امروز صبح حالم بهتر بود و شرفیاب شدم. شاهنشاه خیلی اظهار مرحمت فرمودند و جویا شدند که آیا سرما خورده بودم. عرض کردم: «خیر، یک ناراحتی داشتم و به این جهت سوءهاضمه و تب پیدا کردم.» فرمودند: «ناراحتی چه بود؟» عرض کردم: «مهم نبود که به عرض برسانم.» بعد فرمودند: «ناراحتی عصبی همینطور است، به این جهت است که من هر شب دوای خواب میخورم.» عرض کردم: «واقعا خداوند به شما اعصابی مثل فولاد داده است که این همه ناملایمات را تحمل میفرمایید، تازه میفرمایید چرا در قبال امراض و سرما حساسیت دارید برای اینکه بدن شما فرصت دفاع ندارد.» فرمودند: «صحیح میگویی.»
۱ دی ۱۳۴۸
#اسدالله_علم
#پهلوی
@Barlabeietarikh
امروز سالروز سوءقصد به جان شاهنشاه است که به صورت اعجازآمیزی نجات یافتند. هیجده سال قبل، هنگام بازدید از دانشگاه (تهران) یک نفر عکاس ایشان را با تپانچه مضروب ساخت. خواست خدا و خونسردی فوقالعاده شاه، ایشان را از مهلکه نجات داد. شاهنشاه معتقد است خداوند او را ماموریت خاص برای عظمت ایران داده است و بنابراین دست بشر قادر نیست به او لطمه بزند.
۱۵ بهمن ۱۳۴۶
#اسدالله_علم
#پهلوی
@Barlabeietarikh
صحبت کنفرانس اعراب شد. عرض کردم: «جز پشتیبانی یکپارچه از چریکهای فلسطین گمان نمیکنم تصمیم مهم دیگری بگیرند.» فرمودند: «دنیایی به شلوغی اعراب هم دیده نشده.» عرض کردم: «اولا قرآن میفرماید: الاعراب اشد کفرا و نفاقا، ثانیا درد مهم آنها ترس و گله آنها از یکدیگر است، و به هر صورت اینها اگر در اطراف ما به هم بریزند و به آنارشی و کمونیزم کشانیده شوند، تنها راه سرکوبی آنها اتحاد نظامی ترکیه، ایران و اسرائیل است.» فرمودند: «به ترکها هم نمیتوان زیاد اعتماد کرد.» عرض کردم: «چارهای ندارند، موجودیت خود آنها در خطر است، مگر آنکه آنها هم کمونیست بشوند. آن وقت ما هم باید بشویم و چارهای نداریم. حال آنکه سوسیالیسم حقیقی در اسرائیل است و رفورمهای شاهنشاه هم واقعا تعدیل بزرگی در زندگی افراد کرده است. اینها که ناله میکنند [برای این است که] عمل نمیکنند.»
۱ دی ۱۳۴۸
#اسدالله_علم
#پهلوی
@Barlabeietarikh
صبح به کارهای جاری رسیدم شاهنشاه برای افتتاح کارخانه سیمان ری (قسمت اضافی) تشریف برده بودند، من نرفتم. [احمد بن الملیح] سفیر مراکش را پذیرفتم. خبرهای محرمانه که نسبت به سلامت و حالت روحی پرزیدنت ناصر به ما رسیده بود، تا اندازه [ای] تأیید میکرد. حوالی ظهر شرفیاب شدم، بعد از آنکه موکب مبارک مراجعت کرد. خیلی سر حال بودند. یک ساعت و نیم شرفیاب بودم. مطالب سفیر انگلیس را عرض کردم، جواب مرحمت فرمودند. امر تازه برای سفیر آمریکا فرمودند.
مطلب مهمی که امروز فرمودند این بود که «شهبانو سؤال فرمودند، شما بعضی روزها با علم بعد از ظهرها کجا میروید؟» جواب فرموده بودند، «در این کارها شما نباید مداخله کنید!» عرض کردم: «به نظر غلام جواب خیلی تند است.» فرمودند: «میخواستم برای همیشه مطلب را بریده باشم.»
