eitaa logo
بر لبه‌ی تاریخ
817 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
روایتی از روزگارانی که جهان لرزید... نقبی به وقایع، اسناد، و رازهای تاریخ معاصر جهان. اینجا، هر حادثه، داستانی‌ست ناگفته. ارتباط با مدیر: @MMSALEHN
مشاهده در ایتا
دانلود
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظه‌ای که تاریخ درون کرملین لرزید... ساعت ۴:۳۱ بامداد، ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱. عکسی کمیاب و غیرمجاز، لحظه‌ای را ثبت کرده که به استالین خبر داده شد: آلمان نازی با تمام قوا به اتحاد جماهیر شوروی یورش برده است. این تصویر درون کاخ کرملین و توسط سردبیر ارشد روزنامه *Komsomolskaya Pravda* گرفته شد. به او دستور دادند که عکس را نابود کند؛ اما او آن را حفظ کرد، تا این لحظه‌ی تاریخی گم نشود. در حالی‌که شوروی از احتمال تهاجم آلمان باخبر بود، اما سران آن هرگز تصور نمی‌کردند که نازی‌ها بتوانند فرانسه و بریتانیا را با آن سرعت و تلفات کم پشت سر بگذارند. حالا جبهه‌ی شرقی تنها مانده بود، و استالین... بی‌خبر، غافل، شوکه. در آن لحظه، احتمال پیروزی شوروی بسیار ضعیف به نظر می‌رسید. (عکس این لحظه را ببینید) @Barlabeietarikh
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استالین در آستانه‌ی سقوط مسکو سال ۱۹۴۱، در حالی‌که نیروهای آلمان نازی تنها چند کیلومتر با مسکو فاصله داشتند و تخلیه‌ی شهر آغاز شده بود، استالین تصمیمی غیرمنتظره گرفت: به‌جای خروج از پایتخت، در روز سالگرد تأسیس اتحاد جماهیر شوروی و در میانه‌ی رژه‌ی سالانه ارتش، سخنرانی مشهوری انجام داد که بعدها به یکی از نمادهای مقاومت در برابر هیتلر بدل شد. در آن مقطع، اگر آلمان به جای تمرکز بر جبهه‌ی اوکراین، به‌سرعت تمام قوا را روی مسکو متمرکز می‌کرد، شاید امروز زبان دوم ما آلمانی بود، نه انگلیسی. سال قبل از آن، شوروی در تلاشی استراتژیک، شرق لهستان و کشورهای حوزه‌ی بالتیک را اشغال کرد تا میان خود و آلمان منطقه‌ای حائل ایجاد کند. اما پیروزی خیره‌کننده‌ی ورماخت در فرانسه و تسخیر پاریس، شوک و ترس شدیدی در رهبری شوروی ایجاد کرد. منقول است که استالین در آن روزها گفته بود: «آلمانی‌ها حالا رو به ما خواهند کرد. آن‌ها ما را زنده‌زنده خواهند خورد.» در این شرایط، شوروی دست به هیچ اقدام تحریک‌آمیزی نزد. حتی ویاچسلاو مولوتف، وزیر خارجه‌ی وقت، در اقدامی مستأصل برای به تأخیر انداختن روی‌آورد آلمان به شرق، پیروزی ورماخت را رسماً به *گراف فن شولنبرگ*، سفیر آلمان در مسکو تبریک گفت؛ درحالی‌که عملاً برای مقابله با آن هیچ آمادگی نداشتند. شوروی می‌دانست که حمله‌ی نازی‌ها دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد، اما امید داشت همانند جنگ جهانی اول، آلمان در جبهه‌ی غربی گیر کند و مجال حمله به شرق را پیدا نکند. اما این‌بار، تاریخ جور دیگری رقم خورد و استالین، تصمیم گرفت بماند و سخن بگوید. @Barlabeietarikh
فرستادیم پردهٔ نقاشی که ساختیم[کشیدیم]، با نقشهٔ سفر عراق [را] آوردند. وزراء و شاهزاده‌ها آمدند تماشا کردند. غیر از عزالدوله همهٔ شاهزاده‌ها بودند و تعجب می‌کردند از این پردهٔ نقاشی که ما ساختیم و هیچ باور نمی‌کردند که ما ساخته باشیم؛ ما که خودمان ساخته بودیم، جهنم که باور نمی‌کردند. خاطرات ناصرالدین‌شاه،ربیع‌الثانی ۱۳۱۰ @Barlabeietarikh
