[در انتخاباتها] گاهی اعلیحضرت متأسفانه دستور میدادند به وزیر کشور که فلانکس [انتخاب] بشه، فلانکس نشه و از این حرفا و گرفتاری هم برای ما فراهم میشد اما کاری هم نمیتوانستیم بکنیم.
#شریف_امامی (رئیس مجلس سنا در دوره پهلوی)
#پهلوی
@Barlabeietarikh
واقعاً زیر سایهی شاه به کجا رسیدهایم. دعوت دولتی مثل شوروی را رد میکنیم، مجدداً با التماس دعوت میکنند. یا سفیر انگلیس و تملّقهایی که به من میگویند.
۱۶ خرداد ۱۳۵۲
#اسدالله_علم
#پهلوی
@Barlabeietarikh
کوه را برف زد؛ در ولایات هم بارید، الحمدللهتعالی از برکت حضرت سیدالشهداء علیهالسلام بود که باران آمد. روز هشتم هم بارید. هوا مثل بهشت شده بود، الحمدلله.
محرم ۱۲۹۷
#ناصرالدین_شاه
#قاجار
@Barlabeietarikh
جوانان ایرانی وسط سر خود را میتراشند و موی دو طرف سر خود را بلند نگاه میدارند. موی دو طرف سر خود را روی گوش میریزند و بقیه را پشت سر میاندازند. مد ایرانی به این دلیل به وجود آمده است که ایرانیان مجبورند کلاه را همیشه بر سر نگاه دارند.
سال ۱۹۰۱
#آرنولد_لندور
#قاجار
@Barlabeietarikh
انیسالدوله پیش ما خوابید. اولِ شب بخاری را کنیزها زیاد آتش کردند. نصف شب خواب مهیبی دیدم، از جا برجستم؛ به انیسالدوله گفتم: «ببین چه چیز است؟» بلند شد، گفت: «چیزی نیست، باد است یا موش است.» بعد سرم را باز گذاشته روی نازبالنج خوابیدم. باز صدای تقتق شنیدم. باز گفتم: «ببین چه چیز است؟» این دفعه انیسالدوله نگاهی به سقف کرد –چون سقف از تخته بود – گفت: «بخاری سقف را سوزانده است.» برخاستم نگاه کردم، دیدم سقف میسوزد. آمدم بیرون، خواجهها را بیدار کردم – حاجی فیروز، آقا علی، حاجی بلال – حاجی کلبعلی بسیار خنده داشت؛ چهار ساعت به دسته [هشت صبح] مانده بود، حاجی کلبعلی را هِی میگویم «برخیز، اطاق آتش گرفته است چاره کن.» هی میگوید: «لا اله الا الله، آتش آتش! اگر یک غرابه سرکه میشد خوب بود.» گفتم: «حاجی! حالا این وقت شب غرابه سرکه از کجا بیاورم؟» رحمتاللهخان و همه برخاستند رفتند پشتبام را خراب کردند. سرایدار و سقا رسیدند. بالاخره بعد از هایهوی زیاد و خرابی، آتش خاموش شد. خداوندِ عالم بسیار بسیار ترحم فرمود؛ شب چله بود.
رجب ۱۲۸۴
#ناصرالدین_شاه
#قاجار
@Barlabeietarikh
سال ۱۳۶۲ کتابهای «نشر نو» را ارشاد بیخود نگه میداشت و اجازه انتشار نمیداد. چرا که تاجزاده به خاتمی [وزیر وقت ارشاد] نامه نوشته بود که: «آقا! این «نشر نو» همان عبدالرحیم جعفری است که دارد همان کارهای سابق را میکند.» البته ما نفهمیدیم همان کارها چیست! خاتمی هم روی گزارش تاجزاده نوشته بود: «بله! بله! بنده هم که چند شب پیش خدمت آقای رئیسجمهور بودم، از وجود این موسسه اظهار نگرانی کردم.»
از خاطرات شفاهی محمدرضا جعفری
#محمدرضا_جعفری
#متفرقه
@Barlabeietarikh
گاندی [رهبر استقلال هند از بریتانیا] روزگاری وکیل دعاوی ثروتمندی بود. با این وجود، همه دارایی خود را به بینوایان بخشید. روی کف اتاق بیفرش میخوابید. خوراکش جوز، موز، لیمو، پرتقال، خرما، برنج و شیر بز بود. بیشتر اوقات روزه میگرفت. معتقد بود که هر چه خون رقیقتر میشود، ضمیر هم صافتر میشود و ناشایستگیها از میان میرود.