۲۲ آذر ۱۳۴۶
#اسدالله_علم
#پهلوی
@Barlabeietarikh
شرفیاب شدم. شاهنشاه کسل بودند. اغلب روزها ساعت ده صبح که من شرفیاب هستم، شاهنشاه خمیازه میکشند. یک روز عرض کردم: «چرا اینطور است؟» فرمودند: «شبها ساعت یک صبح که میخوابم، قرص خوابآور میخورم که لااقل پنجساعتی بخوابم، اثراتش تا حالا باقی میماند.»
۱۷ دی ۱۳۴۸
#اسدالله_علم
#پهلوی
@Barlabeietarikh
با کالسکه تا زیر برج ایفل رفتیم و آنجا پیاده شدیم... این برج که دیدیم غیر آن برجی است که صورتش را میکشیدند و طهران میآوردند و میدیدیم و تفصیلش را مینوشتند، عجب جائی و عجب بنائی است... خیلی جای غریب عجیبی است، تمام را با آهنهای مشبک ساختهاند، ابتدا خیلی پهن است، بعد یواش که میرود بالا باریک میشود، از وسط پایههای این برج که چهار پایه دارد یک آسانسور بالا میرود و در هر آسانسوری هشتاد نفر آدم مینشیند.
ذیالحجه سال 1306 قمری، سفر پاریس
#ناصرالدین_شاه
#قاجار
@Barlabeietarikh
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«اگر یک ارتش متشکل از ۱۰۰ شیر بسازید اما فرماندهشان یک سگ باشد، در هر نبردی، شیرها مثل سگ خواهند مرد.
اما اگر ارتشی از ۱۰۰ سگ بسازید و فرماندهشان یک شیر باشد، همهی سگها مثل شیر خواهند جنگید.»
– ناپلئون بناپارت
#متفرقه
@Barlabeietarikh
امروز باید رفت به کنگاور... خلاصه راندیم راندیم، تا رسیدیم به کنگاور. دو ساعت و نیم به غروب مانده وارد شدیم. نزدیک دِه سوار اسب شده، رفتیم به عمارت اجدادی و غیره ساریاصلان (که فرجاللهخان و غیره و غیره باشد) پیاده شده، رفتم داخل عمارت و حیاط باغچه شدیم. سیویک سال قبل از این (که من نُهساله بودم) در رکاب شاهنشاه مرحوم محمدشاه، در سفر اصفهان، در مراجعت به کنگاور آمدیم، در همین عمارت منزل کرده بودیم با شاه مرحوم و درست در خاطرم بود، بعینها آنچه آنوقت دیده بودم موجود بود.
در این بین یک دسته زن که تختهاشان عیب کرده بود، حاجی فیروز جلو انداخته آورد، همه را توی اطاقی کردم. بعد دسته انیسالدوله، کنیزهای ما آمدند، همه آمدند توی طالار ما جمع شدند. بعد از آن دسته دیگر زنها آمدند، ریختند توی حیاط. همهمه غریبی شد. یک طرف قالمقال زنها و هرکس پی جایی میگردد. همه چادر به سر فریاد میکنند. یک طرف فراشان توی حیاط چادر میزنند، فرش میاندازند، میآورند، میبرند، میدوند. یک طرف ساریاصلان و دَهباشی، عمله بنا ریختهاند پشتبام، طَرَقطَرَق پشتبام را خراب میکنند و از بخاری آب میریزند زمین، شَُرّی صدا میآید. یک طرف موزیکانچیها دم در موزیکان پُرزوری میزنند که گوش آدم میرود. یک طرف غلامبچهها عقب گربهها میدوند که بگیرند ببرند قایم بکنند. یک طرف فرشکشی و اسبابکشی از طالار برای من میکنند که بیاورند به همان اطاق کوچک سیاه که شب را لابدا آنجا منزل بکنم. یک طرف کشیکچیباشی، یحییخان، دیگری، دیگری، عرایض میفرستند، خواجهها میآورند میبرند. یک طرف خواجهها داد و فریاد میزنند. من هم از بس داد زدهام صدایم گرفت. یک طرف خانهشاگردان اسباب چای، کرسی و اسباب میآورند میبرند، داد میزنند. یک محشری بود. بالاخره دو ساعت سه ساعت از شب رفته، هرکس آرامی گرفته و از صدا افتاده. به یک طوری جابهجا شدند. من هم در همان اطاق کوچک خوابیدم. الی صبح چنان سرد بود این اطاق که حساب نداشت، خوابم نبرد از سرما. دو پنجره هم داشت اطاق. الحمدلله خیر گذشت.
