eitaa logo
بر لبه‌ی تاریخ
807 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
روایتی از روزگارانی که جهان لرزید... نقبی به وقایع، اسناد، و رازهای تاریخ معاصر جهان. اینجا، هر حادثه، داستانی‌ست ناگفته. ارتباط با مدیر: @MMSALEHN
مشاهده در ایتا
دانلود
با کالسکه تا زیر برج ایفل رفتیم و آنجا پیاده شدیم... این برج که دیدیم غیر آن برجی است که صورتش را می‌کشیدند و طهران می‌آوردند و می‌دیدیم و تفصیلش را می‌نوشتند، عجب جائی و عجب بنائی است... خیلی جای غریب عجیبی است، تمام را با آهن‌های مشبک ساخته‌اند، ابتدا خیلی پهن است، بعد یواش که می‌رود بالا باریک می‌شود، از وسط پایه‌های این برج که چهار پایه دارد یک آسانسور بالا می‌رود و در هر آسانسوری هشتاد نفر آدم می‌نشیند. ذی‌الحجه سال 1306 قمری، سفر پاریس @Barlabeietarikh
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«اگر یک ارتش متشکل از ۱۰۰ شیر بسازید اما فرمانده‌شان یک سگ باشد، در هر نبردی، شیرها مثل سگ خواهند مرد. اما اگر ارتشی از ۱۰۰ سگ بسازید و فرمانده‌شان یک شیر باشد، همه‌ی سگ‌ها مثل شیر خواهند جنگید.» – ناپلئون بناپارت @Barlabeietarikh
امروز باید رفت به کنگاور... خلاصه راندیم راندیم، تا رسیدیم به کنگاور. دو ساعت و نیم به غروب مانده وارد شدیم. نزدیک دِه سوار اسب شده، رفتیم به عمارت اجدادی و غیره ساری‌اصلان (که فرج‌الله‌خان و غیره و غیره باشد) پیاده شده، رفتم داخل عمارت و حیاط باغچه شدیم. سی‌ویک سال قبل از این (که من نُه‌ساله بودم) در رکاب شاهنشاه مرحوم محمدشاه، در سفر اصفهان، در مراجعت به کنگاور آمدیم، در همین عمارت منزل کرده بودیم با شاه مرحوم و درست در خاطرم بود، بعینها آن‌چه آن‌وقت دیده بودم موجود بود. در این بین یک دسته زن که تخت‌هاشان عیب کرده بود، حاجی فیروز جلو انداخته آورد، همه را توی اطاقی کردم. بعد دسته انیس‌الدوله، کنیزهای ما آمدند، همه آمدند توی طالار ما جمع شدند. بعد از آن دسته دیگر زن‌ها آمدند، ریختند توی حیاط. همهمه غریبی شد. یک طرف قال‌مقال زن‌ها و هرکس پی جایی می‌گردد. همه چادر به سر فریاد می‌کنند. یک طرف فراشان توی حیاط چادر می‌زنند، فرش می‌اندازند، می‌آورند، می‌برند، می‌دوند. یک طرف ساری‌اصلان و دَهباشی، عمله بنا ریخته‌اند پشت‌بام، طَرَق‌طَرَق پشت‌بام را خراب می‌کنند و از بخاری آب می‌ریزند زمین، شَُرّی صدا می‌آید. یک طرف موزیکانچی‌ها دم در موزیکان پُرزوری می‌زنند که گوش آدم می‌رود. یک طرف غلام‌بچه‌ها عقب گربه‌ها می‌دوند که بگیرند ببرند قایم بکنند. یک طرف فرش‌کشی و اسباب‌کشی از طالار برای من می‌کنند که بیاورند به همان اطاق کوچک سیاه که شب را لابدا آن‌جا منزل بکنم. یک طرف کشیکچی‌باشی، یحیی‌خان، دیگری، دیگری، عرایض می‌فرستند، خواجه‌ها می‌آورند می‌برند. یک طرف خواجه‌ها داد و فریاد می‌زنند. من هم از بس داد زده‌ام صدایم گرفت. یک طرف خانه‌شاگردان اسباب چای، کرسی و اسباب می‌آورند می‌برند، داد می‌زنند. یک محشری بود. بالاخره دو ساعت سه ساعت از شب رفته، هرکس آرامی گرفته و از صدا افتاده. به یک طوری جابه‌جا شدند. من هم در همان اطاق کوچک خوابیدم. الی صبح چنان سرد بود این اطاق که حساب نداشت، خوابم نبرد از سرما. دو پنجره هم داشت اطاق. الحمدلله خیر گذشت. روزنامه خاطرات ناصرالدین‌شاه قاجار ۴ ذی‌قعده ۱۲۸۷ @Barlabeietarikh