وقتی که با نایب‌السلطنه راه می‌رفتیم، نزدیکِ در، توی خیابان - جلوی حوض - دیدیم اعتمادالسلطنه و حکیم‌باشی طولوزان روی نیمکت نشسته و تماشای چراغان و حوض را می‌کنند و سیگار می‌کشند، ابداً ملتفت ما نیستند؛ من از عقب‌سرِ اعتمادالسلطنه آمدم به طوری‌که نفهمید. یک‌مرتبه با دست خودم بامب توی سر اعتمادالسلطنه زدم. با این تنهٔ گنده، سه ذرع بلند شد و زمین افتاد؛ خیلی ترسید. زیاده از اندازه خنده داشت، خیلی خندیدیم. خاطرات ناصرالدین‌شاه ربیع‌الثانی ۱۳۱۰ @Barlabeietarikh
هنگام ورود کاروانِ بنجامین[سفیر آمریکا در دربار ایران] به قصر گلستان، صدای شلیکِ توپی به افتخار ایالات متحده در تمام شهر طنین‌انداز شد. سپس[سفیر] را نزد شاهنشاه هدایت کردند و او متن سخنرانی‌ای را که رئیس‌جمهور Chester Arthur آماده کرده بود، قرائت کرد. ناصرالدین‌شاه مؤدبانه جویای احوال و سلامت [پرزیدنت] آرتور شد و سپس با تأکید بسیار علاقه خود را به بقای سفارت آمریکا در طهران طی سال‌های آتی بیان کرد. هنگامی که بنجامین با کُت مشکی ساده خود آنجا ایستاده بود چشمانش به دکمه‌های کُت Frock پادشاه ایران خیره مانده بود. الماس‌هایی دقیقاً به اندازه «تخم کبوتر» داشت. توصیف ملاقات نخستین سفیر ایالات متحده در طهران با ناصرالدین شاه @Barlabeietarikh
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رویای شاه عباس: اصفهان، استانبول ایران نقل است که شاه عباس صفوی، اصفهان را نه‌فقط به‌عنوان پایتخت، بلکه به‌عنوان رؤیای بزرگ تمدن ایرانی ـ اسلامی می‌دید. شهری که قرار بود شکوهی هم‌سنگ استانبول عثمانی داشته باشد؛ هم از حیث معماری و تمدن، و هم از منظر راهبردی و ارتباطات جهانی. در دوران او، اصفهان به سرعت رشد کرد: میدان نقش جهان، چهارباغ، سی‌وسه پل، و ده‌ها اثر دیگر، نه‌فقط نمود زیبایی‌شناسی، بلکه بخشی از پروژه‌ی هویت‌سازی برای ایرانِ صفوی بود. اما شاه عباس به این مقدار قانع نبود؛ او می‌خواست اصفهان، همچون استانبول، شهری دریایی باشد. رؤیایی جاه‌طلبانه برای پایتختی که در دل فلات مرکزی ایران قرار داشت. برخی منابع می‌گویند شاه عباس در اندیشه‌ی ایجاد راه آبی میان اصفهان و خلیج فارس بود؛ طرحی شبیه به آن‌چه امروزه "کانال‌های تجاری استراتژیک" می‌نامیم. او می‌خواست از مسیر زاینده‌رود و توسعه‌ی کانال‌هایی از طریق کارون، ارتباطی مستمر با آب‌های آزاد ایجاد کند. این طرح، اگرچه به‌طور کامل تحقق نیافت، اما نشانه‌ای از ذهنیت توسعه‌گرای پادشاهی بود که نه در رؤیا، که در عمل، سعی در رقابت با تمدن‌های معاصر داشت. در همان دوره، عثمانی‌ها استانبول را به مرکز قدرت مدیترانه تبدیل کرده بودند. شاه عباس نیز به دنبال آن بود که اصفهان را به نگین خاور زمین بدل کند؛ نقطه‌ای که تجارت، فرهنگ، دین و اقتدار سیاسی در آن تلاقی کند. رؤیای اتصال اصفهان به دریا، هرگز محقق نشد؛ اما شکوهی که او در دل فلات خشک ایران پدید آورد، هنوز پس از قرن‌ها، اصفهان را در زمره‌ی باشکوه‌ترین شهرهای تاریخ ایران قرار داده است.