روزنامه خاطرات ناصرالدینشاه قاجار
۴ ذیقعده ۱۲۸۷
#ناصرالدین_شاه
#قاجار
@Barlabeietarikh
امروز باید برویم به قازانیه، چهار فرسنگ و نیم راه است. یعنی از روی آب به این مسافت بود، از راه خشکی باید نزدیکتر باشد. صبح سوار قایق شده رفتیم به کشتی بزرگ...
عرفانچی روزنامه خواند. ناهاری به اشتها الحمدلله خوردیم. مجدالدوله قصیده خوبی گفته بود، آمد به لحن غریبی خواند. معیر، همه بودند، بسیار خنده شد. به منزل که رسیدیم، کشتی لب آب پهلوی چادر رفت چسبید، رفتیم بیرون. هنوز حرم نرسیده بود.
نماز کردیم. بعد نیم ساعت به غروب مانده باز به قایق نشستیم. عرفانچی، عکاسباشی، سیاچی، حسن قوهچی بودند. رفتیم آن طرف شط، پیاده قدری گردش کردیم. روبهروی اردو خیلی گشتیم. بعد باز سوار قایق شده بالا رفتم، بعد باز پایین آمدیم. حرم رسیده بود. دم آب کنیزها راه میرفتند، جِر آمدم. قایق را پایینتر بردیم. از زیر چادر عزتالدوله راندیم. کنیز ترکمان عزتالدوله از کال لب شط پایین آمده، میخواست آب بردارد، ما را دید، هیچ رو نمیگرفت، بسیار خجالت کشیدیم.
روزنامه خاطرات ناصرالدینشاه قاجار
۳ شوال ۱۲۸۷
#ناصرالدین_شاه
#قاجار
@Barlabeietarikh
بخشی از گزارشهای بازرسان [تسلیحاتی سازمان ملل] به شورای امنیت در مورد عراق منتشر شده که گفتهاند، عراق از حدود ۱۹ هزار [قبضه] بمب شیمیایی که تولید کرده، حدود ۱۳ هزار آن را علیه ایران به کار برده و سرنوشت بقیه آن معلوم نیست و نیز از سرنوشت چندین تُن میکروب سیاهزخم که به کمک غربیها برای بهکارگیری علیه ایران تولید کرده، خبری نیست و علاوه ۳۰۰ موتور موشک دوربرد هم اخیراً وارد کرده که معلوم نیست چرا وارد کرده و کجا هستند و در مورد مصاحبه با دانشمندان هم همکاری نمیکند.
با این گزارش، دولت آمریکا و انگلیس باز هم تأکید کردهاند که نمیتوان به همکاری عراق امید بست. [ملک عبدالله دوم] شاه اردن هم گفته که امیدی به راهحل سیاسی در عراق نیست. بسیاری از کشورهای دنیا با تأکید از عراق خواستهاند که با بازرسان، صادقانه همکاری کند. طارق عزیز [معاون نخستوزیر] گفته که عراق آماده است، از این پس همکاری بهتری داشته باشد. تظاهرات ضدجنگ، در بسیاری از کشورها شدت یافته و ارزش سهام بورسهای غربی سقوط کرده و طلا گران شده است.
خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی
۸ بهمن ۱۳۸۱
#هاشمی_رفسنجانی
#متفرقه
@Barlabeietarikh