امروز باید برویم به قازانیه، چهار فرسنگ و نیم راه است. یعنی از روی آب به این مسافت بود، از راه خشکی باید نزدیک‌تر باشد. صبح سوار قایق شده رفتیم به کشتی بزرگ... عرفانچی روزنامه خواند. ناهاری به اشتها الحمدلله خوردیم. مجدالدوله قصیده خوبی گفته بود، آمد به لحن غریبی خواند. معیر، همه بودند، بسیار خنده شد. به منزل که رسیدیم، کشتی لب آب پهلوی چادر رفت چسبید، رفتیم بیرون. هنوز حرم نرسیده بود. نماز کردیم. بعد نیم ساعت به غروب مانده باز به قایق نشستیم. عرفانچی، عکاس‌باشی، سیاچی، حسن قوه‌چی بودند. رفتیم آن طرف شط، پیاده قدری گردش کردیم. روبه‌روی اردو خیلی گشتیم. بعد باز سوار قایق شده بالا رفتم، بعد باز پایین آمدیم. حرم رسیده بود. دم آب کنیزها راه می‌رفتند، جِر آمدم. قایق را پایین‌تر بردیم. از زیر چادر عزت‌الدوله راندیم. کنیز ترکمان عزت‌الدوله از کال لب شط پایین آمده، می‌خواست آب بردارد، ما را دید، هیچ رو نمی‌گرفت، بسیار خجالت کشیدیم. روزنامه خاطرات ناصرالدین‌شاه قاجار ۳ شوال ۱۲۸۷ @Barlabeietarikh
بخشی از گزارش‌های بازرسان [تسلیحاتی سازمان ملل] به شورای امنیت در مورد عراق منتشر شده‌ که‌ گفته‌اند، عراق از حدود ۱۹ هزار [قبضه] بمب شیمیایی‌ که تولید کرده، حدود ۱۳ هزار آن را علیه ایران به کار برده و سرنوشت بقیه آن معلوم نیست و نیز از سرنوشت چندین تُن میکروب سیاه‌زخم که به کمک غربی‌ها برای به‌کارگیری علیه ایران تولید کرده، خبری نیست و علاوه ۳۰۰ موتور موشک دوربرد هم اخیراً وارد کرده‌ که معلوم نیست چرا وارد کرده و کجا هستند و در مورد مصاحبه با دانشمندان هم همکاری نمی‌کند. با این‌ گزارش، دولت آمریکا و انگلیس باز هم تأکید کرده‌اند که نمی‌توان به همکاری عراق امید بست. [ملک عبدالله دوم] شاه اردن هم‌ گفته‌ که امیدی به راه‌حل سیاسی در عراق نیست. بسیاری از کشورهای دنیا با تأکید از عراق خواسته‌اند که با بازرسان، صادقانه همکاری‌ کند. طارق عزیز [معاون نخست‌وزیر] گفته‌ که عراق‌ آماده است، از این پس همکاری بهتری داشته باشد. تظاهرات ضدجنگ، در بسیاری از کشورها شدت‌ یافته و ارزش سهام بورس‌های غربی سقوط‌ کرده و طلا گران شده است. خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی ۸ بهمن ۱۳۸۱ @Barlabeietarikh
26.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیلمی از مرحله‌ی اول عملیات بارباروسا که در سه محور توسط نازی‌ها، بر علیه شوروی انجام شد. عملیاتی که از نظر فرماندهی و لجستیکی، در زمانه‌ی خود، بسیار شاهکار بود. باید اعتراف کرد که سران و فرماندهان آلمان نازی، از نظر قدرت فرماندهی، بسیار لایق بودند. همچنین اینکه آلمان در عرض ۲۰ سال از خاکستر جنگ جهانی اول، به چنین عظمت و قدرتی دست پیدا کرد، مرهون سران و فرماندهان باهوش و لایق بود که البته تمامی فتوحات خود را فدای ریسک‌ها و جاه‌طلبی‌های بیهوده کردند. @Barlabeietarikh
آقای [مرتضی] قربانی، رئیس تعاونی ایثارگران آمد و گفت، به خاطر حمایت تعاونی‌ از آقای [علی] شمخانی [وزیر دفاع] در انتخابات ریاست‌جمهوری، دولت‌ کمک‌های خود به تعاونی را قطع کرده است. گفت، در جریان عقد قرارداد برای به عهده ‌گرفتن طرح حرم تا حرم قم و جمکران است. ادعا کرد، در جمکران با شخصی ملاقات‌ کرده‌ که شبیه به امام خمینی و از کارکنان مخابرات جمکران است. او گفته‌ که امام زمان، این قرارداد را تأیید می‌کند و اطلاعات غیبی به او داده است. خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی ۸ بهمن ۱۳۸۱ @Barlabeietarikh
