eitaa logo
بر لبه‌ی تاریخ
809 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
روایتی از روزگارانی که جهان لرزید... نقبی به وقایع، اسناد، و رازهای تاریخ معاصر جهان. اینجا، هر حادثه، داستانی‌ست ناگفته. ارتباط با مدیر: @MMSALEHN
مشاهده در ایتا
دانلود
دیشب نخست‌وزیر (هویدا) نطق فارسی خود را نتوانست خوب بخواند. با آنکه سه زبان خارجی خوب حرف می‌زند، فارسی بلد نیست. متاسفانه زبان فارسی دارد از بین می‌رود. اینهم مد غلطی شده که روشنفکر بودن ملازم فارسی ندانستن است. ۱۹ شهریور ۱۳۴۷ @Barlabeietarikh
رابرت کندی را ترور کردند. العظمة لله و سبحان‌الله. شکر خدا را هزار بار به جا آوردم. خرداد ۱۳۴۷ @Barlabeietarikh
توضیحاتی کوتاه در خصوص خاطرات اسدالله عَلَم برای عزیزانی که تازه به کانال پیوسته‌اند: اسدالله علم یکی از نزدیک‌ترین و مورداعتمادترین رجال سیاسی دوران محمدرضا پهلوی بود؛ سیاستمداری که سال‌ها وزیر دربار، نخست‌وزیر و مشاور ویژه‌ی شاه بود و از معدود افرادی محسوب می‌شد که به هسته‌ی خصوصی قدرت در دربار راه داشت. مجموعه «خاطرات عَلَم» که پس از مرگش منتشر شد، از مهم‌ترین اسناد تاریخی دوره‌ی پهلوی به شمار می‌آید. علم در این یادداشت‌های روزانه، بدون تعارف و با صراحتی کم‌نظیر، از جلسات خصوصی با شاه، نگرانی‌ها، ضعف‌ها و تصمیمات پشت‌پرده حکومت سخن گفته است. اهمیت خاطرات علم در این است که تصویری دست‌اول و بی‌واسطه از ساختار قدرت، سبک رهبری شاه، اوضاع اجتماعی و سیاسی دههٔ ۴۰ و ۵۰ خورشیدی و همچنین روابط دربار با آمریکا و بریتانیا ارائه می‌کند و در صحت انتساب آن به عَلَم، هیچ شک و شائبه‌ای از طرف هیچ‌کسی مطرح نشده است. به همین دلیل، این خاطرات امروز یکی از معتبرترین و خواندنی‌ترین منابع برای فهمِ واقعیت‌های پنهان آن دوران به شمار می‌روند. @Barlabeietarikh
و من‌العجايب والغرايب ۶ روز بعد از ورود طهران، تلگرافی مستوفی‌الممالک فرستاده بود، سر پاکت نوشته بود: تلگراف بامزه‌ایست. باز کردم دیدم آقاخان، تلگرافچی خمسه نوشته است که عباس‌میرزا [ملک‌آرا] به اسم شکار و غیره، چند روز بود از زنجان بیرون رفته بود، حالا آدم‌هاش آمده، مذکور کردند که در یک شبانه‌روز بیست‌وپنج فرسنگ راه فرار کرده، از راه خلخال به اردبیل و گویا به سرحد روس رفته است. عموم مردم یک نوع حیرت و تعجبی کردند که به تصور نمی‌آید، بی‌جهت بی‌سبب، بدون هیچ دلیلی آدم از حکومت و دولت و لقب و غیره فرار کند برود، نیست مگر خبث طبیعت و رذالت و نانجیبی. خلاصه زیاده چه نویسم. شاهزاده‌ی بی‌عارِ .....، سر از بادکوبه و لنکران درآورده است. دولت روسیه هم اعتنای سگ به او نکرده است و اذن ندارد به تفلیس یا پطر برود، در همان شهرهای قفقاز ..... خود را خورده، راه خواهد رفت؛ تف به روح مادرش. شعبان ۱۲۹۵ @Barlabeietarikh
عصر که [ناصرالدین] شاه از کارها فراغت می‌یافت به حرم‌خانه می‌رفت، اول ببری‌خان و کفترخان (نام گربه‌های ناصرالدین شاه) را صدا می‌کرد. به صدای شاه هر جا بودند حاضر می‌شدند و دیگر از پهلوی شاه جای دیگر نمی‌رفتند. گربه‌ها همین که به شاه می‌رسیدند فوراً روی شانه‌اش می‌پریدند و خود را لوس می‌کردند و خود را به بدنش می‌مالیدند تا هنگام خوابِ شاه همراهش بودند. از خاطرات عزیزالسلطان @Barlabeietarikh
