جمعه ۹ نوامبر ۱۹۱۷ انقلاب پطرزبورگ تقریباً به نفع بلشویکها (کمونیستهای افراطی) پایان یافته، کرنسکی فرار کرده و سایر وزرا دستگیر شدهاند. عجالتاً حکومت به دست لنین، سردستهٔ بلشویکها و آزادیخواهان افراطی روسیه افتاده و او هم بیاننامهای انتشار داده، وعدۀ صلح به دنیا میدهد و صراحتاً اعلام داشته که باید از خونریزی اجتناب نمود و راه را برای آزادی بسط داد و صاف نمود. دورهٔ دیکتاتوری و مظلومکشی به پایان رسیده، اشرافیت باید از میان برداشته شود و امور به کارگران و زحمتکشان محول گردد. نیروهای دریایی روسیه در بالتیک و ساخلوی پطرزبورگ به حمایت انقلابيون بلشویک قیام کردهاند. ۴۴۸،۹
خاطرات عبدالحسین شیبانی (وحیدالملک)
#وحیدالملک
#شوروی
#لنین
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
لحظهای که تاریخ درون کرملین لرزید... ساعت ۴:۳۱ بامداد، ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱. عکسی کمیاب و غیرمجاز، لحظه
استالین، یک تزار واقعى بود. فقط از خانواده رُمانف (خاندان تزارهای روسیه) نبود، فرد دیگرى بود؛ اما یک تزار و یک پادشاه مطلق بود!
استالین، تنها چیزى که از انقلاب روسیه حفظ کرد، آن نیم تنهاى بود که تا آخر عمرش به شکل یک [لباس] فرم مىپوشید که تا بالا تکمه مىخورد!
آن را هم به مجردى که مُرد، اعقابش کنار گذاشتند و هیچ چیز دیگر نماند؛ تمام شد! از انقلاب، فقط اسمش ماند؛ اگرچه از اول هم که انقلاب شد و سر کار آمده بودند، حکومت کارگرى فقط اسم بود!
سخنرانی آیت الله خامنهای (77/12/15)
#استالین
#شوروی
@Barlabeietarikh
صبح حمام رفتم. نزدیک ظهر درب خانه رفتم. شرفیاب حضور شدم. دیدم قبله عالم کبک سه روزه با کباب جگر بلدرچین میل فرموده به اسهال افتادهاند. تکدر خاطر داشتند. فیالواقع خوف کردم. مخصوصا که حکیم «طولوزان» هم فرانسه رفته. شاه فرمودند فلانی، این شکم روش را چه کنیم؟ عرض کردم پادشاه فرانسه اینطور مواقع استفراغ میفرمایند. آب روی آتش را میماند. قبله عالم ظرف خواستند. هرچه انگشت زدند مفید نیفتاد. فرمودند فلانی، تو انگشت بزن. چاکر دو سه بار انگشت زدم، دیدم چاره نمیشود. خیلی پریشان خاطر شدم. دستم را تا آرنج فرو کردم توی حلق مبارک. دیدم چشمهای قبله عالم دارد از کاسه بیرون میزند. در این بین تاجر “سوئیسی” که اجازه ورود دارد، وارد شد. چیزی نمانده بود پس بیفتد. گفت فلانی شاه را کشتی. گفتم علاج اسهال است. گفت حکما باید دستت را بیرون بکشی. الآن است که قبله عالم سقط شوند. دیدم سگرمه های قبله عالم درهم رفت. عرض کردم فارسی خوب نمیداند. قدری آرام شدند. دستم را که بیرون کشیدم بندگان همایونی صدای مهیبی بیرون دادند. راه پائین باز بود، راه بالا هم باز شد. هرچه انتظار کشیدیم، بند نیامد. فرستادم دنبال حکیم کرمانشاهی که بیاید لااقل یکطرف را سد کند. هر طور بود قبله عالم را خواباندیم. تا فردا چه شود.
روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه (خاطرات محمدحسن صنیعالدوله ملقب به «اعتمادالسلطنه»)
#اعتمادالسلطنه
#ناصرالدین_شاه
@Barlabeietarikh
خصیصه موروثی شاه از مفهوم آن سرچشمه میگیرد که او باید شخصی باشد به طور ویژه متمایز از کل نوع بشر و متمایز از دیگر افراد!