منبع: تاریخ تمدن ویل دورانت، جلد یکم
#گاندی
#هند
@Barlabeietarikh
پس از تخلیهی فاو، برای سامان دادن به منطقه رفته بودم. اوضاع بدی شده بود و ما آنهمه هزینه کرده بودیم ولی همهی اموال را فرماندهشان گذاشت و از روی پلی که با آن زحمت ساخته بودیم، برگشتند. من رفته بودم که اوضاع را تنظیم کنم. خلخالی هم دنبال من آمد که من میخواهم سه نفر از این فرماندهان را اعدام کنم.
از خاطرات شفاهی سال ۱۳۹۳
#هاشمی_رفسنجانی
#متفرقه
@Barlabeietarikh
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پینوشت: چندبار به حال و هوای نادرشاه، منم خواستم «چنگال» بخورم که البته کاشف به عمل آمد به مذاق ما چندان مطلوب نیست!
#نادرشاه
#خسرو_معتضد
@Barlabeietarikh
خاطرهای پدرم [عموی احمدشاه] راجع به مرحوم احمدشاه میگفت، خیلی انترسان (جالب توجه) است. گفت که احمدشاه دعوت شد به لندن از طرف دولت انگلستان و منظور این دعوت هم این بود که احمدشاه قبول کند که شرکت نفت مجدداً قراردادش که تقریباً ده سال دیگر منتفی میشد، آن را تمدید کند برای شصت سال دیگر. قبل از سر میز شام دعوت که ژرژ سَنک (جرج پنجم) پادشاه انگلیس این دعوت را کرده بود، [ابوالقاسم خان ناصرالملک] قراگوزلو نامهای آورد همان شب که شاه، شما باید این نطق را در سر میز شام بکنید. مرحوم احمدشاه خواند نطق را و گفت: «ناصرالملک، تو چیزهایی که به من گفتی این نامه مخالف آن چیزهایی است که تو به من گفتی. تو به من گفتی من باید یک شاه مشروطه باشم، مثل پدرم به مجلس اقدام نکنم و تابع مجلس بشوم. در این نامه میگوید من باید قبول بکنم که قرارداد نفت [دارسی] باید تمدید بشود و این مخالف آن نظرات است. چون تا مجلس موافقت نکند من نمیتوانم موافقت بکنم.» ناصرالملک اشک آمد در چشمش و گفت: «من به شما گفتم، صحیح هم گفتم. ولی امروز بسته به سلطنت قاجاریه است. اگر قبول کنید، سلطنت قاجاریه میماند، اگر قبول نکنید، سلطنت قاجاریه از بین خواهد رفت و انگلیسیها مصمماند در این باره.» احمدشاه کمی فکر کرد و گفت: «ناصرالملک، من فکر میکنم که ترجیحی دارد که من این نطق را نکنم و بگویند احمدشاه آدم پفیوزی بود، بیخودی بود. ولی خیانت به مملکتم نکنم. من صلاح میدانم که قاجاریه از بین برود، ولی نگویند که قاجاریه خائن بود و به مملکت خیانت کرد.»
بخشی از مصاحبه ابونصر عضد قاجار (۱۲۹۱-۱۳۷۸) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار اول
#عضد_قاجار
#احمدشاه
#قاجار
@Barlabeietarikh
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍تصویری از مجلس ذکر یکی از فرقههای صوفیه
اساسا روایاتی که در مورد عبادات و اذکار وارد شده از هر گونه دخل و تصرف در کمیت و کیفیت آنها منع میکنند اما صوفیان حالت خاصی را برای ادای این ذکر برگزیدهاند.
در کتاب تاریخ خانگاه در ایران آمده است: «برخی از رهبران طریقت مناسب دیدند که علاوه بر تاثیر کلامی, برای تحریک بیشتر سالک، انواعی از حرکات جسمی را در حالات مختلف بدن بدان بیفزایند تا به سبب سرعت جریان گردش خون و گرم شدن بدن سالک از حد اعتدال خارج شده و به یک حالت بیخودی برسد و جذبه و کشش روانی او شدیدتر گردد.»
مولوی و اتباع وی نیز در ادای ذکر، رقصهای مخصوص خود را داشتند که به آنان، نوعی حس کاذب عرفان تزریق میکرد. البته تاریخ صوفیه و فلسفهی آنان، تاریخ بسیار مفصلی است که در اینجا نمیگنجد.
#صوفیه
#متفرقه
@Barlabeietarikh