه که ساجده ای داره که تو همه‌ی مواقع پیششه! لبخندی می‌زنه و میگه: - لطف داری، خوبی از خودته! - آخرش هم من مجرد موندم. می‌زنم زیر خنده و میگم: - حالا منم که هنوز ازدواج نکردم که، بعدشم می‌دونم که مازیار هم دوستت داره. ساجده که می‌خواد بحث رو عوض کنه می‌پره وسط و میگه: - بله بله، کی بریم درمانگاه؟ که تازه یاد ایمان و نازنین می‌افتم و اتفاق اون‌روز، هر چی می‌خوام به یادش نباشم ازش حرف می‌زنند! کیانا با ذوق میگه: - از شنبه دوباره بریم، من که خسته شدم انقدر توی خونه موندم. - یاد آیدا افتادم. که ساجده و کیانا متعجب بر می‌گردند سمتم و با تعجب میگن: - آیدا؟ که با آرامش جواب میدم: -بله، خواهر آقا ایمان که پارسال فوت کرد‌. کیانا خودش رو جلو می‌کشه و میگه: - اونوقت شما از کجا میدونی؟ ولی ساجده هنوز توی بهت بود. - يادته اون روز که کسری و مازیار اومدن بیمارستان؟ که کیانا سرش رو به معنای مثبت تکون میده و میگه: - آره آره یادمه. - اون روز توی سالن گفت که خواهرش آیدا پارسال فوت شده... ساجده ادامه داد: - میشه یکی برای منم توضیح بده؟ که کیانا براش توضیح میده... *** امشب قراره بیان خواستگاری، مانتوی صورتی کمرنگم که بالاش طرح های آبی فیروزه‌ای داره رو می‌پوشم با شلوار و روسری سفید رنگم، صندل های سفیدم رو هم پام می‌کنم و رو به روی آینه می‌ایستم. روسریم رو مدل دار و بسیار شیک می‌بندم که همون لحظه صدای زنگ آیفون بلند میشه و جیغ من به هوا میره... ... 🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