آنچه در نهایت و قاطعانه او را از تمام اشخاص دیگر متمایز میسازد چیست؟! جسم او؛ بنابراین عالیترین عمل پادشاه، فعالیت جنسی اوست! چرا که از رهگذرِ این فعالیت شاه دیگری میسازد و جسم خود را تداوم میبخشد! جسم پسرش باز تولید جسم او و خلق جسمی شاهانه است...
فلسفه حق هگل، بخش حاکمیت پادشاه، صفحه 40 |کارل مارکس
#متفرقه
@Barlabeietarikh
داستانی کوتاه اما سرنوشتساز
در سالهای آغازین قرن سیزدهم میلادی، انگلستان در بحران عمیقی فرو رفته بود. شاه جان (برادر ریچارد شیردل)، پادشاهی که به «جان بیسرزمین» (John Lackland) معروف بود، با رفتارهای استبدادی و وضع مالیاتهای سنگین، نارضایتی شدیدی را در میان اشراف و مردم پدید آورده بود. شکستهای پیاپی در جنگها نیز اعتبار تاجوتخت را خدشهدار کرده بود.
در نهایت، بارونهای معترض (طبقه اشراف) که دیگر تاب تحمل ظلم نداشتند، با ارتش خود شاه را در دشت «رانیمید» کنار رودخانه تیمز وادار کردند در سال ۱۲۱۵، سند تاریخی منشور کبیر (Magna Carta) را امضا کند؛ سندی که برای نخستینبار در تاریخ انگلستان قدرت پادشاه را محدود و او را تابع قانون اعلام کرد.
بر پایه این منشور، هیچ مالیاتی بدون رضایت بارونها قابل وضع نبود، زندانیکردن افراد بدون محاکمه عادلانه ممنوع شد و اصل «برابری در برابر قانون» به رسمیت شناخته شد. هرچند شاه جان خیلی زود این عهدنامه را نقض کرد، اما جرقهای شد برای شکلگیری سنت قانونمداری که بعدها پایهگذار دموکراسیهای مدرن در سراسر جهان شد.
در تاریخ معاصر ایران نیز، رسالهی «یک کلمه» اثر مستشارالدوله، بر همین بنیان تأکید دارد: قدرت واقعی، در حاکمیت قانون نهفته است.
و نکتهای جالب: شاه جان همان پادشاهی است که در داستان رابینهود به عنوان دشمن آزادیخواهان ظاهر میشود. او برادر ریچارد شیردل بود که در جنگهای صلیبی با صلاحالدین ایوبی جان باخت.
#انگلستان
@Barlabeietarikh
شورای امنیت به اتفاق آراء میل مردم بحرین را در داشتن استقلال کامل تصویب کرد. نمایندهٔ ایران هم فوری آن را پذیرفت. خندهام گرفته بود؛ گویندهٔ رادیوی تهران طوری با غرور این خبر را میخواند که گویی بحرین را فتح کردهایم.
۲۲ اردیبهشت ۱۳۴۹
#اسدالله_علم
#پهلوی
@Barlabeietarikh
17.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تمدن باستانی مايا (در قاره آمریکا) در نظر هوش مصنوعی
#متفرقه
@Barlabeietarikh
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاید در نگاه اول فکر کنید که این دیوار چین است، اما این دیوار که بر فراز فلات ها ساخته شده است متعلق به یک قلعه مستحکم واقع در ایالت راجستان در هند است.
دیوار جیپور که به طور دقیق تر به عنوان دیوار عامر یا دیوار بزرگ عامر شناخته می شود، به طول 12 کیلومتر بر روی رشته کوه اطراف شهر عامر امتداد دارد. این شهر توسط حاکمان شهر عامر که مرکز ایالت جیپور بود برای دفاع از آن در برابر مهاجمان ساخته شد.
#متفرقه
@Barlabeietarikh
عرض کردم نزدیک است اسرائیلیها بمب اتمی داشته باشند. فرمودند: پس چرا ما نداریم؟ عرض کردم اولاً آن قدر پیشرفت نکردهایم و ثانیاً وجدان و صمیمیت در کار کردن نداریم، با کمال تأسف تصدیق فرمودند.