در تهران یک عده جوان پیدا شده بودند [که] صورت هیپی داشتند، یعنی ریش دراز می‌گذاشتند، زلف‌هایشان را دراز می‌کردند، لباس‌های مخصوصی ‌پوشیدند و اغلب این‌ها نه همه، به طرف هروئین هم کشانده شده بودند. اعلی‌حضرت چند دفعه اظهار تنفر کردند از آنهایی که هیپی شده بودند [و می‌گفتند]: «از این ریش و پشمی‌ها من بدم می‌آید.» ما هم هیچ نگفتیم چون هیچ [کاری] نمی‌شد کرد. یک روزی گفتند: «مگر من نگفتم که بدم می‌آید از این‌‌هایی که اینقدر ریش و پشم دارند، کثافتند، هیپی.» گفتم قربان فکری می‌کنم ببینم چه می‌شود کرد. گفت «فکر ندارد شما همه‌اش امروز و فردا می‌کنید.» من قول نداده بودم، گفتم اطاعت می‌کنم. من دستور دادم که بعضی از این هیپی‌ها را بگیرید و وادارشان کنید که بروند بتراشند سرشان را. این‌ها را کلانتری‌ها می‌گیرند و یک سلمانی می‌خواهند که سرشان را بزنند. سرشان را ناقص می‌زدند که خودشان بروند بزنند. در این کار، یک نفر به اسم فرهاد مشکات [رهبر ارکست سمفونیک تهران] هم بدون اینکه شناخته بشود گیر یک پاسبانی می‌افتد، می‌گیرند و می‌برند و سرش را می‌زنند. او آن شب کنسرت داشته در تالار رودکی، می‌رود پیش علیاحضرت [فرح] و [می‌گوید] «که قربان من با این ریخت چطوری بیایم [رهبری ارکستر] کنم. ما را پلیس گرفته». از خاطرات شفاهی محسن مبصر رئیس کل شهربانی (۱۳۴۳–۱۳۴۹) @Barlabeietarikh
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظه‌ی فروپاشی رسمی اتحادیه‌ی جماهیر شوروی در ۲۶ دسامبر ۱۹۹۱ @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
لحظه‌ی فروپاشی رسمی اتحادیه‌ی جماهیر شوروی در ۲۶ دسامبر ۱۹۹۱ @Barlabeietarikh
گورباچف؛ منفور در میان ملت خود و محبوب در خارج از مرزها تاریخ فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را نمی‌توان ورق زد بدون آنکه نام میخائیل گورباچف در صدر آن دیده شود؛ رهبری که شاید بتوان او را یکی از متناقض‌ترین چهره‌های تاریخ سیاسی قرن بیستم دانست. مردی که در پایتخت‌های غربی به عنوان قهرمان صلح و آزادی ستایش می‌شد، اما در خانه و میان ملت خود، به عنوان مسئول نابودی یک ابرقدرت، مورد خشم و نفرت قرار گرفت. حقیقت این است که استارتِ فروپاشی شوروی، دقیقاً از سلسله اصلاحات سیاسی و اقتصادی خودِ گورباچف زده شد. البته نباید فراموش کرد که با توجه به بن‌بست‌های وحشتناک اقتصادی و رکود سیاسی که شوروی در آن گرفتار شده بود، انجام اصلاحات امری بسیار ضروری و اجتناب‌ناپذیر بود. اقتصاد دستوریِ کمونیستی نفس‌های آخرش را می‌کشید و فساد اداری بیداد می‌کرد. اما مشکل اصلی گورباچف در «چرایی» اصلاحات نبود، بلکه در «چگونگی» آن نهفته بود. بزرگترین نقد به گورباچف این بود که او برنامه‌ای منسجم و نقشه‌ی راهی دقیق برای این جراحی بزرگ نداشت. او وارد میدان مینی شد که نقشه‌ی خنثی‌سازی آن را در دست نداشت. شاید بتوان گفت اولین و مهلک‌ترین اشتباه گورباچف، یک خطای محاسباتی سیاسی بود: او مخالفان قدرتمند اصلاحات در بدنه حزب کمونیست را دست‌کم گرفت. گورباچف بدون اینکه ابتدا جای پای خود را در رأس هرم قدرت محکم کند و مخالفان سرسخت اصلاحات در حزب را مهار نماید، دست به اصلاحات گسترده و رادیکال زد. این اقدام جسورانه اما بی‌محابا، حکمِ اره کردن شاخه‌ای را داشت که خود بر روی آن نشسته بود. علاوه بر این، عجله و شتابزدگی او در اجرای تغییرات، تیر خلاص را به پیکر بیمار شوروی زد. گورباچف به این واقعیت بنیادین توجه نکرد که ساختاری که بیش از ۶۰ سال در افراطی‌ترین و دگم‌ترین ایده‌های اقتصادی و سیاسی غرق بوده و تمام تار و پودش با استبداد و کنترل مرکزی خو گرفته است، نمی‌تواند یک‌شبه دموکراتیک و آزاد شود. این ساختار بیمار برای درمان نیاز به زمان، مدارا و گام‌های آهسته داشت، نه شوک درمانی. همچنین وی در حالی که سرمست از تشویق‌های دیپلماتیک در غرب بود، متوجه نبود که سرویس‌های اطلاعاتی دشمن که سال‌ها مترصد چنین فرصتی بودند، چگونه از فضای بازِ ایجاد شده و هرج‌ومرج ناشی از اصلاحات بی‌برنامه، نهایت سوءاستفاده