دوستی نیمه‌راه؛ اتحاد مسیحی و ایران علیه عثمانی در بحبوحه‌ی منازعات پیوسته‌ی ایران و عثمانی، پاپ‌های واتیکان بارها به شاه عباس صفوی نامه نوشتند و او را به اتحاد با دولت‌های مسیحی علیه عثمانی دعوت کردند. از نگاه پاپ، ایران صفوی، سدی طبیعی و استراتژیک در برابر پیشروی «هلال عثمانی» به اروپا بود. از نگاه شاه عباس نیز، چنین اتحادی چندان دور از ذهن نبود؛ چرا که عثمانی‌ها در هیچ دوره‌ای آرام و بی‌خطر برای ایران نبودند. هرگاه از جنگ با اروپایی‌ها فارغ می‌شدند، نگاهشان به شرق و سرزمین‌های ایرانی معطوف می‌گردید. اما مشکل آنجا بود که دولت‌های مسیحی اروپایی، در عمل از ترس قدرت عثمانی، هرگز کمک مؤثری به ایران نکردند. نامه‌های پاپ مملو از امید و تشویق به اتحاد بود، اما آن سوی مرز، شاه عباس تنها ماند. ایران باید خودش می‌جنگید... و جالب این‌جاست که می‌جنگید و پیروز می‌شد. در حالی‌که ارتش عثمانی به‌راحتی در خاک اروپا پیشروی می‌کرد و حتی تا پشت دروازه‌های وین رسید، در ایران بارها و بارها شکست خورد. علت چه بود؟ بخش مهمی از پاسخ را باید در جغرافیای ایران جست‌وجو کرد. ارتش عثمانی که از مسیر آذربایجان وارد می‌شد، ناگهان با کوهستان‌ها، بیابان‌ها و زمین‌های خالی از امکانات روبه‌رو می‌شد. در حالی‌که اروپا با سرسبزی، رودخانه‌ها و راه‌های هموار، شرایطی مطلوب برای حرکت ارتش فراهم می‌کرد، ایران چیزی جز زمین‌سوزی، کوه و بی‌راهه برای مهاجمان نداشت. سیاست «زمین سوخته» که ایرانیان گاه‌وبی‌گاه به‌کار می‌بردند، باعث می‌شد ارتش عثمانی، بدون منابع، بدون غذا و بدون حمایت محلی، در دل ایران فرسوده شود. از سوی دیگر، سیاست داخلی عثمانی نیز عامل دیگری در چرخه‌ی جنگ‌ها بود. خسرو معتضد در تحلیل جالبی می‌نویسد: یکی از دلایلی که سلاطین عثمانی پیوسته به فکر لشکرکشی بودند، ترس از خود ینی‌چری‌ها (سپاه ویژه‌ی عثمانی) بود. این نیروهای نخبه، بسیار قدرتمند و سازمان‌یافته بودند، اما به همان اندازه خطرناک؛ و وقتی بیکار می‌ماندند، دست به شورش و قیام علیه سلطان می‌زدند. برای همین، سلاطین عثمانی ترجیح می‌دادند ارتش را از استانبول دور کنند؛ جنگ، راهی بود برای تخلیه‌ی انرژی سیاسی ارتشی که همیشه ممکن بود پایتخت را به آتش بکشد. در نهایت، رؤیای اتحاد ایران و اروپا علیه دشمن مشترک هرگز شکل نگرفت. اما ایران، تنها ایستاد و بارها موفق شد شکست‌هایی به ارتشی تحمیل کند که نیمی از اروپا را فتح کرده بود. @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
بازم اصفهان و بازم صفویه (میدان امام) #صفویه @Barlabeietarikh
. اصفهان؛ شهری که دو بار سقوط کرد! اصفهان در دوره‌ی صفویه، نه‌فقط پایتخت، که نگین معماری، فرهنگ و قدرت ایران بود. اما این شکوه، بیش از آن‌که تداوم یابد، در طوفان حوادث فرو ریخت. در جریان حمله‌ی افغان‌ها به اصفهان در اوایل قرن ۱۲ هجری، شهر به معنای واقعی کلمه فروپاشید: گزارش‌ها حاکی از آن است که ۷۰ تا ۸۰ درصد مردم یا کشته شدند، یا از شهر گریختند. قحطی، بیماری و محاصره‌ی طولانی، شهری را که روزگاری مرکز تمدن بود، به ویرانه‌ای بدل کرد. و این تنها آغاز بود؛ در جنگ‌های بعدی، ازجمله درگیری‌های نادرشاه، زلزله‌های طبیعی، و سپس دوران پرآشوب قاجار، اصفهان بیش از پیش آسیب دید. در دوره‌ی قاجار، یکی از شاهزادگان که به والی‌گری اصفهان منصوب شد، برای آن‌که دیگران به مقامش طمع نکنند و جایگاهش را تهدید نکنند، چندین کاخ تاریخی و مجلل را عمداً تخریب کرد تا اصفهان را کم‌جاذبه‌تر جلوه دهد! با توجه به این سلسله ضربه‌های تاریخی، می‌توان با اطمینان گفت: اصفهانِ صفوی، بسیار باشکوه‌تر از آن چیزی بود که امروز می‌شناسیم. آن شهر، شهری بود که سفرای خارجی، جهانگردان، و تاجران، آن را «پاریس شرق» می‌نامیدند؛ شهری که بسیاری از جلوه‌هایش، تنها در متون تاریخ باقی مانده‌اند. @Barlabeietarikh
اگر معماران عصر صفویه امروز بودند خانه‌ها را چگونه می‌ساختند؟! @Barlabeietarikh