✍️ از معیشت تا منزلت؛ کالبدشکافی احساسِ فقر در عصر مدرن: وقتی چشمها گرسنهتر از شکمها میشوند!
مفهوم فقر بیش از آنکه یک عدد ثابت در حساب بانکی باشد، یک مفهوم سیال است که با متر و معیارهای هر عصر تغییر میکند. برای درک اینکه چرا امروز با وجود پیشرفتهای خیرهکننده، همچنان احساس فقر در اعماق جامعه ریشه دارد، باید نگاهی دوباره به تاریخ و روانشناسی مصرف بیندازیم.
اگر استانداردهای رفاهی امروز (دسترسی به آب لولهکشی، الکتریسیته، اینترنت و درمانهای ساده) را به قرون گذشته ببریم، با حقیقتی عجیب روبرو میشویم؛ در دوران پیشامدرن، طبقه متوسط عملاً وجود خارجی نداشت. جامعه به یک اقلیت بسیار کوچک غنی و تودهی ۹۹ درصدی تقسیم میشد که طبق استانداردهای امروز، همگی زیر خط فقر مطلق بودند. در آن روزگار، فقر یک پدیدهی «بیولوژیک» بود؛ یعنی ناتوانی در تأمین کالری برای بقا. به همین دلیل، چون انتظارات مصرفی پایین بود، فقر بیشتر به عنوان یک تقدیر پذیرفته میشد تا یک شکست اجتماعی.
با انقلاب صنعتی و دسترسی انبوه به کالاها، طبقهای جدید به نام طبقه متوسط متولد شد. این طبقه توانست فراتر از بقا، به «رفاه» دست پیدا کند. اما پارادوکس ماجرا همینجاست؛ هرچه امکانات رفاهی بیشتر شد، احساس فقر پیچیدهتر گشت. امروزه فقر از یک پدیده جسمی به یک پدیده روانی تبدیل شده است. «خط فقر روانی» همواره چند قدم جلوتر از واقعیت اقتصادی حرکت میکند. وقتی کالاهایی که دیروز لوکس بودند (مثل خودرو یا گوشی هوشمند)، امروز به ضرورت تبدیل میشوند، طبقه متوسط با وجود داشتن امکاناتی که پادشاهان قدیم در خواب هم نمیدیدند، باز هم احساس تهیدستی میکند.
در جامعهی فعلیِ ایران، ما با دو لبهی یک قیچی روبرو هستیم که طبقهی متوسط را تحت فشار قرار میدهد:
لبه اول (تورم اقتصادی): کاهش قدرت خرید که تأمین نیازهای اولیه را به یک چالش واقعی تبدیل کرده است.
لبه دوم (تورم انتظارات): اینجاست که نقش شبکههای اجتماعی پررنگ میشود. در گذشته، فرد زندگی خود را با همسایهاش مقایسه میکرد، اما امروز، هر فرد در هر لحظه خود را با ویترینِ زیباترین و ثروتمندترین آدمهای جهان مقایسه میکند.
شبکههای اجتماعی استاندارد زندگی نرمال را به شکلی غیرواقعی بالا بردهاند. به همین دلیل است که حتی وقتی نیازهای اولیه و ثانویه (خوراک، پوشاک، سفر و آموزش) تأمین است، فرد از اعماق وجود احساس فقر میکند؛ چون فقر در عصر ما، دیگر به معنای «نداشتن» نیست، بلکه به معنای «کمتر داشتن نسبت به ویترین دیگران» است.
شاهد این قضیه این است که این روزها، کمتر خانوادهای از طبقهی متوسط را میبینید که احساس غنی بودن کند.
فقر مدرن بیش از آنکه ریشه در جیب داشته باشد، در چشم و انتظارات ریشه دارد. «تورم اقتصادی» دردناک است، اما این «تورم انتظارات» است که حتی رفاه را در کام طبقه متوسط تلخ میکند!