را می‌کنند. این سرویس‌ها با شناسایی شکاف‌های موجود، جمهوری‌های مختلف شوروی را هدف قرار دادند و با تحریک احساسات ملی‌گرایانه، آن‌ها را برای شورش علیه حکومت مرکزی تهییج کردند. گورباچف آنقدر سرگرم اصلاحات بود که ندید چگونه دست‌های خارجی در حال بریدن پیوندهای جمهوری‌ها با مسکو هستند. همین عجله موجب انفجار در ساختار متصلب حزب کمونیست شد و آتش ناسیونالیسم و میل به جدایی را در جوامع جمهوری‌های شوروی شعله‌ور کرد. مجموع این مسائل؛ یعنی فقدان برنامه، نادیده گرفتن قدرت مخالفان داخلی و شتابزدگی در اجرا، دست به دست هم دادند تا یک فاجعه ژئوپلیتیک رخ دهد. اتحاد جماهیر شوروی که به عنوان یک امپراتوری قدرتمند صنعتی و قطب دوم جهان شناخته می‌شد، به یکباره نیمی از تمام آنچه را که در طول ۶۰ سال با رنج و زحمت ساخته بود، به راحتی از دست داد. و در نهایت، از دلِ خاکسترِ آن امپراتوری عظیم، کشوری ضعیف، بحران‌زده و تحقیر شده به نام روسیه سر باز کرد که سال‌ها طول کشید تا بتواند دوباره روی پای خود بایستد و شاید به همین دلیل بود که وقتی گورباچف در انتخابات ۱۹۹۶ روسیه نامزد شد، مجموعا توانست فقط ۵ درصد آرا را به دست بیاورد! @Barlabeietarikh
بالای سی میلیارد دلار در کشور قاچاق وجود دارد. روزی بیست میلیون لیتر گازوئیل به خارج قاچاق می‌شود. یعنی معادل ۳۲۰ هزار میلیارد تومان در سال که با کل یارانه پرداختی به مردم برابری می‌کند. عبدالناصر همتی، وزیر سابق اقتصاد در جلسه استیضاح خود @Barlabeietarikh
رضاخان اصلاً سخنران خوبی نبود، اصلاً نمی‌دانست چکار می‌کند. مثلاً فرض کنید دفعه اول که کابینه‌اش را در مجلس معرفی کرد می‌گوید من رئیس‌الوزرا و وزیر جنگ، آقای ذکاء‌الملک وزیر مالیه و بقیه را هم ایشان می‌گوید دیگر! اینکه برنامه[ی دولت] بداند، اینها را دیگر نمی‌توانست. سواد هم نداشت. خیلی خیلی کم می‌توانست بخواند. بنظرم نباید اینرا پرده‌پوشی کرد. @Barlabeietarikh
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍بیرون از پناهگاه در برلین، در واپسین روزهای جنگ جهانی دوم؛ آخرین عکس از هیتلر هیتلر، لاغر، خمیده و آشکارا پیرتر از سن حقیقی‌اش، به ویرانه‌های امپراتوری‌ای نگاه می‌کند که روزی خیال سلطه بر آن را داشت. شهر زیر بار بمباران بی‌امان ارتش سرخ فرو می‌ریخت و رژیم قدرتمند نازی، به آشفتگی و استیصال افتاده بود. شاهدان بعدها روایت کردند که دست هیتلر به‌شدت می‌لرزید؛ نشانه‌ای از وخامت جسمانی‌اش و استرس سنگین سال‌های جنگ. در زیرزمین «دفتر صدراعظمی رایش»، جایی که پناهگاه قرار داشت، حلقه نزدیکان او هنوز در توهم و انکار به‌سر می‌بردند؛ حتی زمانی که نیروهای شوروی تا چند بلوک آن‌طرف‌تر پیشروی کرده بودند. ۳۰ آوریل ۱۹۴۵، هیتلر و همسرش «اِوا براون» که تنها یک روز پیش از آن با یکدیگر ازدواج کرده بودند به اتاق خصوصی‌اش رفتند. کمی بعد، او با شلیک گلوله به زندگی خود پایان داد و اِوا براون نیز همراهش خودکشی کرد. با مرگ آن‌ها، یکی از تاریک‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر بسته شد. با سقوط برلین، مدافعان شهر تسلیم شدند و آلمان در ۷ می ۱۹۴۵ به‌طور رسمی تسلیم بی‌قیدوشرط را امضا کرد. این عکس که تنها چند ساعت پیش از خودکشی هیتلر گرفته شده، به نمادی ماندگار از فروپاشی استبداد و بی‌ثمر بودن قدرت مطلق تبدیل شده است. پی‌نوشت: مردی که در این عکس کنار هیتلر دیده می‌شود، احتمالاً یولیوس شاوب (آجودان هیتلر) است؛ یکی از معتمدان قدیمی او. شاوب بعدها بسیاری از اسناد و مدارک شخصی هیتلر را نابود کرد تا به دست متفقین نیفتد و تمامی آن‌ها را همراه با جسد هیتلر، از بین برد. @Barlabeietarikh