۲۲ شهریور ۱۳۴۸
#اسدالله_علم
#پهلوی
@Barlabeietarikh
نادر شاه و کنترل روضه خوانها
چنان چه در زمان نادر شاه هر روضه خوانی [کذا] که بالای منبر [کذا] می رفت، روضه می خواند، پایین که می آمد او را نسق می نمود؛ تا روزی روضه خوانی رفت بالای منبر و از ترس نادر چیزی نگفت. همین قدر گفت: حضرت فاطمه چنین فرمودند و زینت خاتون و سکینه خاتون چنین و چنان فرمودند.
از منبر که پایین آمد، او را طلبید، فرمود: روضه خود را خواندی؟ [کذا]: عرض کرد: بلی، نادر شاه فرمود: اسم مادر و خواهر و دختر خود را به من بگو که چیست؟ روضه خوان بر خود پیچید. نادر گفت: چرا نمی گویی؟ باز نگفت تا سه مرتبه، آخر فرمود ای زن فلان! تو که نزد من تنها شرم می کنی که اسم مادر و خواهر و دختر خود را بگویی چگونه بالای منبر حضور دو هزار کس اسم دختر پیغمبر و دختر امیر و دختر حسین را به اسم می بری! بگو دختر پیغمبر صدیقه کبری، و بگو دختر بزرگ پیامبر، بگو دختر حسین فرمود. او را چوب زیادی زدند و حکم فرمود که دیگر روضه خوان که بالای منبر نروند.
#نادرشاه
@Barlabeietarikh
«...از دو طرف جمعیت زن و مرد ایستاده بودند اما همه آرام و خوب، زنهای خوشگل، دخترهای خوشگل زیاد از اندازه، همه نوع و همه جور... به قدری خوشگل در این راه دیدیم و زیاد بود که آدم سفیه میشد، نه تنها از منزل تا گار [ایستگاه قطار] بود، از گار تا سر کوه هم دو طرفه زنهای خوشگل ایستاده بودند، به قدر بیست هزار خوشگل امروز دیدیم...
از گار تا مهمانخانه هم یک مسافتی است، اینجا چهار دختر خیلی خوشگل دیدیم... اینها را منتخب کرده بودند و به دست هر یک گلی داده بودند، یکی یکی گلها را آوردند دادند به من... آن دختر خیلی خوشگل و مقبولتر از همه که موهایش مثل گلابتون ریخته، دختر سفید بسیار خوشگلی بود، وقتی دسته گل را به من داد من همینطور مات صورت این دختر شده نتوانستم راه بروم. ایستادم و مات مات این دختر را نگاه میکردم که مردم ملتفت شده بیاختیار خندیدند به طوری که من خودم هم خندیدم...
خلاصه سرازیر پیاده از این راه که اطرافش جنگل است میرویم برای هتل و نهایت افسوس را دارم که از پهلوی این دختر دور میشوم...
خیلی خفیف [آهسته] میرفتیم که دختر به این خوبی که گل آورده بود و دستمان به او نرسید...
این خاطره مربوط به روز یکشنبه سوم شهریور سال 1268 شمسی است؛ در آن زمان، ناصرالدینشاه در جریان بازگشت از سفر فرنگ در شهر وین اتریش به سر میبرد.
#ناصرالدین_شاه
#قاجار
@Barlabeietarikh
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پادشاه جذامی بیت المقدس
بالدوین چهارم، پادشاه مسیحیِ بیتالمقدس (اورشلیم) در قرن دوازدهم، از نوجوانی به جذام مبتلا بود. با وجود بیماری، سالها در برابر حملات صلاحالدین ایوبی ایستادگی کرد و حتی در ۱۳ سالگی، در نبرد مونتگیسار (1177) با نیرویی کمتر او را شکست داد. در زمان او، بین صلیبیها و صلاحالدین آتشبس برقرار شد.
اما پس از مرگش، جانشینانش—از جمله گای لوزینیان—با بیتدبیری آتش جنگ را شعلهور کردند. نتیجهاش، شکست سنگین صلیبیها در نبرد حطین (1187) و سقوط بیت المقدس (اورشلیم) به دست صلاحالدین بود. بالدوین شاید جذامی بود، اما بعد از او، پادشاهیاش زمینگیر شد. بالدوین در ۲۴ سالگی مُرد.
پینوشت: ویدیوی حاضر، نمایی از فیلم قلمرو بهشت است.
#جنگهای_صلیبی
#بیت_المقدس
@Barlabeietarikh