#تحلیل
#متفرقه
@Barlabeietarikh
در وسط قریهی بوغین و اشتهارد، در قشلاقات شاهسون بغدادی، سنگی از آسمان افتاده است با صدای مهیب به صحرا، چوپانی دیده بود. وزن سنگ گویا ۱۵ من بوده است. فرنگیان این نوع سنگها را bolide میگویند که گاهی از آسمان، از کرههایی که دور آفتاب میچرخند، به زمین گاهی بسیار نزدیک میشوند، قوهی مغناطیسیهی زمین آنها را به خود جذب میکند. خیلی سنگ عجیبی است، به مثل او در زمین، خودمان ندیده بودم. سیاه و براق است و آهن زیاد دارد. چهار رُبعش آهن خالص است. نیکل هم دارد، خیلی خیلی سخت و صلب است. یک تکهی کوچکی حالا پیش ما هست، باقی را گفتهام بیاورند. تکهی بزرگش را هم آوردند، یکپارچه آهن است، چیز غریبی است.
جمادیالاول ۱۲۹۷
#ناصرالدین_شاه
#قاجار
@Barlabeietarikh
خلاصه رسیدیم به زیارت [سامرا]. اول رفتم به مقام غیبت صاحبالامر. بیست پله را پائین رفتیم، از مرمر است. زن معیر [و] عصمتالدوله آنجا بودند، من رفتم بالای چاه دو رکعت نماز کردم. میرزاعلیخان نوشتههای دور در را خواند و نوشت. باز در بالای سر نماز کردم.
سفرنامهی عتبات؛ ۱۲۸۷ هجری
#ناصرالدین_شاه
#قاجار
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
فرمودند: دختربازی ما در تنزل است و هرسال از سال قبل دخترهای بدتری داریم. عرض کردم شاهنشاه هر ساله پ
اخیراً یک چیز جالب متوجه شدم که در خاطرات اسدالله علم، «گردش» اسم رمزی است برای تفریحات جنسی شاه و خودش.
فردا چند نمونه را میفرستم.
@Barlabeietarikh
عرض کردم سرکار فریده خانم (مادر فرح پهلوی) مرا گیر آوردند و درست یک ساعت حرف زدند که من نفهمیدم بالاخره چه میخواهند. اول گله از کم پولی، اما پول در عین حال نمیخواهند! دوم گله از نداشتن نشان خورشید، اما در عین حال آن را هم نمیخواهند! سوم قدری پول قرض بی فرع، اما هیچ کدام اینها را تقاضا نکردند! فرمودند: بیچاره درویش خانم! حالا پول قرض را از بانک عمران به ایشان بده و فرع را هم دربار بپردازد. عرض کردم تمام ظرف یک ساعت دیروز که من با هزاران گرفتاری تمام مدت گوش بودم و گوش دادم، توانستم فقط یک دفعه، فقط یک دفعه، حرف بزنم و آن این که به ایشان عرض کردم شاهنشاه چیزی که از شما مضایقه ندارند. هر سفری که به خارج تشریف می برید، بیش از یک میلیون تومان خرج میفرمایید. پس این پولها از کجا میآید. ایشان فرمودند: سفر برای خودم که نمی روم، به خاطر شاهنشاه میروم و باز دنباله حرفهایشان را گرفتند. فقط توی حرفهای ایشان یک نکته قابل توجه بود، که من به دخترم [شهبانو] همیشه می گویم «حرفهایی که میشنوی باید ناشنیده بگیری» (اشاره به گردشهای جنسی شاهانه). شاهنشاه قدری تأمل کردند و فرمودند، حالا کارهای مالی درویش خانم (لقب مادر فرح) را راه بینداز. بعد از ظهر هم گردش میرویم.
۳ تیر ۱۳۵۴
#اسدالله_علم
#پهلوی
@Barlabeietarikh
سر شام رفتم. بر سر دعوت از یک عده اشخاص و سفرای خارجی شاهنشاه سخت به شهبانو پریدند، به طوری که من خجالت کشیدم. من پیشنهاد کردهام از دستجات مختلف اعم از دیپلماتهای مقیم مرکز و صاحبان صنایع و هنرمندان و نویسندگان، دعوت مخلوطی برای شام در حضور شاهنشاه به عمل آید... تصویب فرمودند. راجع به تاریخ دعوت و اشخاصی که باید دعوت شوند، سر شام که هر دو تشریف داشتند، پرسیدم که کارم آسان شود. شهبانو با دعوت صاحبان صنایع به عنوان این که مردمان بدنامی هستند، مخالفت کردند. شاهنشاه سخت عصبانی شدند و فرمودند که من از شما مشورت نمیخواهم، هر عملی بخواهم میکنم. حالا هم عَلَم بی ربط نظر شما را خواست.