امروز در مسیب اطراق شد. صاحب‌دیوان از اصفهان بارخانه، پیشکش، خربزه، گز، ترشی و غیره فرستاده بود. آدمِ امام‌جمعه اصفهان هم آمده بود، معمم بود. مشیرالدوله از کربلا آمد، می‌گفت در شهر کربلا دو میخانه، یهودی‌های پدرسوخته باز کرده بودند، همه را خراب کرده، یهودی‌ها را حبس کرده است. ۲۵ رمضان ۱۲۸۷ @Barlabeietarikh
از خواب برخاستم به حمام رفتم، حمام ترکی است، بسیار خوب حمامی بود... قبل از اینکه لخت بشوم یک دکانی دم در حمام بود آنجا رفتم عطر، ماهوت پاک‌کن و بعضی شیشه‌های عطر داشت به میرزا محمدخان فرمودیم ابتیاع کرد، دو دختر بسیار خوشگل هم در آنجا بودند... کالسکه حاضر بود، باید به خانه‌ی دوک کامبریج و گلادستون و گرانویل برویم... گرانویل از دسته‌ی لیبرال است و یک وقتی وزیر خارجه بوده، خودش آدم بی‌چیزی است نسبت به سایر معتبرین و لردها، خانه داشته فروخته است و این خانه را کرایه کرده، خودش شبیه یک عنتر سفید است. دو دختر بسیار خوشگل داشت. سفر سوم فرنگ؛ ۱۵ تیرماه سال ۱۲۶۸ شمسی @Barlabeietarikh
صبح از خواب برخاستم، احوالم خوب نبود... با این حالت امروز باید برویم به کارخانه که در شهر لی‌یژ واقع است، این کارخانه‌ای است که حاجی محمدحسن و حاجی محمدرحیم اسباب آهن‌آلات و ماشین و راه‌آهن و اینها که برای ایران و مازندران لازم دارند را از این کارخانه می‌خرند. به ترن نشسته راندیم برای شهر لی‌یژ... پادشاه بلژیک با وزرای خودش ایستاده بودند، پیاده شدیم با پادشاه دست دادیم و تعارف کردیم... راندیم برای کارخانجات شهر سرنگ، رسیدیم به سرنگ، شهری است که تمام عملجات این کارخانجات در این شهر سکنا دارند و تمام این شهر به واسطه‌ی دود ذغال سیاه است و زیر این شهر تمام معدن ذغال‌سنگ است که ذغال تمام این کارخانجات را از زیر همین شهر بیرون می‌آورند. رسیدیم به بلندی که چشم‌انداز بسیار متعفن کثیفی بود، چیزی که دیده می‌شد میل‌های کارخانجات بود مثل جنگل که دود از سر آن‌ها بالا می‌رفت و هوا هم از شدت دود و ذغال گرفته بود... نمی‌شد آنجا ماند... آسمان، در، دیوار، زمین، آدم، حیوان، پرنده، کبوتر و گنجشک تمام سیاه هستند، در این شهر تنفس نمی‌شود. سفر سوم فرنگ؛ ۷ تیرماه سال ۱۲۶۸ شمسی پی‌نوشت: شهرهای صنعتی اروپا بعد از انقلاب صنعتی و علی الخصوص در قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰، به شدت از نظر محیط زیست، کثیف و آلوده بودند. دقیقا همانطور که ناصرالدین شاه توصیف می‌کند. @Barlabeietarikh
خلاصه از گردش آنجا فارغ شدیم آمدیم برای عمارت که نهار بخوریم... نهار بسیار خوبی دادند اما چه فایده که من احوالم خوب نبود... من وسط نشسته بودم دست راستم مسیو آدولف گراینر رئیس کارخانه نشسته بود... دست چپ من پادشاه نشسته بود، پهلوی او زن گراینر نشسته بود، خیلی زن تلخی بود و بدگِل، چشم‌های درآمده‌ی آبی داشت، سرخ و سفید بود اما بدگل، پادشاه خیلی با زن گراینر صحبت و اظهار تلطف می‌کرد، مسئلۀ زن و احترام به آن‌ها در فرنگستان چیز عجیبی است. مثلا این زن یک زن صاحب کارخانه است [اما] مثل یک امپراطریس به این حرمت می‌گذاشتند، احترام به زن‌ها در فرنگستان چیز غریبی است. حاجی محمد حسن و برادر حاجی محمدحسن هم در همان میز ما در صف نعال [پایین اتاق] نشسته بودند و نهار می‌خوردند، خیلی خنده داشت که با آن کلاه و ریش و ترکیب در سر میز پادشاه ایران و بلژیک و با حضور وزرا بنشینند و نهار بخورند. سفر سوم فرنگ؛ ۷ تیرماه سال ۱۲۶۸ شمسی @Barlabeietarikh