۶ دی ۱۳۴۹
#اسدالله_علم
#پهلوی
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
عرض کردم یک مهمانی برایم رسیده که عکسش همراه است. ملاحظه فرمودند و چون شاهنشاه شیفته [دختران] لب کلف
دیروز شاهنشاه فرمودند گردش می روند. من عکس یک دختر زیبای اروپایی لب کلفت را به ایشان نشان دادم و فرمودند بعد از ظهر با او گردش می رویم. چون شیفته لب کلفت هستند. وعده گرفتم که فقط با او صحبت کنند، چون هر روز پشت سر هم همبستری برای سلامتی شان ضرر دارد. قول دادند. امروز از ایشان پرسیدم آیا دیروز به قول خود عمل کردید؟ خندید، فرمودند: ابداً! بعد من مرخص شدم. هنگام مرخصی صدای پاشنه های مبارک را شنیدم و بسیار خوشحال شدم.
#اسدالله_علم
#پهلوی
@Barlabeietarikh
والاحضرت اشرف اجازه خواستهاند روز دوم فروردین بنیاد خیریه خودشان را اعلام بکنند. شاهنشاه قاه قاه خندیدند. فرمودند، آخر به خواهرم بگو یک طرف بنیاد خیریه اعلام میکنی، یک طرف مثل دیوانه ها دنبال پول هستی. از یک طرف نطقهای آتشین در دفاع از حقوق بشر میکنی، از طرف دیگر برای منافع خودت، اگر باشد، پدر مردم را میخواهی در بیاوری (فرمودند البته اگر من بگذارم). فرمودند، بسیار خوب مانع ندارد، اعلام کند. ولی بداند که مردم ایران گول نمیخورند. چرا همگی به او بدبین و به شمس خوش بین هستند؛ چون شمس هیچ از این تظاهرات بیربط ندارد. همان است که هست.
۲۴ بهمن ۱۳۵۴
#اسدالله_علم
#پهلوی
@Barlabeietarikh
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عدی، پسر صدام، یک دیوانهی تمامعیار بود. تفاوتش با پدرش این بود که صدام خشونت را ابزاری میدانست برای زمانی که لازم بود؛ اما برای عدی، خشونت نه ابزار بود و نه ضرورت، بلکه نوعی تفریح بود.
در مهمانیها، وسط خنده و موسیقی، اسلحه میکشید و به هوا یا سقف و یا حتی به سمت افراد، شلیک میکرد؛ فقط برای اینکه بترساند، قدرتنمایی کند و لذت ببرد. برای او، وحشت دیگران بخشی از سرگرمی شبانه بود.
پینوشت: میخواستم مفصلا شخصیت او را شرح دهم ولی به نظرم رسید، همان بهتر که افراد کمتری این پلشتِ بیاستعداد را بشناسند.
عدی صدام در یکی از حملههای هوایی آمریکا به عراق، به همراه برادرش کشته شد.
#صدام
#عدی
#متفرقه
@Barlabeietarikh
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سطح اطلاعات :)
#متفرقه
@Barlabeietarikh
انسان اگر دهات ایران را گردش کند میفهمد که ظلم یعنی چه؟ بیچارگان سوخته و برشته در یک خانه تمام لباسشان به قیمت جُل یک اسب آقایان نیست. یک ظرف مس برای طبخ ندارند. ظرف ها از گِل ساخته، خودشان با این که شب و روز در گرما و سرما در زحمت و عذاب کارند، نان جو به قدر سیر خوردن ندارند. سال به سال، شش ماه به شش ماه گوشت به دهنشان نمیرسد.
خاطرات حاجسیاح، ص۱۳۷
#حاج_سیاح
#قاجار
@Barlabeietarikh